ایران کشتیهایی را که از بخش جنوبی تنگه هرمز عبور میکنند را متخلف می داند و به آنها شلیک میکند و امریکا هم در روزهای اخیر به چند نقطه در ایران حمله کرده است. ترامپ میگوید دست ما روی ماشه است و مقامات نظامی جمهوری اسلامی نیز میگویند دست ما برروی ماشه است و اگر مورد حمله قرار بگیریم، جنگ فرامنطقهای خواهد شد.
در این ارتباط ایران برد موشکهایش را افزایش داده، به گونهای که موشکها می توانند پایگاههای امریکا در اروپا را هدف قرار دهند. وقتی گستره تنش زیاد میشود گستره تهدید، تحریم و محاصره دریایی هم زیاد میشود.
شواهد و قرائن نشان میدهد که اگر دیپلماسی به نتیجه نرسد، جنگ ویرانگر دیگری در راه است. استراتژیستهای آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که جنگ اقتصادی کم هزینهتر و پرفایدهتر از جنگ نظامی است، به همین دلیل پنتاگون عزمش را جزم کرده تا محاصره دریایی را ادامه دهد و مانع صادرات نفت ایران شود. اگر در آینده توافق صورت نگیرد محاصره دریایی و زمینی در دستور کار وزارت خزانه داری آمریکاست. مهمتر اینکه وزارت خزانهداری آمریکا خیز برداشته تا مانع واردات کالا از مسیرهای زمینی و دریای خزر شود. همچنین روسیه این روزها زیر تیغ تحریم غرب است و وضعیتی مشابه ایران دارد. صادرات کالا و واردات از طریق دریای خزر امکانپذیر است،ولی وزارت خزانه داری آمریکا مدعی شده که این کانال را نیز به روی ایران میبندد. البته ایران کشور بزرگی است و با ۱۵ کشور مرز آبی و زمینی دارد بنابراین اعمال محدودیت توسط وزارت خزانه داری آمریکا بر ورودیها به ۱۵ کشور همسایه کار سخت و دشواری است. در چنین شرایطی دیپلماسی میتواند کشور را از بحران نجات دهد.
تجربه نشان داده که طرفهای درگیر در جنگ هیچ کدام پیروز و برنده نبودهاند بلکه هر دو طرف زیان دادهاند. نکته قابل تأمل اینکه وقتی دو کشور درگیر میشوند میانجیها سودشان را در تداوم جنگ و تحریم و محاصره اقتصادی میدانند و از این موضوع بهرهمند میشوند. در جنگ امریکا و اسرائیل با ایران نیز برنده نامرئی روسیه بوده است چون این کشور از این جنگ سود برد و نفت را گران فروخت و خزانهاش را پر کرد. در مقابل غرب هزینه بیشتری برای نوسان های قیمتی انرژی میپردازد. ایران هم قادر نیست نفت صادر کند پس جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران دو سر برد برای روسیه و چین بوده و هست.