میل به جلب توجه میتواند یکی از علتهای پر حرفی کودکان باشد، اما لزوماً علت اصلی نیست. حرفزدن زیاد، وارد شدن ناگهانی به گفتوگوی بزرگسالان، اظهار نظر درباره موضوعاتی که مستقیماً به او مربوط نیست و گفتن مطالب بیربط یا عجیب در کودکان میتواند چند منشأ متفاوت داشته باشد.
۱. نیاز به توجه و دیدهشدن
کودک ممکن است متوجه شده باشد که وقتی وسط صحبت بزرگسالان میپرد، همه به او نگاه میکنند، جوابش را میدهند، میخندند یا حتی دعوایش میکنند. برای مغز کودک، توجه منفی هم نوعی پاداش است. اگر هر بار که کودک وسط بحث میپرد، ۳۰ ثانیه همه درباره رفتار او صحبت کنند، این رفتار ناخواسته ممکن است تقویت شود.
۲. هنوز «مرز گفتوگوی بزرگسالان و کودکان» را خوب یاد نگرفته بعضی کودکان تصور میکنند: «من درباره این موضوع چیزی میدانم، پس باید نظر بدهم.» این الزاماً بیادبی نیست. مهارتهایی مثل تشخیص اینکه چه زمانی وارد گفتوگو شویم، چه زمانی گوش بدهیم و چه چیزی را نگوییم بهتدریج در دوران کودکی و نوجوانی رشد میکنند.
۳. تلاش برای بزرگتر به نظر رسیدن این حالت مخصوصاً وقتی بیشتر دیده میشود که کودک دائماً در معرض صحبتهای بزرگسالان، شبکههای اجتماعی، اخبار یا محتوای بزرگسالانه باشد. ممکن است از کلمات و مفاهیمی استفاده کند که کاملاً معنای آنها را نمیفهمد، اما میداند «بزرگسالانه» به نظر میرسند. در نتیجه حرفهایی میزند که از نظر بزرگسالان چرت و پرت به نظر میرسند، ولی برای خودش راهی برای نشان دادن «من هم میفهمم» است.
۴. کنترل تکانه هنوز کامل نشده این نکته مهم است. گاهی کودک میداند نباید وسط حرف بپرد، اما نمیتواند بهخوبی جلوی تکانهاش را بگیرد. مثلاً فکرش ناگهان به چیزی میرسد و احساس میکند اگر همان لحظه نگوید، فراموش میکند. اگر این رفتار فقط در بعضی موقعیتها باشد، معمولاً مسئله رشدی و رفتاری است. اما اگر در خانه، مدرسه، مهمانی و تقریباً همه محیطها شدید باشد و همراه با بیقراری، قطع کردن مداوم حرف دیگران، ناتوانی در صبر کردن، تکانشگری و مشکل تمرکز باشد، ارزش بررسی تخصصی بیشتری دارد؛ از جمله از نظر
ADHD. ۵. محیط خانواده میتواند آن را تقویت کند یک نکته بسیار مهم این است که باید ببینیم بزرگسالان چه واکنشی نشان میدهند.
مثلاً: کودک حرف میزند → همه میخندند → کودک دوباره حرف میزند → همه واکنش نشان میدهند. یا: کودک حرف میزند → مادر با او وارد بحث طولانی میشود → کودک یاد میگیرد با وارد شدن به بحث بزرگسالان، سهمی از توجه و قدرت گفتوگو به دست میآورد.
در این حالت، رفتار کاملاً میتواند رفتار آموختهشده باشد.
اما یک تفاوت مهم وجود دارد بین این دو حالت فرق زیادی هست:
الف) کودک پرحرف است، کنجکاو است، درباره همهچیز نظر میدهد و گاهی حرفهای بیربط میزند، ولی وقتی به او تذکر داده میشود میتواند خودش را کنترل کند. این معمولاً بخشی از شخصیت و رشد طبیعی است.
ب) کودک تقریباً نمیتواند سکوت کند، مرتب صحبت دیگران را قطع میکند، بدون توجه به موقعیت وارد هر مکالمهای میشود، نمیتواند منتظر نوبتش بماند، حرفهایش بسیار تکانشی است و این رفتار در مدرسه و روابطش هم مشکل ایجاد کرده است. این حالت دیگر صرفاً «بچه پرحرف» بودن نیست و بهتر است از نظر توجه، کنترل تکانه و مهارتهای اجرایی ارزیابی شود.
درباره صحبت کردن پرت و پلا و حرف زدن دربارهموضوعات بی ربط هم یک نکته ظریف وجود دارد گاهی کودک عمداً حرف بیربط میزند چون خنده گرفتن و واکنش گرفتن برایش جذاب است. این نوع رفتار در بعضی کودکان تبدیل به یک نقش اجتماعی میشود: «من کسی هستم که همیشه حرف بامزه میزنم.»
اما گاهی کودک واقعاً در حال تمرین کردن فکر کردن با صدای بلند است؛ یعنی هنوز یاد نگرفته کدام فکر ارزش گفتن دارد و کدام را باید در ذهنش نگه دارد. بنابراین صرفاً از روی پرحرفی نمیتوان گفت کودک «دنبال جلب توجه» است. اما فرضیهٔ جلب توجه و بهخصوص «تلاش برای گرفتن ارتباط و دیدهشدن» بسیار جدیاست.
محرومیت عاطفی → نیاز شدید به ارتباط/توجه → تلاش برای وارد شدن به تعامل → صحبت کردن زیاد و بدون فیلتر → دریافت واکنش از دیگران → تقویت رفتار بهخودیخود باعث این رفتار نمیشود. اما اگر کودک احساس طردشدگی، کمتوجهی، رقابت برای محبت والدین یا بیثباتی عاطفی را تجربه کرده باشد، ممکن است دائماً تلاش کند حضور خودش را در تعاملات تثبیت کند.
اینکه درباره تقریباً هر چیزی که میشنود فوراً نظر میدهد میتواند نوعی پیام غیرمستقیم باشد: «من هم اینجا هستم؛ من را هم وارد رابطه کنید.» حتی اگر محتوای نظرش اشتباه یا بیاهمیت باشد، اصل رفتار ممکن است ایجاد ارتباط باشد.
کودکی که مراقبت عاطفی و توجه پایدار دریافت نکرده، ممکن است برای به دست آوردن جایگاه خودش در جمع، از صحبت کردن مداوم استفاده کند. آمارسازی یا گفتن اطلاعات نادرست هم لزوماً به معنای دروغگویی آگاهانه نیست. ممکن است کودک: اطلاعات ناقص را با هم ترکیب کند؛ برای اینکه حرفش معتبر به نظر برسد، عدد و آمار بسازد؛ از بزرگسالان تقلید کند؛ برای ادامه پیدا کردن مکالمه، دائماً موضوع جدید تولید کند؛ یا متوجه شده باشد که وقتی چیز عجیب و غیرمنتظرهای میگوید، دیگران بالاخره به او توجه میکنند. در این حالت، حتی «اشتباه بودن اطلاعات» ممکن است از نظر روانی مسئله اصلی نباشد؛ حفظ ارتباط و گرفتن واکنش از دیگران ممکن است هدف ناآگاهانهتر باشد. یک نکته بسیار مهم این کودکان الزاماً «توجهطلب» به معنای منفی کلمه نیستند.
گاهی بهتر است به جای «توجهطلبی» بگوییم: attention seeking = تلاش برای دستیابی به توجه و ارتباط چون توجه برای کودک فقط تعریف و تشویق نیست؛ برای رشد طبیعی، یک نیاز روانی اساسی است. کودکی که به اندازه کافی دیده نمیشود ممکن است راههای نامناسبی برای دیدهشدن پیدا کند. و یک پارادوکس جالب ایجاد میشود: هرچه کودک بیشتر مورد بیمهری قرار میگیرد، ممکن است بیشتر رفتارهایی انجام دهد که بزرگسالان را کلافه میکند؛ و هرچه بزرگسالان بیشتر کلافه شوند، کودک بیشتر طرد میشود. این میتواند تبدیل به یک چرخه معیوب شود.
از کجا میتوان تشخیص داد واقعاً «جلب توجه» است؟
یک نشانه بسیار مهم این است که ببینید وقتی کودک توجه مثبت و اختصاصی و بدون رقابت دریافت میکند، آیا میزان این رفتار کاهش پیدا میکند یا خیر. مثلاً یک بزرگسال ۱۵–۲۰ دقیقه فقط با کودک صحبت کند، سؤالهای واقعی از او بپرسد، به حرفهایش گوش بدهد و به او اجازه بدهد موضوع انتخاب کند. اگر بعد از دریافت چنین ارتباطی، کودک برای مدتی آرامتر، متعادلتر و کمتر مداخلهگر شود، این سرنخ مهمی است که کمبود ارتباط و توجه در رفتار او نقش دارد. البته این آزمایش خانگی، تشخیص روانشناختی نیست.
این کودکان بیش از آنکه صرفاً «حرف بزنند»، از حرف زدن بهعنوان ابزار برقراری ارتباط، گرفتن توجه و اثبات حضور خود استفاده میکنند.