به گزارش ستاره صبح آنلاین از عصرایران، محمود نبویان، نماینده مجلس و عضو جبهه پایداری درباره جنگ اخیر بین ایران و آمریکا-اسرائیل و مذاکرات و توافق احتمالی گفته است: ما آمریکا را زمین زدیم و روی سینه اش نشستیم که کار را تمام کنیم، اما ناگهان رفتیم پای میز مذاکره و میخواهیم توافقی بکنیم که او بیاید و بنشیند روی سینه ما.
صحنه را تصور کنید: ایران و آمریکا-اسرائیل نبرد تن به تن میکنند و ایران پیروزمندانه روی سینه دشمن نشسته و خنجر کشیده تا سر از تن خصم جدا کند که ناگهان پایین میآید و میگوید: نه، بیا مذاکره کنیم تو سر مرا ببُری!
این توهمی است که تنها میتواند در ذهن فردی مانند نبویان و همانندان جناحی او شکل بگیرد!
البته خود او میداند که توهم میبافد و دروغ تحویل ملت میدهد؛ بنابراین، نوشتار حاضر نه برای افزایش آگاهی او -که تجاهل میکند- که برای ثبت در تاریخ است که آیندگان نگویند چرا رسانهای در ایران سال 1405 پیدا نشد که در برابر اراجیف یک عنصر سیاسی دو کلمه بنویسد و نیز برای این نوشته میشود که مخاطبان کم تجربه تر و کم سن و سال تر او و امثالش که ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند، اندکی تأمل کنند و ذهن و قلب خود را بی پروا، تقدیم جریانی نکنند که با تظاهر به انقلابی گری، کشور و آینده آنها را به تباهی سوق میدهد.
به صراحت و افتخار میگوییم که در هر دو جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، مقاومت و شجاعت تاریخی مردم ایران و مدافعان میهن، باعث شد که مهاجمان نتوانند ایران را به زانو در بیاورند و این در حالی است که بسیاری از تحلیلگران - هم در داخل و هم در خارج - بر این باور بودند که با حملات گستردهای که علیه ایران شده و از رأس نظام تا پایگاه های مرزی هدف قرار گرفتهاند، سقوط حکومت، هرجومرج گسترده، جنگ داخلی و تجزیه کشور، محتمل ترین گزینه های پیش رو هستند و بیش از همه شان، گزینه "همه موارد" شانس تیک خوردن دارد.
با این حال، ایران ایستاد و همین که شخصی مانند ترامپ حاضر شده پای میز مذاکره بیاید به همین دلیل است.
اما این پایمردی که حتماً در تاریخ ستایش خواهد شد، به معنای آن نیست که ما روی سینه دشمن بودیم و اگر مذاکره نمیکردیم، سر از تنش جدا میکردیم.
باید از جناب نبویان که از بزرگان توهم پردازی معاصر است بپرسیم که آیا در دو جنگی که علیه ما تحمیل شد، ایران توانست رهبران و مقامات سیاسی و فرماندهان آمریکایی و اسرائیلی را بکشد یا آنها توانستند شخص اول کشور ما و بزرگ ترین فرماندهان نظامی و مقامات بلندپایه ما را به شهادت برسانند؟
آیا ایران پایتخت آمریکا را بمباران یا موشکباران کرد یا آمریکا پایتخت ایران را زد؟ آیا هزاران شهروند ایرانی زیر بمب و موشک شهید شدند یا هزاران آمریکایی؟ ما از اسرائیلیها بیشتر کشتیم یا آنها از ما بیشتر تلفات گرفتند؟ ما چقدر از زیر ساخت های آمریکا و اسرائیل را زدیم و آنها چقدر زیر ساخت های ما را تخریب کردند؟ و ما چقدر از نظر مالی و تکنولوژیکی و دسترسی به بازار جهانی برای تأمین تجهیزات مورد نیاز برای بازسازی توان داریم و آنها چقدر؟
در عرصه اقتصادی هم ارزش پول ملی ایران به کمتر از نصف دوران قبل از جنگ رسید ولی ارزش دلار در بازارهای جهانی بالا رفته و ارزش شِکِل - واحد پول اسرائیل - نیز ثابت مانده است.
ایران با تورم بالای صد در صد دست و پنجه نرم میکند حال آن که تورم در آمریکا 4.2 درصد است که هرچند حدود 2 درصد بالا رفته ولی هنوز با سقف تورمی چند سال قبل که حدود 7 درصد بود فاصله دارد. در اسرائیل نیز رقم تورم بین 2 تا 3 درصد است و صهیونیست ها، اساساً آثار جنگ را در سفره های خود تجربه نکردند.
لابد کسی حتی با مختصات فکری نبویان هم میفهمد که افزایش چند درصدی قیمت بنزین در آمریکا، معنایش این نیست که ما روی سینه اش نشسته ایم!
البته که این واقعیت ها، نه تنها ارزش کار بزرگی که ایران و مدافعان میهن کردند را کم نمیکند که بر بزرگی و اهمیت آن میافزاید چرا که "ایرانِ تنها" با همه این خسارتها و فشارها، در برابر بزرگ ترین قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی جهان و بزرگ ترین قدرت هوایی منطقه و نیز حامیان منطقهای آنها ایستاد و پابرجا ماند و سر آخر، دشمنی که آمده بود به قول ترامپ، تمدن ایران را نابود کند، ناگزیر از مذاکره شد.
درعین حال، این واقعیت ها، تندبادی است که ابرهای توهم را که همانند انیمیشن ها، بالای سر متوهمان شکل میگیرد، از هم میگسلد تا حتی اگر خودشان نخواهند دست از تجاهل بردارند، تماشاگران خام و خوش باورشان بدانند که نباید مشتری دکان توهم فروشی اینان شوند، بلکه باید به عقل خود و واقعیت های روی زمین و آمار و اعداد و ارقام و مستندات رجوع کنند.
وجه دیگر سخنان نبویان، وهن تمام مسؤولان ایرانی و قاطبه مردمی است که میگویند در عین حالی که باید آمادگی خود برای ادامه جنگ و دفاع از میهن را حفظ کنیم و ارتقاء دهیم، باید بکوشیم سایه جنگ را از سر کشور دور کنیم و با مذاکره و توافق، بخشی از آنچه راقرار است در جنگ منهدم شود،به عنوان امتیاز بدهیم و در مقابل امتیازاتی بگیریم که برای آینده ایران بدان نیازمندیم.
اگر واقعاً موقعیت ما نشستن روی سینه آمریکا بود، مسئولان ما که آن قدر خردمند و ظفرمند بودهاند که تا روی سینه آمریکا رفتهاند، حتما این قدر احمق نیستند که پیروزی نقد را واگذار کنند و آن را نه با پیروزی نسیه که با شکست قطعی خودمان عوض کنند.
کمی هم به این نکته فکر کنید که در تمام اتمسفر سیاسی ایران، از رهبری و دولت و مجلس و دستگاه قضائی و شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی دفاع و سرداران سپاه و فراجا و امرای ارتش گرفته تا کارشناسان سیاسی و استادان دانشگاه و تحلیلگران بینالمللی و ... هیچ کس نفهمید که ایران روی سینه آمریکا نشسته و عنقریب است که سرش را بیخ تا بیخ ببرد و فقط چند نفر در جبهه پایداری و امثال آنها - از جمله همین نبویان - فهمیدند؟!
راستی به این فکر کردهاید که سیاست های جریان مشکوک الحال پایداری تا چه اندازه تقویت کننده مواضع و منافع اسرائیل در ایران است؟!