توجه به مطالبات اجتماعی
اکنون نخستین و ضروریترین اقدام بازسازی اعتماد عمومی است؛ امری که بدون شفافیت در تصمیمگیریها، صداقت در گفتار مسئولان و پذیرش مسئولیت خطاها ممکن نیست. جامعهای که احساس کند در جریان واقعیتها قرار نمیگیرد یا رنجهایش انکار میشود، ناگزیر به فرسودگی روانی و واکنشهای پرهزینه سوق داده میشود. اقدام دیگر، کاهش فشارهای معیشتی بهصورت واقعی و نه شعاری است؛ سیاستهای کوتاهمدتِ مُسکنگونه، مانند یارانههای ناکارآمد، تنها تعویق بحراناند و باید جای خود را به اصلاحات ساختاری، مهار تورم و حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر بدهند. گشودن مسیر گفتوگوی اجتماعی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
تغییر رویکردها
اعتراض و نقد باید بهعنوان هشدار اجتماعی فهم شود نه تهدید امنیتی. برخوردهای قهری، سرمایه اجتماعی را میسوزاند و تابآوری را به صفر نزدیک میکند. تقویت نهادهای مدنی، رسانههای مستقل و شبکههای حمایتی محلی را نباید نادیده گرفت، زیرا در شرایط بحران، نقش ضربهگیر اجتماعی رادارند. حاکمیت باید بپذیرد که تابآوری جامعه با دستور و اجبار تولید نمیشود؛ تابآوری محصول احساس کرامت، امید به آینده و باور به امکان اصلاح است و این سه بدون تغییر رویکرد حکمرانی دستیافتنی نیست.
کاهش تابآوری اجتماعی
کاهش تابآوری اجتماعی پیامدهایی عمیق، زنجیرهای و بعضاً غیرقابلبازگشت دارد که نخستین و ملموسترین آن، افزایش تنش و خشم انباشته در جامعه است؛ جامعهای که توان تحمل فشارهای اقتصادی، سیاسی و روانی را از دست میدهد، مستعد واکنشهای ناگهانی، انفجاری و غیرقابلپیشبینی میشود. فرسایش سرمایه اجتماعی نیز از دیگر پیامدهاست؛ درواقع اعتماد میان مردم و حاکمیت و حتی اعتماد افقی میان خود شهروندان، تضعیفشده و جای خود را به بیتفاوتی، بدبینی و گسست اجتماعی میدهد. در چنین شرایطی، مشارکت مدنی کاهش مییابد و جامعه به سمت انفعال یا رفتارهای اعتراضی پرهزینه سوق داده میشود.
سومین پیامد هم رشد آسیبهای روانی و اجتماعی مانند افسردگی جمعی، پرخاشگری، مهاجرت نخبگان، افزایش خشونت خانگی و فروپاشی شبکههای حمایتی است که هزینههای بلندمدت آن بسیار فراتر از بحرانهای اقتصادی خواهد بود. نکته مهم دیگر کاهش کارآمدی حکمرانی است؛ سیاستها در جامعهای کم تاب آور با مقاومت پنهان یا آشکار مواجه میشوند و اجرای هر تصمیمی هزینه امنیتی و سیاسی بیشتری میطلبد. درنهایت استمرار کاهش تابآوری میتواند به بحران بینجامد.
افول طبقه متوسط
در فرایند کاهش تابآوری اجتماعی، آسیبها بهصورت نابرابر توزیع میشوند و برخی گروهها بهطور ساختاری ضربهپذیرترند. اقشار کمدرآمد و طبقات فرودست بیشترین فشار را متحمل میشوند؛ زیرا فاقد پسانداز، شبکههای حمایتی مؤثر و دسترسی پایدار به خدمات درمانی و آموزشیاند؛ برای این گروهها هر شوک اقتصادی یا سیاسی مستقیماً به بحران معیشت و کرامت انسانی بدل میشود.
دوم، جوانان و نسلهای تازهوارد به بازار کار هستند که با بیکاری، ناامیدی از آینده و انسداد مسیرهای پیشرفت مواجهاند؛ کاهش تابآوری در این گروه اغلب به مهاجرت، رادیکالشان یا انزوای اجتماعی میانجامد. از طرفی زنان بهویژه زنان سرپرست خانوار که بار مضاعف معیشت، تبعیض ساختاری و مسئولیتهای مراقبتی را همزمان تحمل میکنند و در شرایط بحران نخستین گروهیاند که از حمایتهای رسمی و غیررسمی محروم میشوند. آسیبپذیری کودکان و نوجوانان کمتر دیده میشود اما آثار آن ماندگارتر است؛ ناامنی روانی، افت باعث افول طبقه متوسطِ میشود؛ طبقهای که ستون ثبات اجتماعی است و فروپاشی آن جامعه را مستعد قطبیشدن میکند.
راهکار
برای جلوگیری از افزایش خشم و خشونت در شرایط کاهش تابآوری اجتماعی، مجموعهای از اقدامات همزمان در سطوح حکمرانی، اجتماعی و فرهنگی ضروری است. نخستین و کلیدیترین اقدام کاهش محرکهای ساختاری خشم است؛ یعنی مهار تورم، کاهش ناامنی معیشتی و پرهیز از تصمیمات ناگهانی و پرهزینه که شوک روانی به جامعه وارد میکند.
نکته بعدی تغییر رویکرد از امنیتمحوری به حکمرانی شنوا است؛ برخورد قهری با اعتراضات خشم را نه خاموش بلکه انباشته و رادیکال میکند، درحالیکه به رسمیت شناختن حق اعتراض، گفتوگو با معترضان و پاسخگویی شفاف میتواند خشونت را به کنش مدنی کنترلپذیر تبدیل کند.
اختلال روان
مداخلات روانی–اجتماعی هدفمند مثل دسترسی عمومی به خدمات سلامت روان، آموزش مهارتهای کنترل خشم و حمایت از خانوادههای در معرض تنش نیز نباید فراموش شود. درنهایت، حاکمیت باید بپذیرد که خشونت صرفاً مسئله نظم عمومی نیست، بلکه نشانه اختلال در رابطه دولت و جامعه است؛ ترمیم این رابطه، مؤثرترین و کمهزینهترین راه مهار خشونت پایدار خواهد بود.
خروج از بحران
افراد باید بپذیرند که همه متغیرهای کلان در کنترل آنها نیست، اما واکنش، معنا و سبک زیستشان همچنان قابل انتخاب است. نخست مراقبت آگاهانه از سلامت روان اهمیت حیاتی دارد و محدودکردن مواجهه مداوم با اخبار منفی، گفتوگو با افراد قابلاعتماد و حفظ روتینهای ساده روزمره میتواند از فرسودگی روانی جلوگیری کند. گفتنی است که پیوندهای اجتماعی خُرد نیز باید تقویت شوند؛ خانواده، دوستان و شبکههای محلی در زمان فروپاشی اعتماد کلان، نقش پناهگاه عاطفی را ایفا میکنند و احساس تنهایی را کاهش میدهند. افراد باید امید واقعگرایانه را جایگزین امید توهمی یا یأس مطلق کنند؛ امیدی که بر تغییر تدریجی، نه معجزه، بنا شده است. درنهایت تابآوری به معنای انفعال نیست؛ بلکه حفظ کرامت فردی، مقاومت مدنی آرام وزنده نگهداشتن عقلانیت در زمانه هیجان و خشونت، خود شکلی از کنش معنادار و پایدار است.