در روزهایی که نشانههای بازگشت تدریجی ثبات به فضای سیاسی و دیپلماتیک کشور نمایان شده، بار دیگر صداهایی از حاشیه سیاست شنیده میشود که نه از گفتوگو استقبال میکنند و نه از کاهش تنش خرسندند. گویی هر زمان که احتمال گشایش در روابط خارجی، کاهش فشارهای اقتصادی یا حرکت بهسوی توافقی سیاسی پدیدار میشود، بخشی از نیروهای سیاسی که موجودیت خود را در فضای بحران تعریف کردهاند، احساس خطر میکنند. از همین روست که با افزایش احتمال موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، موجی از حملات سیاسی، تخریب چهرههای میانهرو و مخالفت با هرگونه مصالحه ملی شدت میگیرد. در هفتههای اخیر نیز همزمان با افزایش گمانهزنیها درباره تحرکات دیپلماتیک و امکان کاهش تنشهای خارجی، برخی جریانهای رادیکال سیاسی بار دیگر فعالشدهاند.
قربانیان رادیکالیسم
جریاناتی که در حساسترین روزهای جنگ و بحران، حضور مؤثر و تعیینکنندهای درصحنه نداشتند، اما اکنون بااحساس نزدیک شدن فضای توافق و گفتوگو، به مخالفتهای گسترده روی آوردهاند. در ظاهر، این منازعات سیاسی درباره راهبردهای سیاست خارجی، مذاکره یا شیوه مدیریت کشور است؛ اما درواقع مسئلهای عمیقتر در پشت این نزاعها نهفته است؛ مسئلهای که کمتر درباره آن سخن گفته میشود: قربانی اصلی رادیکالیسم سیاسی، کودکان و نسل آیندهاند. در هر جامعهای، اختلافنظر سیاسی امری طبیعی و ضروری است. توسعه سیاسی بدون نقد و رقابت امکانپذیر نیست. اما آنچه خطرناک است، تبدیل سیاست به میدان دائمی جنگ روانی، بحرانآفرینی و قطبیسازی اجتماعی است. هنگامیکه برخی بازیگران سیاسی بقای خود را در استمرار تنش جستوجو میکنند، درواقع آینده جامعه را گروگان منافع کوتاهمدت سیاسی میسازند. در چنین شرایطی، نخستین گروهی که آسیب میبینند، کودکانی هستند که هیچ نقشی در این رقابتها ندارند.
تأثیر جنگ بر کودکان
کودکان بیش از هر گروه دیگری به ثبات، امنیت، امید و پیشبینیناپذیر نیاز دارند. رشد سالم روانی کودک در محیطی شکل میگیرد که آینده قابلتصور باشد، افقهای روشن در برابر او قرار داشته باشد و جامعه به سمت کاهش تنش حرکت کند. برعکس، هنگامیکه فضای عمومی مملو از بحران، درگیری سیاسی، ناامیدی اقتصادی و نگرانی از آینده باشد، کودکان نیز ناگزیر آثار آن را تجربه میکنند. شاید آنان جزئیات مذاکرات یا اختلافات جناحی را درک نکنند، اما اضطراب والدین، نا اطمینانی اقتصادی خانواده و فضای متشنج اجتماعی را بهخوبی احساس میکنند. مطالعات متعدد روانشناسی کودک نشان داده است که ناامنی اجتماعی و سیاسی، حتی زمانی که مستقیماً متوجه کودکان نباشد، میتواند آثار بلندمدتی بر رشد هیجانی و شناختی آنان بر جای بگذارد. کودکانی که در فضای مداوم تنش و بحران رشد میکنند، بیشتر در معرض اضطراب، ناامیدی و کاهش احساس کنترل بر آینده قرار میگیرند. به همین دلیل، سیاست ورزی مسئولانه صرفاً یک مسئله حکمرانی نیست؛ بلکه بخشی از تعهد جامعه نسبت به حقوق کودکان است.
ضایع شدن حقوق افراد
بر اساس اصول بنیادین حقوق کودک، دولتها و تمامی بازیگران مؤثر اجتماعی موظفاند منافع عالیه کودکان را در تصمیمات خود مدنظر قرار دهند. اگر نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم سیاستهای تنشزا، تشدید فشارهای اقتصادی، افزایش نا اطمینانی اجتماعی یا کاهش فرصتهای توسعه باشد، کودکان نخستین قربانیان آن خواهند بود. حق بر آموزش باکیفیت، حق بر سلامت، حق بر رفاه اجتماعی و حتی حق بر امید، همگی در بستری از ثبات و توسعه معنا پیدا میکنند. در این میان، یکی از خطرناکترین پیامدهای رادیکالیسم سیاسی، عادیسازی ناامیدی در میان نسل جدید است. کودکانی که سالها شاهد نزاعهای بیپایان، بنبستهای سیاسی و بحرانهای مستمر هستند، ممکن است بهتدریج باور خود را به امکان اصلاح، پیشرفت و آینده بهتر از دست بدهند. این مسئله تهدیدی برای سرمایه اجتماعی و آینده یک ملت محسوب میشود.
هزینه بحرانآفرینی
واقعیت آن است که هیچ توافق سیاسی، هیچ مذاکره و هیچ راهبرد دیپلماتیکی مقدس یا مصون از نقد نیست. نقد حق همه جریانهای سیاسی است. اما میان نقد مسئولانه و بحرانآفرینی دائمی تفاوتی اساسی وجود دارد. نقد مسئولانه میکوشد راهحل ارائه دهد؛ درحالیکه سیاست ورزی رادیکال اغلب از خود بحران تغذیه میکند. در چنین فضایی، موفقیت کشور نه یک فرصت ملی، بلکه تهدیدی برای برخی بازیگران سیاسی تلقی میشود.
هزینه نزاع سیاسی
باید این پرسش را مطرح کرد که هزینه واقعی نزاعهای سیاسی بر دوش چه کسانی قرار میگیرد؟ کودکان و خانوادهها. کودکانی که فرصتهای آموزشی آنان تحت تأثیر فشارهای اقتصادی قرار میگیرد؛ کودکانی که سلامت روانشان از نا اطمینانی اجتماعی آسیب میبیند؛ کودکانی که بهجای امید به آینده، با روایتهای مداوم بحران و بنبست مواجه میشوند.
شاید مهمترین معیار برای ارزیابی هر جریان سیاسی، نه شعارهای آن، بلکه تأثیر واقعی عملکردش بر زندگی نسل آینده باشد. هر سیاستی که به افزایش امید، ثبات، رفاه و امنیت کودکان منجر شود، در مسیر منافع ملی قرار دارد و هر رویکردی که جامعه را بهسوی تنشهای بیپایان، قطبیسازی و ناامیدی سوق دهد، درنهایت از جیب کودکان و آینده کشور هزینه خواهد شد. کشورها با نفت، بودجه یا حتی قدرت نظامی زنده نمیمانند؛ آینده ملتها را کودکانی میسازند که امروز در کلاسهای درس، خانهها و کوچههای این سرزمین زندگی میکنند. هر تصمیم سیاسی باید با این پرسش سنجیده شود: آیا این تصمیم امید بیشتری برای کودکان ایران میآفریند یا ناامیدی بیشتری بر دوش آنان میگذارد؟ پاسخ به همین پرسش، مرز میان سیاست مسئولانه و سیاست بحرانزا را مشخص میکند.
برگرفته از خبر آنلاین