این تأثیرات، بهویژه در میان جوانان و شهرنشینان به شکل نوعی اضطراب نوظهور بروز کرده که متخصصان آن را «اکو-اضطراب» یا «اضطراب زیستمحیطی» مینامند. برخلاف اضطرابهای رایج، این حالت ریشه در آگاهی فرد نسبت به تخریب محیطزیست و آیندهی نامعلوم سیاره دارد.
رنجی که دیده نمیشود
بر اساس مطالعات انجامشده، افراد دچار این نوع اضطراب، احساساتی چون ترس، خشم، ناامیدی، بیخوابی و حتی احساس بیعدالتی را تجربه میکنند. برخی از آنها گزارش دادهاند که با تصور نابودی جنگلها، آلودگی هوا یا فروپاشی اکوسیستمها دچار حملات اضطرابی میشوند. این احساسات نهتنها زندگی روزمرهشان را مختل کرده، بلکه باعث شده به مهاجرت، تغییر سبک زندگی یا حتی ترک تحصیل و کار فکر کنند.
بااینحال، بسیاری از رواندرمانگران هنوز این نوع اضطراب را به رسمیت نمیشناسند. گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد برخی بیماران در مراجعه به درمانگران با بیتوجهی یا حتی تمسخر مواجه شدهاند. این بیاعتنایی، خود بهنوعی بازتولید رنج است.
رواندرمانی در حال بازآفرینی
گروهی از متخصصان سلامت روان تصمیم گرفتهاند رویکردشان را بازنگری کنند. برخی از آنها با تخصص در حوزههایی چون «سولاستالژی» رنج ناشی از تخریب محیط زندگی—در حال طراحی فضاهایی برای شنیدن و درمان این نوع اضطراب هستند. این فضاها شامل جلسات رواندرمانی کلاسیک، درمانهای مبتنی بر طبیعت، و روشهایی چون EMDR و جنگلدرمانی میشود.
همزمان، تلاشهایی برای تدوین فهرستی از درمانگران آگاه به مسائل اقلیمی در جریان است تا افراد دچار اضطراب زیستمحیطی بتوانند به متخصصانی مراجعه کنند که دغدغههایشان را درک میکنند. این اقدام، بهویژه در میان نسل جوان روانشناسان با استقبال روبهرو شده است.
در دانشگاهها نیز رشتههایی چون روانشناسی توسعه پایدار، روانشناسی اجتماعی محیطزیست، و اکوسایکولوژی در حال گسترشاند. نسل جدید روانشناسان میخواهند نهفقط ذهن انسان، بلکه رابطهاش با زمین را درمان کنند. برخی فارغالتحصیلان این رشتهها نیز در حال تهیه مستندهایی درباره تأثیرات روانی تغییرات اقلیمی هستند تا هم آگاهی عمومی را افزایش دهند و هم مسیرهای درمانی جدیدی را معرفی کنند.
آگاهی، آغاز مراقبت
اضطراب زیستمحیطی، فقط رنج نیست؛ دعوتی است به بازنگری در رابطهمان با جهان، به مهربانی با زمین به مسئولیتی آرام اما ریشهدار.
لازم نیست همهچیز را یکباره تغییر دهیم؛ کافی است هرکس از هرجایی که ایستاده، قدمی بردارد.
قدمهایی ساده: انتخابهای آگاهانه، گفتوگوهای صمیمی، نوشتن یا فقط شنیدن صدای طبیعت بادل باز.
شاید وقت آن رسیده که رواندرمانی هم مثل زمین، نفس تازهای بکشد و ما، بهجای فرار از اضطراب، آن را به مراقبت تبدیل کنیم. به کنشی آرام، انسانی و ماندگار.