ستاره صبح آنلاین - فائزه صدر: این روزها بین مؤسسات کنکور و مدارس غیردولتی رقابتی در جریان است. هر یک سعی میکنند تحصیل رتبههای برتر کنکور و موفقیت تحصیلی آنها را به خود نسبت بدهند و زیر سایه این رزومه سازی، اعتبار و جذب محصل بیشتری داشته باشند. تاجاییکه به گفته رتبههای برتر، از مؤسساتی با آنها تماس گرفته میشود که پیش از این حتی نام آن مجموعههای آموزشی را نشنیده بودند! این مؤسسات با وعده پرداخت ارقام نجومی و پیشنهاد وسوسه کننده حواله خودرو، نوجوان رتبه برتر را ترغیب میکنند تا در تبلیغات این مؤسسات شرکت کند و خود را دانشآموز آنها معرفی کند!
اگر تا اواخر دهه ۸۰ تلاش داوطلب و مطالعه کتاب درسی برای کسب رتبههای برتر در کنکور کافی بود، افزایش سهم سوابق تحصیلی و طراحی سؤالات پیچیدهتر در امتحانات نهایی و کنکور، جای پای مافیای کنکور و مؤسسات آموزشی را در این بازار پر سود محکمتر کرد. تاجاییکه امروز نمیتوان هیچ رتبه برتری را یافت که بدون شرکت در آزمونهای آزمایشی و استفاده از کتب کمک آموزشی موفق شده باشد. این جا است که باید اعتراف کرد که نتیجه کنکور، علاوه بر استعداد و پشتکار، به طبقه اقتصادی داوطلب و خانوادهاش وابسته است.
رتبههای خاص در مدارس خاص
امسال در میان نام رتبههای برتر چند نام آشنا شنیده میشود. سید محمدباقر حسینی خامنهای، فرزند رهبر و نوه رهبر شهید، رتبه ۱۰۶ کنکور سراسری در رشته علوم انسانی را کسب کرده است. فرزند یکی از محافظان بیت که در جریان جنگ رمضان به شهادت رسید نیز موفق به کسب رتبه ۱۶ کنکور انسانی شده است.
*محی الدین حداد عادل، نوه پسری غلامعلی حداد عادل نیز با رتبه 910 از دیگر راه یافتگان کنکور 1405 در رشته علوم انسانی است.
جالب این جا است که هر سه دانشآموز موفق که رتبههای خوبی در رشته خود کسب کرده و میتوانند وارد بهترین دانشگاههای دولتی شوند، در مجتمع تربیتی فرهنگ که در سال 1371 توسط غلامعلی حدادعادل تأسیس شده تحصیل کردهاند. مدرسه غیرانتفاعی خاصی که عمدتاً فرزندان مقامات ارشد کشوری و لشگری در آن تحصیل میکنند.
*دبیرستان پسرانه فرهنگ که مختص رشته علوم انسانی است در منطقه 3 تهران قرار دارد، این دبیرستان غیردولتی با فرایندی متشکل از آزمون و مصاحبه تنها تعداد مشخصی از دانشآموزان نخبه پایه نهم را ثبت نام میکند. هزینه تحصیل در این مدارس به گفته اولیای دانشآموزان به ارقامی بالای ۱۵۰ میلیون تومان میرسد.
مدارس دولتی عاجز از رقابت
بررسی اسامی و سوابق تحصیلی ۳۰ رتبه برتر از سه گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی، علوم تجربی و علوم انسانی نشان میدهد که در میان این رتبهها، حتی یک دانشآموز از مدارس دولتی عادی حضور ندارد. جای خالی دانشآموزان مدارس دولتی در جمع ۳۰ رتبه برتر کنکور این سؤال را پیش میآورد که در مدارس خاص چه نوع حمایتی وجود دارد و کیفیت آموزشی چگونه است؟ و چرا این نوع و سبک آموزش از دانش آموزان مدارس دولتی و عادی دریغ میشود؟
اطلاعات مربوط به ۳۸ رتبه برتر گروههای آزمایشی کنکور امسال نشان میدهد که مدارس سمپاد همچنان بیشترین سهم را در میان رتبههای برتر کنکور دارند. از میان ۱۰ رتبه برتر رشته تجربی، ۹ نفر سمپادی هستند. در کل آمار پذیرفته شدگان، سهم دولتیها از رتبههای برتر کنکور ۲۶ درصد بود که عددی پرسش برانگیز است. سمپادیها ۶۳ درصد و دانشآموزان غیر انتفاعی ۱۱ درصد از رتبههای برتر را به خود اختصاص دادهاند.
*اگر شما فرزند دانشآموز داشته باشید و پایه ششم به هفتم یا نهم به دهم را تجربه کردهاید، میدانید که در این دو پایه کابوسی به نام آزمون تیزهوشان وجود دارد. آزمونی که اگرچه وظیفهاش کشف استعدادهای برتر تحصیلی بودِ اما طی دهههای متمادی دچار کژکارکردی شد. در سالهای گذشته عموماً دانشآموزان خانوادههای ثروتمند که از تمکن مالی لازم برای شرکت در کلاسهای فشرده و خصوصی تیزهوشان برخوردار هستند موفق به پذیرش در آزمون تیزهوشان میشوند. مسیری که به دلیل قرار گرفتن در معرض آموزش تکمیلی و ویژه در نهایت به کسب رتبههای برتر کنکور ختم میشود.
*در کنکور سال ۱۴۰۰، تنها ۶.۶ درصد از ۴۰ نفر برتر کنکور از مدارس دولتی معمولی بودند. این عدد در سال ۱۴۰۱ به ۲.۵ درصد و در کنکور سال ۱۴۰۲ فقط هشت درصد رسید. نکته فاجعه بار اینکه عدد صفر در کنکور سالهای ۱۴۰۳، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نیز تکرار شد. مسئله این نیست که چرا دانش آموزان مدارس غیرانتفاعی و خاص رتبه برتر کنکور شدهاند، موضوع این است که آموزش و پرورش باید بتواند در مدارس دولتی عادی هم برای دانش آموز مسیر رشد و رقابت فراهم کند.
سهم داوطلبان مناطق محروم ناچیز
آموزش و کنکور باید شانس برابری برای دستیابی به موقعیتها و فرصتها را در اختیار فرزندان ایران قرار میداد و دانشآموزان بدون متر و معیار توانگری یا فقر در کنار هم به رقابت میپرداختند. اما نتایج نشان میدهد از منظر فاصله طبقاتی در امر آموزش به دوره قاجار میمانیم.
*مرحوم نعمت احمدی، وکیل و حقوقدان با سابقه در حاشیه یکی از گفتوگوهایی که با روزنامه ستاره صبح داشت به ماجرای قبولی خود در دانشگاه تهران اشاره کرده بود. به گفته وی با وجود آنکه دانشآموز پرتلاشی از مناطق محروم استان کرمان بود، اما بدون حمایت آموزش و پرورش وقت و بدون کشف استعداد تحصیلیاش توسط مدیران و مسئولین محلی استان کرمان در دوره پهلوی دوم، نمیتوانست برای شرکت در کنکور به تهران بیاید و وارد دانشگاه شود. پدران و مادران ما روایتهای مشابه در سینه دارند که نشان میدهد عدالت آموزشی میتواند فرزندان محرومترین مناطق کشور را به برترین جایگاهها برساند.
*در پنج سال اخیر از مجموع ۲۰۰ رتبه برتر کشوری تنها ۱۴ نفر (۷ درصد) از مناطق محروم و کم برخوردار به جمع رتبههای تک رقمی راه یافتند و ۹۳ درصد از کرسیهای ناب دانشگاههای ممتاز کشور در اختیار داوطلبان کلان شهرها و شهرهای برخوردار بود.
دیوار سهمیه پیش پای داوطلبان عادی
متغیر دیگری که نتایج کنکور را به نفع گروه خاص برهم میزند، سهمیه پرزور ۲۵ درصدی ایثارگران است. این یعنی ۲۵ درصد ظرفیت هر کد رشته محل به همسر و فرزندان شهدا و مفقودالاثران، آزادگان و همسر و فرزندان آزادگان، جانبازان ۲۵ درصد و بالاتر و همسر و فرزندان جانبازان ۲۵ درصد و بالاتر تعلق میگیرد.
*به بیانی ساده، اگر رشتهای در یک دانشگاه ۱۰۰ نفر ظرفیت داشته باشد، از همان ابتدا ۲۵ صندلی آن به داوطلبان دارای این سهمیه میرسد. پنج صندلی دیگر همان رشته و دانشگاه به سهمیه رزمندگان میرسد. ۵ درصد ظرفیت هر کد رشته محل هم به جانبازان کمتر از ۲۵ درصد، همسر و فرزندان جانبازان کمتر از ۲۵ درصد و همسر و فرزندان رزمندگان با حداقل ۶ ماه حضور داوطلبانه در جبهه میرسد.
به این ترتیب رقابت همه داوطلبان عادی برای ۷۰ درصد باقی مانده کرسیهاست که بین سهمیه مناطق ۱ تا ۳ تقسیم میشود؛ بنابراین راز عدم همخوانی رتبه و نتیجه کنکور در این امتیاز است که به داوطلب سهمیهای اجازه میدهد تنها با آوردن ۷۰ درصد از تراز آخرین فرد پذیرفته شده آزاد، روی صندلی رشتهها و دانشگاههای برتر و پر متقاضی بنشیند.
از این رو، یک داوطلب با رتبه کشوری ۲۰ هزار تا ۳۰ هزار، صرفاً به واسطه رتبه زیر ۵۰۰ در سهمیه خود، صندلی دانشگاههای برتر کشور را اشغال میکند، در حالی که یک داوطلب عادی در مناطق ۱ تا ۳ با رتبه کشوری بهتر، پشت درهای همان دانشگاه جا میماند.