به گزارش ستاره صبح آنلاین از اعتماد، در شرایطی كه واشنگتن میزبان مهمانی پرحاشیه است؛ مهمانی كه به ادعای رسانههای غربی با هدف ترغیب ترامپ جهت تداوم رویارویی با ایران به آمریكا رفته، رسانهها از سفر ولادومیر زلنسکی، رئیسجمهوری اوکراین به این کشور خبر میدهند، رهبری که کشورش کماکان درگیر جنگ با روسیه است و همزمانی حضورش در واشنگتن با نتانیاهو پرسش های بسیاری را برانگیخته است. از منظر دیگر رئیسجمهور آمریكا پس از هفتهها ادعاهای تكراری مبنی بر «حملهای بزرگتر از همیشه»، فعلا طرح تشدید گسترده جنگ علیه ایران را كنار گذاشته؛ تصمیمی كه به گفته برخی تحلیلگران، نه از موضع اطمینان، بلكه زیر سایه هشدار مشاوران و فرماندهان نظامی درباره هزینههای سنگین دور جدید عملیات گرفته شده است.
به روایت برخی رسانهها، نگرانی از خالی شدن ذخایر سامانههای دفاع موشكی، تشدید احتمال گسترش جنگ در خاورمیانه و فراتر از آن، فشار متحدان این بازیگر در خلیجفارس و تبعات اقتصادی جنگ، در كنار هم، كاخ سفید را به این جمعبندی رسانده كه بازگشت فوری به عملیات گسترده، بیش از آنكه ایران را به عقبنشینی وادار كند، میتواند خود آمریكا و متحدانش را در موقعیت آسیبپذیرتری قرار دهد. برخی گزارشها حاكی از آن است كه طی ماههای گذشته، ایالاتمتحده بیش از هزار موشك پدافندی برای مقابله با حملات موشكی و پهپادی ایران مصرف كرده و بخشی از این حملات، ازجمله حملهای كه به كشته شدن نظامیان آمریكایی در اردن انجامید، توانستهاند از سد دفاع هوایی این كشور عبور كنند. ژنرال دان كین، رئیس ستاد مشترك ارتش آمریكا، در جلسات خصوصی هشدار داده است كه هر دور جدید عملیات گسترده، ذخایر دفاعی دراختیار فرماندهی مركزی را «به طور نگرانكنندهای» كاهش میدهد و در برابر هر پاسخ احتمالی ایران، پایگاههای آمریكا در اردن، كویت، بحرین و امارات را بیشتر در معرض خطر قرار میدهد؛ هشداری كه به گفته گزارشی در نیویوركتایمز، در تصمیم تازه ترامپ نقش مهمی داشته است.
همزمان، برخی مقامات آمریكایی كه نامشان فاش نشده، به این روزنامه گفتهاند ادامه حملات، برخلاف هدف اعلامی، «انسجام داخلی ایران را تقویت» و تمركز این كشور را بر تهدید خارجی بیشتر كرده است. با این حال، لحن رسمی واشنگتن همچنان تركیبی از تهدید و دعوت به مذاكره است. ترامپ در مصاحبه با رسانهها مدعی است كه «آمریكا آماده است در صورت لزوم، حملاتی بسیار گستردهتر انجام دهد»، اما تأكید كرده كه «ترجیح میدهد راهحلی از مسیر دیپلماسی» پیدا شود. همزمان بهگفته سخنگوی كاخ سفید، اگر ایران به اقدامات خود در تنگه هرمز یا علیه متحدان آمریكا پایان دهد، «فضا برای یك تفاهم جدید» وجود خواهد داشت. برخی كارشناسان این وضعیت را «نقطه عطف» در رویكرد واشنگتن توصیف میكنند؛ نقطهای كه در آن، ادامه جنگ از یكسو با محدودیتهای عملیاتی و سیاسی روبهرو است و ازسوی دیگر، بازگشت به میز مذاكره به دلیل بیاعتمادی و اختلافات عمیق میان دوطرف آسان نیست. گروهی نیز با اشاره به پیامهای اخیر ترامپ در فضای مجازی كه در جریانشان رئیسجمهوری آمریكا با انتشار تصویری از خود و سربازان آمریكایی مدعی حاكمیت بر تنگه هرمز شد، بر سفر نتانیاهو متمركز شده اند؛ چهرهای كه پیش از این سفر پرحاشیه، نشستی امنیتی در تلآویو برگزار كرد و ادعا شده با هدف بهروز رسانی دادههای اطلاعاتی آمریكا علیه ایران و تلاش برای تشدید بحران این سفر را انجام داده است.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران این وقفه را نه نشانه تغییر بنیادی در سیاست آمریكا، بلكه «اقدامی تاكتیكی» میداند. یك منبع ارشد ایرانی در گفتوگو با رویترز گفته كه تهران نسبت به نیت واشنگتن بدبین است و توقف حملات را بیشتر نتیجه فشارهای داخلی و نگرانیهای عملیاتی در آمریكا میداند تا تمایل واقعی به كاهش تنش؛ با این حال، همین منبع ایرانی تأكید كرده تا زمانی كه آمریكا حملاتش را كاملا متوقف كند، ایران نیز از حملات متقابل خودداری خواهد كرد. در سطح رسمی، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، اعلام كرده تبادل پیامها میان جمهوری اسلامی ایران و آمریكا و نیز فعالیت میانجیها همچنان ادامه دارد، اما اولویت تهران «دفاع از حاكمیت، تمامیت ارضی و حفاظت از مردم» است و هرگونه گفتوگو تنها زمانی معنا دارد كه بستر مناسب و احترام به خطوط قرمز ایران فراهم شود.
این درحالی است كه اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه كشورمان روز دوشنبه و در پاسخ به پرسشها درمورد وضعیت آتشبس و بازگشت به مذاكرات، گفت: جنگی كه قرار بود ظرف سه روز ایران را به تسلیم وادارد، به باتلاقی برای آمریكا تبدیل شده و این مدیریت جنگ نیست؛ آمریكا باید تاوان این جنایتها را بدهد.او ضمن محكوم كردن اقدام خصمانه اوكراین در دریای خزر كه تهران تأكید دارد بدون پاسخ نمیماند و همچنین هشدار به بازیگرانی كه با واگذاری سرزمینشان به ایالاتمتحده ممكن است درگیر رویكرد تهاجمی احتمالی واشنگتن شوند صراحتا از پیشرفت در رایزنیهای میان تهران و مسقط گفت و تصریح كرد كه هدف دو دولت ساحلی این است تا ترتیباتی را برای عبور ایمن با رعایت اصول حاكمیتی كشورهای ساحلی اتخاذ كنند؛ آنهم در شرایطی كه وضعیت تنگه هرمز تغییری نكرده و كماكان بسته است و مذاكرات به آمریكا ارتباطی ندارد. همزمان در این میان، تنگه هرمز به نقطهای تبدیل شده كه در بسیاری از تحلیلها و هم در مواضع رسمی تهران، محور اصلی اختلاف به شمار میرود. در همین راستا تهران در تماسهای خود با اسلامآباد و دیگر میانجیها، اعلام كرده از مذاكرات خارج نشده، بلكه رایزنیها را «تعلیق» كرده است؛ به گفته منبعی كه العربیه به نقل از او گزارش داده، جمهوری اسلامی ایران خواستار آن است كه گفتوگوها براساس تفاهمنامه اسلامآباد و از نقطهای كه متوقف شده ازسر گرفته شود و اولویت دستور كار نیز «تنگه هرمز، داراییهای مسدود شده و درنهایت برنامه هستهای كشورمان» باشد. همزمان، تهران و مسقط در روزهای اخیر چند دور گفتوگو در سطح معاونان وزیران خارجه در تهران برگزار كردهاند.
بقایی این نشستها را سازنده و دارای پیشرفت توصیف كرده و تأكید كرده كه دوطرف درباره اصول مشترك و سازوكارهای عملیاتی برای مدیریت تردد امن كشتیها در تنگه هرمز، با رعایت حقوق حاكمیتی دو دولت ساحلی، تبادلنظر كردهاند. بقایی با این حال تأكید كرده «تغییری در وضعیت تردد» ایجاد نشده و حاكمیت ایران بر هرمز «قابل مذاكره نیست.» یك مقام ایرانی نیز در گفتوگو با شبكهای بینالمللی گفته هدف این رایزنیها «بازگشایی تدریجی آبراههای اطراف هرمز» در چارچوب تفاهمهای منطقهای است و این روند پس از توقف حملات آمریكا در سه شب پیاپی سرعت گرفته است. به گفته سیبیاس نیوز، یكی از مقامهای ایران این گفتوگوها را «در مسیر مثبت» ارزیابی كرده و آن را بخشی از تلاشی وسیعتر برای «كاهش محدودیتهای عبور» در چارچوبی دانسته كه نقش و حاكمیت ایران را به رسمیت میشناسد. نقش میانجیها نیز در این تصویر، جایگاهی مهم یافته است. خبرگزاریها به نقل از یك مقام منطقهای دخیل در این رایزنیها گزارش دادهاند كه وقفه همزمان در حملات آمریكا و پاسخهای موشكی ایران «نشانهای مثبت» برای تلاشها جهت كاهش تنش است و هم تهران و هم واشنگتن به طور اصولی خواهان بازگشت به نوعی آتشبس موقتاند؛ مصالحهای كه محور اصلی آن، عبور كشتیها از تنگه هرمز با محدودیتهای كمتر ازسوی ایران خواهد بود. العربیه نیز به نقل از یك منبع خبر داده است كه ایران آمادگی خود را برای ادامه مذاكرات در ژنو، دوحه یا اسلامآباد به پاكستان اعلام كرده است؛ درحالی كه اسلامآباد، با حمایت پكن، در تلاش است مسیر احیای تفاهم اسلامآباد را هموار كند. در همین راستا روزنامه اعتماد با هدف واكاوی این وقفه احتمالی پرتناقض در راهبرد واشنگتن، پیامدهای آن برای تنگه هرمز و چشمانداز دیپلماسی میان تهران و میانجیهای منطقهای با كوروش احمدی، دیپلمات سابق و كارشناس روابط بینالملل گفتوگو كرده است. متن مصاحبه در ادامه آمده است.
كوروش احمدی، دیپلمات سابق و كارشناس روابط بینالملل، درباره چرایی گزارشهای متناقض پیرامون سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن و گمانهزنیها درباره اختلافات او با دولت ترامپ و هدف واقعی این سفر گفت: «بهانه این سفر شركت در برنامه یادبود لیندسی گراهام بود كه البته یك مسئله فرعی است. در مجموع، از زمان امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریكا، ما شاهد تنش در روابط آمریكا و اسرائیل بودهایم. نتانیاهو امروز، در ذهن بسیاری از مقامات آمریكایی و نیز تحلیلگران و افكار عمومی آمریكا، به عنوان یكی از معماران تجاوزی شناخته میشود كه به درگیر شدن آمریكا در یك چهلروزه منتهی شد. نتانیاهو در جریان سفری كه پیش از آغاز تجاوز به آمریكا داشت و در نشستی كه در 28 بهمن در كاخ سفید برگزار شد، مطابق گزارشهایی كه بعدا نیویورك تایمز و اخیرا هاآرتص منتشر كردند، در كشاندن آمریكا به جنگ و طراحی برنامهای برای بیثباتسازی و تغییر رژِیم در ایران نقشی محوری داشته؛ برنامهای با عناصر متعدد، از تلاش برای فعالسازی برخی گروههای قومی مخالف و اتكا به فشارهای چندجانبه دیگر و اثرگذاری اجتماعی.» او ادامه داد: «گزارشهای نیویورك تایمز نشان میدهد كه در جلسات داخلی دولت ترامپ كه موضوع حمله مورد بحث بوده، هم رئیس سازمان سیا و هم رئیس ستاد ارتش آمریكا و برخی از دیگر مقامات این طرح را غیرواقعبینانه و غیرعملی تلقی میكنند. در خود اسرائیل نیز، مطابق روایت هاآرتص، هم سران ارتش و اطلاعات ارتش و هم بخشهایی از كابینه امنیتی نسبت به كارآمدی طرح تردید جدی داشتهاند. با وجود این، نتانیاهو تقریبا به تنهایی، با كمك رئیس وقت موساد، این سناریو را پیش میبرد و ترامپ را قانع میكند كه طرحی عملی است؛ طرحی كه شكست و ناكامی آمریكا و اسرائیل را در رسیدن به اهدافشان در پی داشت.» به گفته این كارشناس روابط بینالملل، پیامد این شكست، تنش آشكار در روابط واشنگتن و نتانیاهو بود: «بخشی از اطرافیان ترامپ، كه از ابتدا طرح را غیرجدی میدانستند، شخص نتانیاهو را مسئول تحمیل این برنامه بر رئیسجمهور و درگیر كردن آمریكا در جنگ میدانند و انتقادهای علنی از او مطرح میكنند؛ خود ترامپ نیز در مصاحبههایش تعبیرهای تند علیه نتانیاهو و گلایههایی را بیان میكرد كه در رسانههای آمریكا بازتاب یافت. رئیس موساد هم كنار میرود. در داخل آمریكا، با توجه به اطلاعاتی كه به طور مستقیم و غیرمستقیم به رسانهها میرسد و در نیویورك تایمز منعكس میشود، در افكار عمومی و میان دموكراتها، اسرائیل تا حد زیادی مسبب كشانده شدن آمریكا به جنگ و ناكامی در تحقق اهدافش شناخته میشود. حتی نظرسنجیها نشان میدهد كه در حزب جمهوریخواه، به ویژه میان طیف جوانتر آن حزب، نگاه منفی به نتانیاهو و به طور كلی اسرائیل رو به افزایش است.» احمدی در ادامه تأكید كرد: «این فضای منفی، همانطور كه توضیح دادم، روابط شخصی ترامپ و نتانیاهو را هم تیره كرد. به همین دلیل، سفر جدید نتانیاهو به آمریكا بیش از آنكه بهانهاش یك مراسم یادبود باشد، تلاشی برای ترمیم رابطه با ترامپ و تلاش برای جلب افكار عمومی آمریكا و مهمتر از همه برنامهریزی مشترك برای حال و آینده در ارتباط با ایران و منطقه است. ترامپ بدون مشاركت مستقیم اسرائیل وارد این مرحله جدید از عملیات نظامی شد و سؤال اصلی این است كه آیا اسرائیل در ادامه وارد این روند خواهد شد و آیا این عملیات از تمركز فعلی بر سواحل جنوبی ایران و تلاش برای باز كردن تنگه هرمز -از طریق هدف قرار دادن بخشی از زیرساختهای نظارتی و دفاعی ایران- فراتر خواهد رفت و به یك جنگ تمامعیار تبدیل خواهد شد یا نه.» به گفته كوروش احمدی، «اینها بخشی از پرسشهایی است كه امروز برای سران آمریكا و اسرائیل مطرح است و كسانی كه روند گفتوگوهای دوطرف را دنبال میكنند، انتظار دارند در جریان این سفر، این موضوعها در كانون مذاكرات قرار گیرد؛ از نحوه ادامه جنگ و میزان ایفای نقشی از سوی اسرائیل در آن گرفته تا اینكه اگر مذاكراتی قرار است با ایران انجام شود، محورهای آن چه خواهد بود، آیا بازگشت به یادداشت تفاهم قبلی امكانپذیر است یا خیر و اگر نه، چه گزینههای دیگری وجود دارد. در كنار این، مسائل منطقهای مانند لبنان، آینده مدیریت غزه و ترتیبات امنیتی پس از جنگ غزه نیز احتمالا جزو محورهای گفتوگو خواهد بود. در واقع، نتانیاهو با این سفر، هم در پی كاهش تنش با ترامپ است و هم در پی آن است كه در طراحی مرحله بعدی جنگ و دیپلماسی، نقش فعالی را برای اسرائیل تثبیت كند.» كوروش احمدی، دیپلمات سابق و كارشناس روابط بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» مبنی بر اینكه تغییر لحن اخیر دونالد ترامپ و ماركو روبیو درباره ایران -از اعلام آمادگی برای مذاكره تا همزمان حفظ استقرار سوخترسانها و تجهیزات نظامی آمریكا در منطقه و تهدید به حمله در صورت عدم دستیابی به توافق- را باید نشانه تمایل جدی به مذاكره و نوعی عقبنشینی دانست یا نوعی عملیات فریب، وقتكشی و اهرم فشار برای وادار كردن ایران به امتیازدهی، گفت: «به هر حال، جنگ و مذاكره دست در دست هم و به صورت توأمان پیش میروند. هدف جنگ هرگز صرفا تخریب طرف مقابل نیست؛ هدف جنگ رسیدن به اهداف سیاسی است. جنگ در واقع ادامه سیاست با ابزاری دیگر برای پیشبرد همان اهداف سیاسی است و این اهداف هستند كه تعیینكنندهاند. هر كشوری كه درگیر جنگ است، در پی تحقق همین اهداف سیاسی است؛ این شامل ایران و آمریكا هم میشود.
ایران مجموعهای از اهداف سیاسی دارد، آمریكا نیز اهداف سیاسی خاص خود را دارد؛ چون از طریق دیپلماتیك امكان رسیدن به نتیجه فراهم نشده، دو طرف درگیر جنگ شدهاند و جنگ در اینجا ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی است.» كوروش احمدی دیپلمات پیشین ادامه داد: «بنابراین، معمولا هر دوطرف یك جنگ آمادگی ورود به مذاكره را دارند. ایران اكنون آماده مذاكره است و هیچگاه اصلِ مذاكره را نفی نكرده است؛ مقامات آمریكایی نیز مدام از آمادگی برای گفتوگو سخن میگویند. از این رو، این بخشِ ماجرا امرِ غیرمعمولی نیست؛ اینكه روبیو بر آن تأكید میكند، یا دیگران، یا خود ترامپ كه مدام از مذاكره و رفتوآمد میانجیها حرف میزنند، تحول تازهای نیست. نكته مهم آن است كه آتشبس یا مكث عملیاتی و تاكتیكی در جنگ ومذاكره الزاما و همیشه به معنای كسب فرصت برای بازسازی نیروهای مسلح و سپس ادامه جنگ نیست، مگر آنكه تلاشهای دیپلماتیك به نتیجه نرسد. اگر مذاكرات یا آتشبسهایی كه در جریان آنها گفتوگو صورت میگیرد به توافق منتهی نشود، طرفین دوباره به میدان جنگ بازمیگردند تا با وارد كردن ضربات نظامی، امتیازهایی به دست آورند و طرف مقابل را به امتیازدهی وادار كنند؛ یعنی یا ایران امتیازی در عرصه نظامی كسب كند و آمریكا را تحت فشار قرار دهد یا برعكس، آمریكا دستِ بالا را به دست آورد و تهران را ناگزیر به امتیاز دادن كند.» به گفته كوروش احمدی، مسئله امروز این است كه اساسا آیا مذاكرهای در جریان هست یا نه: «تا آنجایی كه ما از اخباری كه در سپهر عمومی به گوش مان رسیده، تنها مذاكرهای كه در روزهای گذشته انجام شده، سفر هیئت عمانی به ایران است؛ هیئتی كه جمعه و شنبه در تهران حضور داشت و گفتوگوهایی با مقامهای رسمی كشورمان داشتند و سخنگوی وزارت خارجه هم در این راستا تأكید كرده این مذاكرات مفید بوده، درباره سازوكارهای عملیاتی بوده، پیشرفتهایی وجود داشته و قرار است ادامه پیدا كند. اینكه گفته شده مذاكرات ادامه پیدا میكند، یعنی اگر پیشرفتی هم حاصل شده، هنوز توافق نهایی به دست نیامده است. این توقف جنگ در دو شب گذشته این احتمال را مطرح میكند كه ترامپ، باتوجه به سفر همین هیئت عمانی به تهران، حملات را متوقف كرده بود تا علامتی مثبت بدهد و كار مذاكره بهتر پیش برود؛ شاید هدف همین بوده است. حالا باید دید امشب و شبهای بعد، آیا عملیات نظامی از سر گرفته خواهد شد یا نه.» این كارشناس مسائل بینالملل در ادامه افزود: «نكته دیگر این است كه مسئله تنگه هرمز در مركز توجه قرار دارد. موضوع اصلی كه اصولا باعث بههم خوردن آتشبس و تفاهم قبلی شد، تنگه هرمز بود و اختلافنظر در مورد مسیرهای تردد دریایی در این تنگه. اكنون نیز اگر قرار باشد مشكل حل شود و به یادداشت تفاهم و آتشبس بازگردیم، باز تمركز مذاكرات باید بر تنگه هرمز باشد و آنگونه كه پیداست، با توجه به سفر هیئت عمانی، تمركز دقیقا روی همین نقطه است. باید دید آیا طرفین حاضر میشوند مواضع خود را درباره تنگه هرمز تا حدی تعدیل كنند و با این تعدیل، امكان دستیابی به توافق را فراهم آورند یا نه.» كوروش احمدی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره تلاشهای احتمالی آمریكا برای شكلگیری ائتلافهایی در منطقه و در سطح فرامنطقه گفت: «در ابتدا باید گفت، یكی از دلایلی كه به عنوان تحلیل میتوان مطرح كرد برای اینكه چرا اسرائیل در دوره اخیر، یعنی در دو هفتهای كه آمریكا علیه ایران اقدام نظامی میكرد، مداخله نكرد، این است كه آمریكا با دخالت مستقیم اسرائیل موافق نبود؛ چون مایل بود به جای اسرائیل، كشورهای عربی را بهاصطلاح جلو بیندازد. یعنی شاید هدف، شكلدادن به نوعی ائتلاف ضدایرانی میان آمریكا و كشورهای عربی منطقه باشد تا این كشورها، همراه با آمریكا، وارد اقدام نظامی علیه ایران شوند.» این دیپلمات پیشین ادامه داد: «گزارشهای تأییدنشدهای هم در رسانههای غربی منتشر شد كه كویت و بحرین هفته گذشته اقداماتی نظامی علیه ایران انجام دادهاند و شاید امارات از نظر اطلاعاتی این عملیات را پشتیبانی كرده است. اینكه ایران در این دو هفته علیه امارات و عربستان اقدام نظامی انجام نداد و عمده حملات متوجه پایگاههای آمریكایی در كویت و بحرین بود و تا حد كمتری قطر و عمان، احتمالا به این دلیل بوده كه تهران نمیخواست بهانه یا فرصتی ایجاد كند تا عربستان و امارات -كه قدرتهای اصلی نظامی در میان كشورهای عربی خلیجفارس قلمداد میشوند- وارد نوعی ائتلاف نظامی با آمریكا علیه ایران شوند. به هر حال، یكی از دلایلی كه اسرائیل در این جنگ دو هفتهای مداخله نكرد، هدف جدید آمریكا یعنی شكلگیری یك ائتلاف عربی بوده است.» به گفته احمدی، همین الگو را میتوان با نمونه تاریخی جنگ اول خلیجفارس مقایسه كرد: «نمونهای كه در آن ائتلاف آمریكا و كشورهای عربی علیه عراق تحت رهبری صدام در پی حمله عراق به كویت در دوم اوت ۱۹۹۰ شكل گرفت؛ در آن بازه زمانی نیز از اسرائیل خواسته شد واكنش نشان ندهد، با وجود آنكه صدام چهلونه موشك به این بازیگر شلیك كرد. اسرائیل واكنشی مستقیم نشان نداد تا ائتلاف عربی-آمریكایی علیه عراق برقرار بماند.» كوروش احمدی افزود: «البته دلیل دیگری هم میتوان برای عدم مداخله اسرائیل در این دورِ جنگ مطرح كرد و آن اینكه در صورت ورود اسرائیل، آمریكا باید برای دفاع موشكی از آن كمك میكرد و شاید نمیخواست نیروهای خود را به این شكل پراكنده كند و جنگ را به سطحی گسترش دهد كه ناچار شود بخشی از توان خود را از مأموریتهای اصلی در خلیجفارس جدا كرده و صرف حفاظت از اسرائیل در برابر حملات موشكی ایران كند. چنین وضعیتی میتوانست تمركز واشنگتن را از عملیاتی كه در این دو هفته علیه ایران انجام میداد منحرف كند.» كوروش احمدی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» مبنی بر اینكه باتوجه به شكافهای فراآتلانتیكی میان آمریكا و اروپا و اختلافنظر میان كشورهای عربی منطقه و محور مقاومت، در صورت گسترش اقدامات نظامی علیه ایران وضعیت منطقهای و بینالمللی چه مسیری را طی خواهد كرد نیز گفت: «اختلافات فراآتلانتیكی را هم در دوره اول ترامپ داشتیم و هم در همین دوره دوم؛ نگاه منفی او به ناتو همچنان به قوت خود باقی است. با این حال، با توجه به محوریت مسئله تنگه هرمز، این امكان وجود دارد كه اروپا برای كمك به آمریكا در موضوع بازگشایی تنگه هرمز همكاری بیشتری با واشنگتن داشته باشد. به زودی قرار است نشستی در لندن با محوریت تنگه هرمز برگزار شود كه میتواند عاملی باشد برای آنكه اروپا و آمریكا دستكم در این مورد مشخص، هماهنگی و همكاری بیشتری با یكدیگر داشته باشند.» این كارشناس ادامه داد: «با این همه، تردیدی نیست كه اروپا از اینكه ترامپ بدون مشورت با اروپاییها و بهصورت خودسرانه دست به اقدام نظامی غیرقانونی علیه ایران زد، ناراضی بود. آمریكا، درحالی كه بدون اطلاع اروپا وارد اقدام نظامی شد، در ادامه از اروپا كمك خواست و خواهان مشاركت آنها در جنگ علیه ایران شد، اما اروپاییها عملا مشاركت فعالی نكردند؛ برخی پایگاهها و امكانات اروپایی دراختیار آمریكا قرار گرفت، ولی از این حد فراتر نرفت. همین عدم مشاركت، مشكلات میان اروپا و آمریكا را تشدید كرد. البته با نخستوزیر جدید انگلیس كه روی كار آمده و ظاهراً ممكن است در قبال جنگ ایران رویكردی تندتر و كمتر محتاطانه داشته باشد، این احتمال هست كه در این یك پرونده، روابط واشنگتن و لندن تا حدی همسوتر شود.» به گفته احمدی، در مقابل این همپوشانیهای محدود، ایران با یك ضعف ساختاری در ائتلافسازی روبهرو استو این كارشنا مساییل بینالملل درباره چرایی آنچه او ضعف ساختاری قلمداد كرده افزود: «متأسفانه مشكل اصلی ما این است كه در مسیر ائتلافسازی با دولتها و كشورها همكاری مشخصی نداریم. ائتلافهای ایران بیشتر با گروههای منطقهای است؛ گروههایی مانند حشدالشعبی، حزبالله و انصارالله یمن و دیگر گروههای مقاومت و این، بهتنهایی كافی نیست. در مقابل، كشورهای عربی با اروپاییها و آمریكاییها سالهاست كه در حال شبكهسازی و ائتلافسازیاند و روابط گسترده و ساختاری میانشان شكل گرفته است. اخیرا تركیه و پاكستان هم به نوعی وارد این روند شدهاند؛ پاكستان با عربستان پیمان دفاع متقابل دارد كه به واسطهاش حمله به یكی، حمله به هر دو تلقی میشود، و تركیه در قطر پایگاه نظامی دارد و روابط نزدیكی با برخی كشورهای عربی و فرامنطقهای تعریف كرده است. در مجموع، ما شاهد موجی از ائتلافسازی میان كشورهای عربی، اروپایی و آمریكا هستیم، در حالی كه ایران از این موج ائتلافسازی كاملا به دور است و شاید بتوان گفت بزرگترین مشكل سیاست خارجی ایران همین است كه در ائتلاف با دولتها و كشورها پیشرفتی نداشته است.»