به گزارش ستاره صبح آنلاین از اعتماد، در شرایطی كه نگاه جهان به پیامدهای سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل به كاخ سفید دوخته شده، آنهم در شرایط كه خلیجفارس روی بمب ساعتی قرار دارد، ترامپ در تازهترین اظهارات خود مدعی شده ایالاتمتحده در حال «گفتوگوهای بسیار جدی» با جمهوری اسلامی ایران است و (به ادعای او) اگر این تلاشهای دیپلماتیك «در مدت كوتاهی» به نتیجه نرسد، واشنگتن به «اقدامات نظامی بسیار قدرتمند» بازخواهد گشت. او در ادامه مدعی شده كه پس از ۱۳ شب حملات متوالی، تصمیم به توقف حملات را زمانی گرفت كه كشورهای میانجی از او خواستند «فرصت دیگری» برای مذاكره فراهم كند. در مقابل، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی تأكید كرده است كه ایران در هیچ مذاكره مستقیمی با آمریكا حضور ندارد، تنها پیامهایی است كه از طریق میانجیها رد و بدل میشود و تهران اجازه نخواهد داد ایالاتمتحده زمان جنگ و صلح را تعیین كند. این دو تصویر متناقض از «وضعیت گفتوگو» در لحظهای ترسیم شده كه هراس از ماجراجوییهای احتمالی نخستوزیر اسرائیل به اوج رسیده، چهرهای كه به دنبال كشاندن ایالاتمتحده به ایران، اعمال هژمونیاش با توسل به قدرت و نقطه پایان گذاشتن بر دیپلماسی است. رسانههای اسرائیلی طی گزارشهایی مدعی شدند كه نتانیاهو در این دیدار، مجموعهای از اطلاعات محرمانه درباره فعالیتهای هستهای و موشكی ایران را به همراه دارد و تلاش میكند نگرانیهای تلآویو درباره آینده جنگ و دیپلماسی با تهران را در تصمیمسازی كاخ سفید پررنگتر كند؛ همزمان، اختلافنظرهایی میان واشنگتن و تلآویو بر سر موضوعاتی چون فروش جنگندههای پیشرفته به تركیه و شیوه ادامه جنگ با ایران نیز مطرح است و برخی تحلیلگران این سفر را تلاشی برای نزدیككردن دوباره مواضع دو طرف و جلوگیری از تعمیق فاصله درون جبهه غربی میدانند. به موازات این تحولات، نقش میانجیها و جایگاه تنگه هرمز در مركز دیپلماسی و فشار بیش از پیش برجسته شده است. گزارشها حاكی از آن است كه میانجیهایی به رهبری قطر و پاكستان در تلاشاند تهران و واشنگتن را به توافق برای برقراری آتشبس موقت بازگردانند؛ توافقی كه پس از موج تازه تبادل حملات فروپاشیده بود، اما اكنون سه روز است نه ایران و نه آمریكا حمله جدیدی را گزارش نكردهاند. در همین چارچوب، ایران و عمان در تهران چند دور گفتوگوی فنی و سیاسی برگزار كردهاند تا «مكانیسمهای مشتركی» برای مدیریت تردد كشتیها در هرمز طراحی كنند؛ گفتوگوهایی كه به گفته اسماعیل بقایی «مفید و سازنده» بوده و هدفشان تضمین تردد امن كشتیها با رعایت حقوق حاكمیتی دو كشور ساحلی و حفظ امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی است، در حالی كه تهران تأكید دارد حاكمیت ایران بر هرمز خط قرمزی است كه قابلمذاكره نیست. همزمان، آمریكا با حفظ محاصره دریایی و تشویق كشتیها به استفاده از مسیر جنوبی نزدیك سواحل عمان، تلاش میكند رژیم عبور و مرور متفاوتی را بر این آبراه تحمیل كند، اما گزارشهای دریانوردی نشان میدهد در روزهای اخیر تقریبا همه كشتیهای عبوری، مسیر تعیینشده ازسوی ایران را انتخاب كردهاند و تردد كلی از هرمز به حدود پنج كشتی در روز كاهش یافته است. در اطراف این صحنه نیز جبهههای دیگری فعال ماندهاند: حملات پهپادی نسبت داده شده به گروههای حامی ایران از خاك عراق علیه تأسیسات نفتی عربستان، تهدیدها و حملات انصارالله در بابالمندب به زیرساختهای نفتی و خطوط كشتیرانی و حمله اخیر اوكراین به یك شناور ایرانی در دریای خزر كه تهران آن را «اقدامی غیرقانونی و مغایر منشور ملل متحد» دانسته و هشدار داده بدون پاسخ نخواهد ماند، همگی نشان میدهد كه حتی در لحظه مكث میان ایران و آمریكا، احتمال گسترش ناخواسته جنگ در منطقه پابرجاست. در این میان تجاوز اوكراین به شناور ایرانی با واكنشهای تندی روبهرو شده، آن هم در شرایطی كه ولودیمیر زلنسكی، رئیسجمهوری اوكراین نیز به همراه نتانیاهو مهمان كاخ سفید است تا به ادعای پولتیكو از آمریكا و سایر متحدان غربی پول و سخت افزارهای تازهای برای رویارویی با روسیه دراختیار بگیرد. به باور ناظران رهبری اوكراین كه امروز در خط مقدم جنگ در قاره سبز قرار دارد ممكن است با تداوم قمار با دریای خزر و ماجراجویی تازه زمینه را برای گسترش درگیریها از اروپا تا خاورمیانه فراهم كند. در چنین فضایی كه معادلات غرب آسیا بالاخص خلیجفارس و تنگه هرمز در هم تنیده، رسانه در گفتوگو با امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل، تلاش كرده تا ابعاد این تلاقی پیچیده و چشمانداز دیپلماسی یا رویاروییهای احتمالی میان ایران و آمریكا را بررسی كند.
امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره ارزیابیاش از سفر بنیامین نتانیاهو به كاخ سفید در بازهای كه تبادل آتش میان تهران و واشنگتن به طور ناگهانی متوقف شده و راه برای دیپلماسی هموار گشته، گفت: نتانیاهو «همواره» این ظرفیت را دارد كه از هر فرصت برای تحریك سیاست منطقهای ایالاتمتحده علیه ایران بهره ببرد و تلاش كند واشنگتن را دوباره به سمت تشدید رویارویی سوق دهد. او در ادامه توضیح داد: اینكه این سفر دقیقا پیش از توقف تبادل آتش برنامهریزی شده بوده یا بعد از آن، در ارزیابی میزان تأثیرگذاریاش اهمیت دارد؛ اگر سفر از قبل تدارك دیده شده باشد، ممكن است نقش مستقلی در جهتدهی به تصمیمات ترامپ نداشته باشد، اما اگر پس از توقف درگیریها برنامهریزی شده باشد و نتانیاهو در واشنگتن مستقیما با ترامپ درباره ادامه جنگ گفتوگو كند، این خطر وجود دارد كه برخی محافل بار دیگر برای ازسرگیری حملات تلاش كنند. در عین حال، ابوالفتح یادآور شد كه ترامپ برای آغاز دور تازه درگیریها تنها به اراده نتانیاهو تكیه نمیكند و در داخل آمریكا، بهخصوص با توجه به چندصدایی حاكم بر ساختار سیاسی و اختلافات درجنبش ماگا، با موانع و محدودیتهایی روبهرو است كه تصمیم برای تهاجم تمامعیار علیه ایران را برای او دشوارتر میكند. امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ادعاهای رسانههای اسرائیلی و غربی مبنی بر بینتیجه بودن دیپلماسی واشنگتن با تهران نیز گفت: این فضا محصول مجموعهای از عوامل همزمان است و نمیتوان آن را به یك متغیر واحد تقلیل داد. این كارشناس توضیح داد: بخشی از این روایتها بازتاب تلاش لابیهای نزدیك به اسرائیل برای بزرگنمایی خطر ایران است؛ بخشی دیگر با برجسته كردن ادعاهایی مثل اینكه نتانیاهو «اطلاعات حساس» درباره حركت سریع ایران به سمت سلاح هستهای را به ترامپ ارائه خواهد كرد، افكار عمومی و تصمیمگیران آمریكایی را هدف میگیرد تا هرگونه تلاش دیپلماتیك از پیش بیاعتماد و بینتیجه جلوه داده شود. به گفته ابوالفتح، در عین حال نمیتوان احتمال استفاده از الگوی «عملیات فریب» را نادیده گرفت، زیرا در وضعیت خصومت و دشمنی، فریب دادن طرف مقابل امری رایج است و مهم آن است كه تهران در این بازی فریب، دچار خطای محاسبه نشود.
این تحلیلگر در ادامه تأكید كرد: از این منظر، هیچكدام از فرضیهها یعنی كارزار تبلیغاتی شاهینهای
آمریكایی- اسرائیلی یا تلاش برای القای نزدیك بودن «تهدید هستهای» و طراحی تلههای سیاسی در مسیر مذاكره به شكلی كامل رد نمیشود و همه این عناصر باید همزمان در محاسبات ایران درباره آینده دیپلماسی با آمریكا مورد توجه قرار گیرد. امیر علی ابوالفتح در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره تأثیر سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن بر رایزنیهای آمریكا و اسرائیل در مورد جنوب لبنان در بازه زمانی كه این جغرافیا برای تهران به عنوان خط قرمز لحاظ میشود، توضیح داد: نتانیاهو در وضعیتی قرار گرفته كه میان دو فشار متضاد گرفتار شده است؛ از یكسو آقای نخستوزیر میخواهد ادعای استقلال رأی اسرائیل را حفظ كند؛ اینكه «امنیت اسرائیل را خود اسرائیل تعیین میكند» و زیر فشار هیچ دولت خارجی، حتی آمریكا، تصمیم نمیگیرد. اما ازسوی دیگر نشان داده توان تحقق این ادعا را ندارد و بدون درنظر گرفتن خشم ترامپ نمیتواند درباره ادامه یا توقف حملات در لبنان تصمیم بگیرد؛ روند ۱۵ روزه اخیر كه در آن، تحت فشار واشنگتن، عقبنشینی تدریجی ارتش اسرائیل از بخشهایی از جنوب لبنان آغاز شده، بهگفته ابوالفتح نمونه همین ناتوانی است. براساس این تحلیل، سفر فعلی نتانیاهو تا حد زیادی تلاشی است برای توجیه این عقبنشینیها نزد ترامپ و در عین حال، قانع كردن او به اینكه اسرائیل «نیاز» به ادامه حملات دارد و بنابراین باید فشار كاخ سفید برای كاهش درگیریها كمتر شود.
ابوالفتح تأكید كرد: در چنین چارچوبی، هرگونه رایزنی تازه میان واشنگتن و تلآویو درباره لبنان نهفقط به خطوط قرمز ایران در پرونده جنوب لبنان گره میخورد، بلكه به شكاف روزافزون میان خواست واشنگتن برای مهار بحران و اصرار اسرائیل بر ادامه عملیات نظامی نیز دامن میزند.
امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره تأثیر رایزنیهای تهران با هیئت عمانی و همزمان تأكید ایران بر «خط قرمز بودن» حاكمیت بر تنگه هرمز نیز خاطرنشان كرد: نتیجه این روند نوعی تشدید تنشِ كنترل شده و بازگشت به وضعیت «مدیریت تنش» است. این كارشناس مسائل بینالملل توضیح داد: روایت طرف ایرانی این است كه گفتوگوها با عمان بخشی از مذاكرات مستقل تهران است و مستقیما به آمریكاییها گره نمیخورد؛ محور اصلی، طراحی تدابیر مشترك برای كنترل، نظارت و مدیریت رفتوآمد كشتیها در تنگه هرمز است.
از نگاه ابوالفتح، اگر این ترتیبات عملی شود، ایران به یكی از خواستههای اصلی خود نزدیك میشود؛ یعنی داشتن نقش فعال در مدیریت و نظارت بر عبور و مرور، فارغ از اینكه كشتی از ساحل عمان حركت كرده باشد یا از آبهای ایران، و مشاركت رسمی تهران در هر سازوكار ترانزیتی یك «گام رو به جلو» برایش محسوب میشود.
در مقابل، به گفته او، آمریكا تلاش دارد در افكار عمومی جهانی این تصویر را جا بیندازد كه ایران قادر به مدیریت مسئولانه عبور و مرور نیست و این ایالاتمتحده است كه ضامن «آزادی تردد كشتیها» در منطقه است؛ اما زورآزمایی ۱۲ روزه اخیر و سلسله حملات نشان داد با وجود خسارتهای سنگین، واشنگتن نتوانست هرمز را آنگونه كه میخواست كاملا باز كند و عملا میزان اثرگذاریاش بر تحولات این آبراه محدود است.
ابوالفتح نتیجه گرفت كه این تركیب - مدیریت مشترك با عمان در عین اصرار تهران بر خط قرمز بودن حاكمیت بر هرمز- هم میتواند سطحی از تنش كنترلشده را حفظ كند و هم بهتدریج جایگاه ایران را در سازوكارهای عبور و مرور تقویت كند، بیآنكه فضای درگیری از كنترل خارج شود. ابوالفتح در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره احتمال گسترش درگیریها در منطقه دریای خزر پس از اعلام سفر تازه زلنسكی به آمریكا و تنشهای دو روز گذشته، یادآور شد كه جنگ میان اوكراین و روسیه پیشاپیش در جریان است و طی ماههای اخیر، حملات اوكراین به عمق خاك روسیه از نظر كمی و كیفی افزایش یافته است.
او توضیح داد: حادثه اخیر در خزر و حمله اوكراین به كشتی ایرانی كه به كشته شدن یك ملوان و زخمیشدن فرد دیگری انجامید و تهران آن را «اقدامی تجاوزكارانه» توصیف كرده است بالقوه میتواند بحران میان ایران و اوكراین را تشدید كند، اما چگونگی واكنش تهران تعیینكننده خواهد بود؛ اینكه پاسخ صرفا سیاسی و حقوقی باشد یا به سطح نظامی و «شلیك موشك» برسد، به برآورد نهادهای نظامی و امنیتی ایران از هزینه و فایده بازشدن جبههای جدید در شمال كشور وابسته است. ابوالفتح هشدار داد: برای اوكراین هم شرایط دشوار است؛ این كشور زیر فشار سنگین روسیه و كمبود مهمات، به ویژه سامانههای ضدموشكی، قرار دارد و همزمان راهبردش را بر افزایش حملات پهپادی دوربرد علیه خاك روسیه بنا كرده است. در چنین وضعیتی، وارد شدن ایران به عنوان طرف مستقیم درگیری میتواند برای هر دو طرف مخاطرهآمیز باشد: از یكسو اوكراین ابزار پهپادی را برای حمله به اهداف دوردست دارد و ازسوی دیگر ایران یك قدرت بزرگ موشكی است و طبیعی است كه كییف «دوست ندارد موشكهای ایرانی هم بر سرش فرود بیاید.» به گفته ابوالفتح، همین ملاحظات است كه تصمیم درباره تبدیل این تنش به یك جبهه نظامی دوم را پیچیده و وابسته به محاسبات دقیق نظامی-امنیتی میكند. این كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره گره خوردن دوباره بحث تنگه هرمز با سفر نتانیاهو به كاخ سفید و برجسته شدن برنامه هستهای و موشكی ایران، تأكید كرد كه اساسا موضوع موشكی ایران در هیچیك از تفاهمهای اخیر در دستور كار مذاكره قرار نگرفته و قرار هم نیست درباره آن گفتوگو شود. به باورش در چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد و دوره ۶۰ روزهای كه برای آتشبس و بازگشایی هرمز تعریف شد، برنامه موشكی كاملا بیرون از متن مانده و محور مذاكراتِ بعدی، اگر واقعا آغاز میشد، سه چیز بود: برنامه هستهای، تحریمها و جبران خسارات جنگ؛ یعنی حتی در طراحی رسمی این تفاهمنامه هم قرار نبوده موشكها وارد میز مذاكره شوند.
در مورد هستهای نیز ابوالفتح یادآور میشود كه بنا بود پس از این دوره ۶۰ روزه، مذاكرات مشخصی درباره برنامه هستهای آغاز شود، اما اكنون خود تفاهمنامه در وضعیتی قرار دارد كه یا «وجود خارجی روشن ندارد» یا سرنوشتش مبهم است و همین، هرگونه گفتوگو بر سر هستهای را منوط به احیای وضعیت تنگه هرمز كرده است.
به گفته ابوالفتح، فعلا همه چیز به این بستگی دارد كه آیا ترتیبات مربوط به هرمز اجازه میدهد ایران و آمریكا دوباره به فضایی مشابه دوران پس از تفاهم اسلامآباد برگردند و درباره برنامه هستهای رایزنی كنند یا نه؛ اگر بحران هرمز حلوفصل نشود و تردد كشتیها و وضعیت امنیتی آن تثبیت نگردد، احتمال دارد موضوع هستهای عملا كنار گذاشته شود و تمركز طرفها صرفا روی مدیریت بحران در این آبراه بماند. در این چارچوب، ابوالفتح میگوید: سفر نتانیاهو هرچند ممكن است روی شدت حساسیتها نسبت به پرونده هستهای ایران اثر بگذارد، اما تا زمانی كه خودِ تفاهمنامه ۶۰ روزه و سازوكار هرمز در حالت تعلیق است، گره اصلی نه بر سر موشك، بلكه دقیقا بر سر این است كه آیا اصلا مجالی برای بازگشت به مذاكرات هستهای فراهم خواهد شد یا نه. این كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره فرضیه بسترسازی اسرائیل برای آغاز دور تازه رویارویی میان ایران و آمریكا و نسبت آن با خبرهای منتشر شده درباره كاستیهای زرادخانههای آمریكا، گفت كه خودش نمیداند كدام روایت رسانهای دقیقتر است و تأكید كرد نمیتوان با قطعیت درباره حد و اندازه این كمبودها حكم داد.
ابوالفتح توضیح داد: رسانههای آمریكایی گزارشهایی منتشر كردهاند كه از فشار بر ذخایر مهمات و موشكهای آمریكا در جنگ اخیر با ایران سخن میگویند، درحالی كه ترامپ مدعی است كه ایالاتمتحده دچار كمبود مهمات نیست. به گفته ابوالفتح، «منطقا» این روایت رسانهها قابلتوجه است، چون آمریكا بر «گنجی بیپایان از موشك» ننشسته و این سلاحها تولید پرهزینه و دشواری دارند و به صورت انبوه ساخته نمیشوند.
او در ادامه یادآور شد: آمریكا تعهداتی نسبت به اوكراین، كره، ژاپن و ناتو دارد و نمیتواند همه این ظرفیتها را صرف جنگ با ایران كند؛ این مهمات در هر حال «مصرف میشوند» و حتی اگر وضعیت به بحرانی كه برخی گزارشها ترسیم میكنند نرسیده باشد، ادعای ترامپ مبنی بر نبود كمبود مهمات نیز «با واقعیت همخوانی ندارد.» او افزود: یكی از فاكتورهای اصلی هر جنگ، تأمین منابع موردنیاز آن است؛ به نظر میرسد تصور اولیه این بوده كه جنگ ۴۰ روزه با ایران در قالب یك عملیات چند هفتهای جمع شود، اما اكنون كه طولانی شده، مشكل مهمات میتواند یكی از متغیرهای واقعی در محاسبه ادامه رویارویی باشد. امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره اینكه با ظهور ائتلافهای تازه در منطقه آیا میتوان گفت خلیجفارس و فراتر از آن جهان خود را برای رویارویی مستقیم گستردهتری آماده میكند نیز خاطرنشان كرد: این وضعیت «واقعیت دارد» و همه بازیگران در تلاشاند؛ هم كشورهای منطقه برای شكلدادن به ائتلافهایی درونمنطقهای و هم آمریكا و مخالفانش در قالب ائتلافهای ضدآمریكایی.
امیرعلی ابوالفتح توضیح داد: نتیجه این روند آن است كه خودِ كشورهای منطقه بیش از گذشته درگیر جنگ میشوند؛ چون وقتی پایگاههای نظامی در خاك آنها قرار دارد و از همان خاك به ایران حمله میشود، عملا «خاكشان شلیك میشود» و وارد جنگ میشوند، نه اینكه جنگ صرفا بیرون از منطقه جریان داشته باشد.
به گفته ابوالفتح، برخی رسانهها حتی گزارش دادهاند كه بعضی كشورهای منطقه رسما با انجام پروازهای بمباران علیه ایران وارد جنگ شدهاند و اكنون جنگ، در سطح بالاتر میان ایران و آمریكا و در سطحی پایینتر میان ایران و برخی كشورهای منطقه جریان دارد. امیرعلی ابوالفتح در ادامه افزود: اگر ایران در آغاز جنگ «ضعف نشان میداد»، احتمال مداخله گستردهتر كشورهای منطقه در جنگ بیشتر میشد؛ اما واكنش شدید ایران و نگرانی دولتهای منطقه از نابودی زیرساختهایشان باعث شده با تعلل و احتیاط بیشتری وارد میدان شوند و در نتیجه، ائتلافسازی و مشاركت نظامی آنها در جنگ، محدودتر از سناریوهایی است كه در ابتدای درگیری تصور میشد.
امیرعلی ابوالفتح، كارشناس مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره اهرمهای واشنگتن در برابر گشوده شدن جبهههای تازه در یمن و احتمال واكنش عراق و لبنان در صورت حمله به ایران نیز گفت: آمریكا برای اثرگذاری مستقیم بر یمن « ابزار قدرتمندی» دراختیار ندارد. این كارشناس یادآور شد: در دوره قبلی، با آغاز ریاستجمهوری ترامپ، در ماههای اول «زد و خورد خیلی شدید» در یمن شكل گرفت، اما نهایتا طرفها ازجمله آمریكا و متحدانش ناچار شدند به نوعی تفاهم برسند؛ چون موقعیت یمن و ویژگیهای انصارالله بهگونهای است كه این بازیگر «بسیار آسیبپذیر» در برابر فشار مستقیم آمریكا نیست و بابالمندب نیز اگر مثل هرمز به سمت بستهشدن برود، شرایط را برای همه طرفها «بسیار دشوار» میكند.
به گفته ابوالفتح، فعلا در یمن، دعوای اصلی میان انصارالله و عربستان است و حوثیها تردد كشتیهای سعودی را متوقف كردهاند؛ اما اگر جبهه اصلی میان ایران و آمریكا «شعلهور شود»، همان الگوی تنگه هرمز میتواند در بابالمندب نیز تكرار شود و سطح تنش بهطور قابلتوجهی بالا برود. ابوالفتح در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره شانس احیای دیپلماسی در میان این اخبار پرتنش، تأكید كرد: دیپلماسی از نگاه او «همیشه وجود داشته». او گفت: از ۲۲ بهمن ۵۷ تا امروز، حتی در دورههایی كه ایران اعلام كرده «با آمریكا مذاكره نمیكنیم»، نوعی دیپلماسی با شدت و ضعف متفاوت در جریان بوده است.
به گفته او، دیپلماسی گاهی پررنگ و گاهی كمرنگ میشود و اكنون نیز ایران و آمریكا دوباره به سمت «پررنگتر شدن» تلاشهای دیپلماتیك حركت میكنند؛ بنابراین، علیرغم سختیهای این منازعه، شانس ادامه و تقویت دیپلماسی را همچنان موجود میداند.