در گفتوگویی که با نرگس نجفیان، روانشناس و مشاور حوزه سلامت روان داشتیم، موضوعی مطرح شد که بسیاری از افراد در دورهای از زندگی خود آن را تجربه میکنند؛ احساس بیانگیزگی، خستگی روانی و ناتوانی در انجام فعالیتهای روزمره. شاید برای بسیاری این سؤال پیش بیاید که آیا بیحوصلگی و نداشتن انگیزه همیشه طبیعی است یا میتواند نشانهای از یک مشکل جدیتر در سلامت روان باشد؟
نرگس نجفیان در این مصاحبه توضیح داد که اگرچه کاهش انگیزه پس از دورههای پراسترس زندگی تا حدی طبیعی است، اما در برخی شرایط این وضعیت میتواند زنگ خطری برای وجود اختلالات روانشناختی مانند افسردگی، اضطراب یا فرسودگی روانی باشد. در ادامه، مهمترین نکاتی که در این گفتوگو مطرح شد را مرور میکنیم.

بی انگیزگی چه زمانی به یک مشکل روانی تبدیل میشه؟
در زندگی همه ما روزهایی وجود دارد که انرژی کافی برای انجام کارها نداریم، از انجام فعالیتهای روزمره لذت نمیبریم یا احساس میکنیم انگیزهای برای ادامه مسیر نداریم. این وضعیت ممکن است پس از یک دوره پرتنش، شکست عاطفی، فشارهای کاری یا خستگی طولانیمدت کاملاً طبیعی باشد. اما زمانی که این احساس برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و بر کیفیت زندگی فرد اثر بگذارد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک بیحوصلگی گذرا دانست.
بی انگیزگی زمانی به یک مشکل روانی تبدیل میشود که فرد برای هفتهها یا حتی ماهها با آن درگیر باشد و این وضعیت باعث افت عملکرد تحصیلی، شغلی یا اجتماعی او شود. در چنین شرایطی فرد ممکن است نسبت به فعالیتهایی که قبلاً برایش لذتبخش بودهاند نیز بیعلاقه شود. ورزش، دیدار دوستان، سرگرمیهای مورد علاقه یا حتی برنامههای خانوادگی دیگر جذابیتی برای او ندارند.
از سوی دیگر، بی انگیزگی مزمن معمولاً با علائم دیگری نیز همراه است؛ نشانههایی مانند احساس غمگینی مداوم، اضطراب، خستگی شدید، اختلال در خواب، احساس پوچی یا ناامیدی. اگر این علائم با استراحت، تغییر شرایط محیطی یا حمایت اطرافیان بهبود پیدا نکنند، بهتر است به عنوان یک مسئله جدی روانشناختی مورد بررسی قرار گیرند.
نادیده گرفتن این وضعیت میتواند به مرور زمان پیامدهای گستردهتری به همراه داشته باشد. کاهش اعتمادبهنفس، افت کیفیت روابط اجتماعی و افزایش احتمال ابتلا به اختلالات خلقی از جمله پیامدهایی هستند که ممکن است در ادامه ایجاد شوند. به همین دلیل شناخت مرز میان خستگی طبیعی و بی انگیزگی آسیبزا اهمیت زیادی دارد.
آیا افسردگی همیشه با بی حوصلگی همراهه؟
بسیاری از افراد تصور میکنند افسردگی همیشه با غمگینی شدید و بیحوصلگی همراه است، اما واقعیت این است که افسردگی میتواند در افراد مختلف چهرههای متفاوتی داشته باشد. اگرچه کاهش انرژی، بیعلاقگی و افت انگیزه از علائم شایع افسردگی هستند، اما همه افراد این اختلال را به یک شکل تجربه نمیکنند.
برخی افراد بیشتر احساس غم و اندوه میکنند و ممکن است زود به گریه بیفتند. گروهی دیگر تحریکپذیر، عصبی و پرخاشگر میشوند. در برخی موارد نیز فرد ظاهراً فعال و عادی به نظر میرسد اما در درون خود احساس پوچی، فرسودگی و ناتوانی در لذت بردن از زندگی را تجربه میکند.
در کودکان و نوجوانان، افسردگی گاهی با افت تحصیلی، گوشهگیری یا پرخاشگری بروز پیدا میکند و الزاماً با غمگینی آشکار همراه نیست. در بزرگسالان نیز ممکن است علائم جسمی مانند اختلال خواب، دردهای پراکنده، کاهش تمرکز یا احساس خستگی دائمی بیشتر از علائم هیجانی به چشم بیایند.
به همین دلیل تشخیص افسردگی تنها بر اساس وجود یا نبود بیحوصلگی امکانپذیر نیست. متخصصان سلامت روان برای تشخیص دقیق، مجموعهای از علائم، شدت آنها و مدت زمانی که فرد با آنها درگیر بوده است را بررسی میکنند. هرچه تشخیص زودتر انجام شود، روند درمان نیز موثرتر خواهد بود.
چرا بعضی افراد انرژی انجام کارهای روزمره رو ندارم؟
شاید برای بسیاری از افراد عجیب باشد که چرا گاهی حتی انجام سادهترین کارها مانند بیرون آمدن از تخت، پاسخ دادن به پیامها یا انجام مسئولیتهای روزانه دشوار میشود. در چنین شرایطی مشکل معمولاً به تنبلی یا بیارادگی مربوط نیست، بلکه ذهن و بدن فرد تحت فشارهایی قرار گرفتهاند که توان روانی او را کاهش دادهاند.
استرس و اضطراب طولانیمدت یکی از مهمترین دلایل کاهش انرژی روانی هستند. وقتی ذهن دائماً درگیر نگرانی باشد، بخش زیادی از منابع شناختی و هیجانی مصرف میشود و فرد برای انجام فعالیتهای عادی نیز احساس خستگی میکند.
افسردگی، فرسودگی شغلی، مشکلات خواب و خستگی مزمن نیز از عوامل مهم دیگر هستند. کمبود خواب با کاهش تمرکز، افت خلق و کاهش توان ذهنی همراه است و میتواند احساس بیانرژی بودن را تشدید کند.
در کنار عوامل روانی، برخی مشکلات جسمی نیز نقش مهمی دارند. کمخونی، اختلالات تیروئید، کمبود ویتأمینها و برخی بیماریهای مزمن میتوانند سطح انرژی فرد را به شکل محسوسی کاهش دهند. همچنین سبک زندگی کمتحرک، تغذیه نامناسب و نبود فعالیت بدنی منظم نیز در این مسئله تأثیر گذار هستند.
گاهی نیز فرد به دلیل احساس ناامیدی یا بیمعنایی نسبت به زندگی، انگیزه و انرژی لازم برای ادامه فعالیتهای روزمره را از دست میدهد. در چنین شرایطی رسیدگی به ریشههای روانشناختی موضوع اهمیت زیادی دارد.
نقش خواب و تغذیه در سلامت روان چقدر مهمه؟
خواب و تغذیه دو ستون اساسی سلامت روان محسوب میشوند. مغز برای حفظ تمرکز، تنظیم هیجانها، مدیریت استرس و حفظ انرژی روانی به خواب کافی و تغذیه مناسب نیاز دارد. هرگونه اختلال در این دو حوزه میتواند به طور مستقیم بر وضعیت روحی فرد تأثیر بگذارد.
کمبود خواب معمولاً با کاهش تمرکز، اختلال حافظه، نوسانات خلقی، افزایش تحریکپذیری و بالا رفتن سطح اضطراب همراه است. افرادی که به طور مداوم خواب ناکافی دارند، بیشتر در معرض تشدید علائم افسردگی و فرسودگی روانی قرار میگیرند.

از سوی دیگر، تغذیه نیز نقش مهمی در عملکرد مغز دارد. مصرف بیش از حد غذاهای فرآوریشده، نوشیدنیهای شیرین و قندهای ساده میتواند موجب نوسانات انرژی و افت خلق شود. در مقابل، یک رژیم غذایی متعادل به حفظ ثبات خلقی و افزایش سطح انرژی کمک میکند.
مواد مغذی مانند اسیدهای چرب امگا ۳، ویتأمینهای گروه B، آهن، منیزیم و پروتئین کافی در عملکرد مطلوب سیستم عصبی نقش دارند. کمبود این مواد ممکن است با خستگی، کاهش تمرکز و افت خلق همراه باشد.
نکته مهم این است که بسیاری از افراد تأثیر خواب و تغذیه را دستکم میگیرند، در حالی که گاهی ایجاد چند تغییر ساده در سبک زندگی میتواند در کنار درمان تخصصی، بهبود قابلتوجهی در سلامت روان ایجاد کند.
چه درمانهایی برای بازگشت انگیزه وجود دارد؟
بازگشت انگیزه معمولاً یک فرایند تدریجی است و به ندرت به شکل ناگهانی اتفاق میافتد. بسیاری از افراد منتظر میمانند تا ابتدا انگیزه پیدا کنند و سپس اقدام کنند، در حالی که در عمل اغلب این اقدام کردن است که به تدریج انگیزه را بازمیگرداند.
نخستین گام، شناسایی علت اصلی بی انگیزگی است. اگر این وضعیت ناشی از افسردگی، اضطراب یا فرسودگی روانی باشد، رواندرمانی میتواند نقش بسیار مؤثری در بهبود آن داشته باشد. جلسات مشاوره به فرد کمک میکنند افکار منفی، الگوهای رفتاری ناکارآمد و عوامل زمینهای مشکل را شناسایی کند.
اصلاح سبک زندگی نیز اهمیت زیادی دارد. تنظیم خواب، تغذیه سالم و فعالیت بدنی منظم میتواند سطح انرژی روانی را افزایش دهد. حتی پیادهروی کوتاه روزانه نیز در بسیاری از موارد تأثیر مثبتی بر خلق و انگیزه افراد دارد.
هدفگذاریهای کوچک و واقعبینانه نیز بسیار موثر هستند. وقتی فرد وظایف بزرگ را به گامهای کوچکتر تقسیم میکند، احساس موفقیت بیشتری تجربه میکند و این موضوع به افزایش انگیزه کمک میکند.
کاهش کمالگرایی نیز اهمیت دارد. بسیاری از افراد به دلیل ترس از شکست یا توقعات بیش از حد از خود، دچار نوعی فلج انگیزشی میشوند. یادگیری پذیرش اشتباهات و حرکت تدریجی میتواند این چرخه را متوقف کند.
در نهایت، حفظ ارتباطات اجتماعی و دریافت حمایت عاطفی از اطرافیان نقش مهمی در بازگشت انگیزه دارد. در برخی موارد نیز اگر علائم شدید باشند، روانپزشک ممکن است درمان دارویی را در کنار رواندرمانی توصیه کند. مهمترین نکته این است که بی انگیزگی پایدار را نادیده نگیریم و در صورت تداوم آن، از کمک تخصصی بهره بگیریم.