توماش، خوانندهٔ گاردین
از زمانی که پدرم نسخهای از تکشاخ اثر آیریس مرداک را — که به زیبایی به زبان مادری من ترجمه شده بود — به من داد، من طرفدار پر و پا قرص کارهای او بودهام. بعداً همهٔ رمانها، نمایشنامهها و شعرهایش را با شور و اشتیاق خواندم. پیش از کریسمس دوباره رمان ماقبل آخر او، شوالیهٔ سبز، را خواندم، در حالی که خیلی چیزهایش را به یاد نداشتم.
از همان صفحهٔ اول به یاد آوردم که چرا همیشه به کارهایش اینقدر علاقه داشتهام: نثر او غنی، دقیق، منظم و با جزئیات استادانه است؛ شخصیتها بهقدری زنده ترسیم شدهاند که هیچکدام دو بعدی به نظر نمیرسند؛ هر شخصیت واقعیت را به شیوهای متمایز و بیاشتباه تجربه و پردازش میکند؛ و ریتم وقایع کاملاً دقیق است. اگرچه رمان با تأملات فلسفی دربارهٔ خوبی و عشق همراه است، اینها هرگز مصنوعی یا تحمیلشده به نظر نمیرسند، بلکه بهطور طبیعی بخشی از بافت پیچیده و متراکم اثر هستند.
آلن هالینگهورث، نویسنده
من یک ماه را صرف خواندن دو شاعر کردم که کارهایشان بیش از ۵۰ سال جزئی از زندگی من بوده است. چمنزارهای مارستون اثر جان فولر با تاج سونتهای بیعیب شروع میشود که الهامبخش رمان جدید ایان مکایوان آنچه میتوانیم بدانیم بودند، اما این فقط طعم اولیهای از مجموعهای است که با شوخطبعی، چابکی و احساس عمیق، از چشماندازهای تغییر یافتهٔ پیری میگذرد (فولر ۸۹ ساله است). به نظر من این از درخشانترین و پرنورترین کتابهای اوست.
مجموعه اشعار شیموس هینی که بهطرز تحسینبرانگیزی توسط رُزی لاوان، برنارد اودونوهو و متیو هالیس گردآوری شده، شگفتیهایی هم در خود دارد: اشعاری که قبلاً جمعآوری نشده بودند، برخی هرگز چاپ نشدهاند، و بیشتر آنها در کنار آثار شاخص دوران خود میتوانند بایستند. یافتن این آثار جدید به همان اندازه که دوباره خواندن سایر اشعار شناختهشده لذتبخش بود، جادویی بود.
کِلی، خوانندهٔ گاردین
من چیزهای کوچکی از این دست اثر کلر کیگان را با باشگاه کتاب «سونا» خواندم (بله، این باشگاه در سونا است — نه، ما واقعاً در سونا نمیخوانیم). دفعهٔ اولی که این کتاب را در سال ۲۰۲۳ خواندم از آن لذت بردم، اما این بار عمیقتر در داستان فرو رفتم؛ شاید بهخاطر زمان سال. این داستان در دوران کریسمس در دوبلین دههٔ ۱۹۸۰ میگذرد، با پسزمینهٔ مخوف و بیقرار یک صومعهٔ محلی.
به نظرم این کتاب همچنین تارِ احساسی خاصی را لمس کرد، چون دخترم همسن دخترِ داستان است که قهرمان (بیل فارلونگ) سعی دارد به او کمک کند. بیل کسی است که همه باید او را بشناسند؛ کسی که از نگاه کردن به مشکلات طفره نمیرود — او خواننده را وادار میکند اخلاقیات خود را زیر سؤال ببرد و قلبش را پر از امید میکند. نوشتهٔ کیگان بسیار لطیف است و تعجبآور است که چقدر میتواند فقط در یک جمله بگوید. باشگاه کتاب ما از این کتاب لذت برد و به آن نمرهٔ ۱۰/۱۰ داد.
سامانتا هاروی، نویسنده
چند ماه پیش انتخاب اثر نیل موخرجی را خواندم و هنوز هم درونم طنین دارد. این رمان سه داستان — یا شاید فقط یک داستان درهمتنیده — است که ما را به هزارتویی از تردیدهای اخلاقی میکشاند و هیچ راهحل آسانی ارائه نمیدهد. نوشتهٔ آن بینهایت جذاب، ظریف و تکاندهنده است.
من در حال خواندن اتاق اضافه اثر هلن گارن هستم، که اولین کتاب اوست که میخوانم. او با توصیف یک کاکابورا با «کوفتگی ناشی از کره» و فقط در چند سطر، درخشش کودک و سایهٔ مرگ را ترسیم میکند. حالا میفهمم چرا مردم از او تعریف میکنند — من هم اکنون جزو طرفدارانش هستم.
اشعار تازه منتشرشدهٔ آیریس مرداک، اشعارِ زیرشیروانی، زندگی او را در بر میگیرد؛ بسیاری از آنها برای شخص مشخصی نوشته شدهاند و من تقریباً احساس گناه کردم — مثل اینکه داشتم از دریچهای خصوصی نگاه میکردم — وقتی آنها را میخواندم. اما البته آنها را خواندم، چون روح بیپیمان و صداقت و دقتشان مرا جذب و ارتقا داد. آخرین شعر، طوطی ماکائو در برف، همچون صاعقهای از نور است. این شعر مرا در قطار به گریه انداخت.
استوارت، خوانندهٔ گاردین
اکثر دسامبر را صرف خواندن یخ اثر یاتسک دوکای، ترجمهشده توسط اورسولا فیلیپس، کردم. این رمان شگفتانگیز دربارهٔ یک حملهٔ بیگانه و تاریخ جایگزین روسیه است که در سال ۱۹۲۴ میگذرد. قهرمان داستان، بنِدیکت گیرزلافسکی، به سیبری یخزده فرستاده میشود تا پدرش را که باور میرود با بیگانگان گلیسن همکاری داشته باشد پیدا کند — بیگانگانی که بهتدریج کل اروپا را منجمد میکنند.
این رمان تقریباً ۱۲۰۰ صفحه دارد و دنیاسازی و عمق شخصیتپردازیاش واقعاً خارقالعاده است. بخش بزرگی از داستان در قطار ترانسسیبری اتفاق میافتد — که فقط به توسعهٔ داستان و شخصیتها میافزاید. این کتاب شدیداً سنگین است — برای زمانی که تلویزیون روشن است مناسب نیست — اما قطعاً برای نشستن و غرق شدن در آن عالی است.