کسانی که امروز علیه تفاهم فریاد میزنند، همانهایی هستند که در سالهای گذشته نیز نسخه تداوم تنش، تقابل و سیاستهای پرهزینه را تجویز میکردند؛ سیاستهایی که نتیجه آن کاهش سرمایهگذاری، بیکاری، فرار سرمایه و از دست رفتن فرصتهای توسعه بوده است. اعلام پایان جنگ و انتشار خبر نهایی شدن تفاهم میان ایران و آمریکا، که قرار است بهزودی به امضای طرفین برسد، بار دیگر توجه افکار عمومی را به این پرسش اساسی جلب کرده که آیا این توافق میتواند، آغازگر فصل تازهای در روابط دو کشور باشد یا صرفاً وقفهای موقت درروند یک منازعه دیرینه و پیچیده به شمار میرود؟
تهدید ژئوپلیتیک
تهران و واشنگتن با یک اختلاف حلواشکری و ذاتی مواجه نیستند. تجربه دهههای گذشته، نشان داده که هر زمان اراده سیاسی برای گفتوگو و کاهش تنش وجود داشته، امکان رسیدن به تفاهم نیز فراهمشده است. آنچه بیش از هر عامل دیگری بر روابط دو کشور سایه انداخته، مجموعهای از نگرانیهای امنیتی و ژئوپلیتیکی است که در مرکز آن مسئله اسرائیل قرار دارد. تداوم ادبیات تهدیدآمیز و نگاه امنیتی متقابل، فضایی را ایجاد کرده که در آن هر اقدام یکطرف، تهدیدی علیه موجودیت طرف دیگر تلقی میشود و نتیجه چنین چرخهای چیزی جز استمرار بحران و ناامنی نیست.
واکنش به خبر تفاهم
کاهش ناگهانی نرخ ارز پس از انتشار اخبار توافق صرفاً یک واکنش اقتصادی نبود؛ بازتاب امیدی بود که سالها در انتظار روزنهای برای کاهش تنشها و خروج از بنبست تحریمها باقیمانده بود. این امید را میتوان در رفتار سیاسی مردم نیز مشاهده کرد. شهروندانی که در انتخابات به نامزدی رأی دادند که مهمترین شعارش تلاش برای رفع تحریمها، کاهش تنشهای خارجی و بازگرداندن کشور به مسیر تعامل با جهان بود، درواقع خواستهای مشخص را بیان کردند؛ خواستهای که با صدای بلندترین گروهها سنجیده نمیشود بلکه در اراده اکثریتی نهفته است که خواهان زندگی عادی، ثبات اقتصادی و آیندهای قابل پیشبینی هستند.
تجربه کشورهای دیگر
چین پس از سالها درگیری باسیاستهای افراطی، سرانجام دریافت که توسعه اقتصادی و رفاه عمومی بدون تعامل با جهان ممکن نیست. سیاست «درهای باز» که در دهههای پایانی قرن بیستم توسط دنگ شیائوپینگ به اجرا درآمد نهتنها اقتصاد چین را متحول کرد بلکه جایگاه این کشور را در نظام بینالملل نیز ارتقا داد.
شرط توسعه
توسعه زمانی محقق میشود که منافع ملی بر هیجانات سیاسی و شعارهای پرهزینه غلبه کند. امروز نیز ایران در نقطهای حساس قرارگرفته است.
کشوری با ظرفیتهای عظیم انرژی، موقعیت ممتاز ترانزیتی، نیروی انسانی توانمند و امکانات اقتصادی بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به مدار تعامل و همکاری بینالمللی است. مردم ایران حقدارند، امیدوار باشند که با کاهش تنشها، سرمایهگذاری افزایش یابد، فرصتهای شغلی بیشتری ایجاد شود، تجارت رونق بگیرد و کشور از مزیتهای طبیعی و ژئوپلیتیکی خود بهرهمند شود. تفاهم احتمالی میان ایران و آمریکا اگرچه بهتنهایی همه مشکلات را حل نخواهد کرد اما میتواند، نخستین گام در مسیری باشد که سالها به تعویق افتاده است. شرط موفقیت این مسیر نیز آن است که تصمیمگیریان کشور صدای اکثریت جامعه را بشنوند؛ اکثریتی که خواهان آرامش، توسعه وزندگی بهتر است و انتظار دارد، منافع ملی بر هرگونه افراطگرایی و ماجراجویی سیاسی ترجیح داده شود.