به گزارش ایبنا، اسونسن در این کتاب، آزادی را نه صرفاً یک شعار سیاسی یا آرمان اخلاقی، بلکه مسئلهای وجودی میداند که با زیست روزمره انسان گره خورده است. او مانند دیگر آثارش ـ از «فلسفه ملال» و «فلسفه تنهایی» تا «فلسفه امید» ـ میکوشد نشان دهد که مفاهیم فلسفی، انتزاعاتی دور از زندگی نیستند، بلکه دقیقاً همان چیزهاییاند که کیفیت بودن ما در جهان را شکل میدهند. «فلسفه آزادی» نیز از همین منظر نوشته شده است؛ کتابی که هم تاریخ اندیشه را مرور میکند و هم مخاطب را به بازاندیشی در انتخابها، مسئولیتها و ترسهایش فرا میخواند.
اسونسن با الهام از متفکرانی چون آیزایا برلین، کانت، سارتر و هانا آرنت، سه سطح برای آزادی قائل میشود: آزادی منفی بهمثابه نبود مانع و اجبار، آزادی مثبت بهمثابه توانایی کنش و تحقق خویشتن، و آزادی هستیشناختی بهمثابه توان انتخاب معنا در جهانی که معنایی از پیش تعیینشده بر ما تحمیل نمیکند. به باور او، فقدان تعادل میان این ساحتها میتواند آزادی را به انزوا، سرگشتگی یا حتی خودویرانگری بدل کند.
نکته مهم کتاب، تأکید بر این است که آزادی فقط «حق» نیست، بلکه «مسئولیت» است؛ باری که انسان اغلب از حمل آن میگریزد. اسونسن با وفاداری به سنت اگزیستانسیالیستی، نشان میدهد که چرا انسانها با وجود میل به آزادی، بارها به اطاعت، انفعال و سلطهپذیری پناه میبرند: زیرا آزادی، اضطرابآور است و انتخاب، همواره با خطر همراه است.
«فلسفه آزادی» در زمانهای که واژه آزادی بهشدت دچار سوءاستفاده و تهیشدگی شده، دعوتی است به مکث، تأمل و بازتعریف؛ دعوتی برای عبور از آزادیِ خیال و نزدیکشدن به آزادیای که نیازمند آگاهی، تمرین و پذیرش مسئولیت است.