تحلیل چرایی تداوم تنشها و جنگها در خاورمیانه موضوعی پیچیده و چندلایه است. منطقه خاورمیانه به دلیل جایگاه استراتژیک و منابع غنی، همواره مرکز تلاقی منافع قدرتهای محلی، منطقهای و جهانی بوده است. این موضوع را از چند زاویه بررسی میشود:
اهمیت ژئوپلیتیک و منابع طبیعی منطقه است
خاورمیانه «قلب تپنده» انرژی جهان است. بیشترین منابع نفت و گاز جهان در این منطقه است. دسترسی به این منابع و کنترل مسیرهای ترانزیتی (مانند کانال سوئز، تنگه هرمز و باب المندب) همواره یکی از دغدغههای اصلی قدرتهای جهانی بوده است. رقابت برای نفوذ در این منطقه و تلاش برای حفظ جریان پایدار انرژی باعث شده که قدرتهای خارجی به طور مداوم در تحولات داخلی کشورهای منطقه مداخله کنند (سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن»).
وجود همین منابع به جای اینکه باعث پیشرفت و غنای اقتصادی و سیاسی منطقه شود، بلای جان ساکنین خاورمیانه شده است. به طوری که همواره چشم طمع جهان روی این منطقه سایه انداخته است.
رقابتهای منطقهای و موازنه قوا
در خودِ خاورمیانه، قدرتهای منطقهای برای دستیابی به جایگاه رهبری (هژمونی) با یکدیگر در رقابت هستند. این رقابتها اغلب در قالب «جنگهای نیابتی» خود را نشان میدهند؛ جایی که قدرتها بدون درگیری مستقیم، از گروهها یا جریانهای سیاسی و نظامی در کشورهای دیگر حمایت میکنند تا برتری خود را تثبیت کنند. این وضعیت ثبات را از کشورهای ضعیفتر منطقه سلب کرده است.
کنترل این گروها و هدایتشان به یک مسئله بزرگ در خاورمیانه تبدیل شده است.نگرانی عمده اینجاست که علیرغم کنترل ظاهری که بر این گروهها وجود دارد ،پیش میآید که گاهی از کنترل خارج شده و مشکلات عدیدهای را به وجود میآورند.
شکاف ایدئولوژیک
در کمتر نقطهای از جهان به اندازه خاورمیانه تنوع قومی و مذهبی وجود دارد.تنوع گسترده مذهبی (مانند شیعه و سنی) و قومی (اعراب، فارسها، ترکها، کردها و…) در منطقه، زمانی که با سیاستهای تمامیتخواه یا تبعیضآمیز ترکیب شود، به ابزاری برای بسیج نیروها علیه یکدیگر تبدیل شده است. افراطگرایی و بنیاد گرایی که در برخی نقاط رشد کرده، ناشی از خلاء قدرت و فقر اقتصادی و فرهنگی است که خود به چرخه خشونت دامن میزند.
فقدان حکمرانی دموکراتیک و عدالت اجتماعی
در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، نهادهای دموکراتیک ضعیف هستند. فقدان مشارکت سیاسی واقعی، فساد اقتصادی افسار گسیخته، بیکاریهای گسترده و نابرابریهای گسترده در تمام ابعاد، باعث ایجاد نارضایتیهای عمیق در بین مردم شده است.
وقتی راهکارهای مسالمتآمیز برای تغییر و بهبود وضعیت مسدود باشد، طبیعی است که جامعه به سمت بیثباتی و درگیریهای داخلی سوق پیدا میکند.همانطور که شاهد این بی ثباتی در کشورهای منطقه هستیم.
مناقشه پیچیده فلسطین و اسرائیل
این مناقشه از دههها پیش به عنوان یکی از مهمترین محرکهای احساسات عمومی در سراسر خاورمیانه عمل کرده است. میراثی اروپایی که در نهایت دامن منطقه را گرفته و درگیر مسئلهای لاینحل کرده است.
این بحران نه تنها یک زخم عمیق در منطقه باقی گذاشته، بلکه بهانهای برای بسیاری از تنشهای دیگر و استفاده ابزاری دولتها از این موضوع برای توجیه سیاستهای خود شده است. این معضل تمام مناسبات سیاسی امنیتی منطقه را تحت شعاع خود قرار داده است.
در نهایت خاورمیانه درگیر یک «چرخه معیوب» است:
بیثباتی سیاسی منجر به مداخله خارجی میشود.
مداخله خارجی منجر به رقابتهای نیابتی میشود.
رقابتهای نیابتی باعث تضعیف نهادهای حکومتی و اقتصادی میشود.
تضعیف نهادها زمینه را برای افراطگرایی و ناامنی بیشتر فراهم میکند.
به نظر میرسد تنها راه برون رفت منطقه از این اوضاع پیچیده و رسیدن به آرامش پایدار، نیازمند گذار از رقابتهای «بازی با حاصلجمع صفر» (که در آن برد یکی به معنای باخت دیگری است) به سمت همکاریهای همه جانبه اقتصادی و امنیتی منطقهای، تقویت حکمرانی مبتنی بر حقوق شهروندی و کاهش وابستگی سرنوشت منطقه به قدرتهای خارجی است. تا زمانی که برخی کشورهای منطقه برای رسیدن به اهداف خود دست به دامن نیروهای خارجی میشوند این معضل پابرجا خواهد بود .و تا وقتی که همت همگانی در منطقه برای حلوفصل مسائل نباشد خاورمیانه هرگز روی آرامش را نخواهد دید.
در پایان باز اشاره میکنم به این جمله معروف؛« اینجا خاورمیانه است ،کسب و کار ما مرگ است! » چرا که هیچ تحلیل و سخن و کلامی تا این حد بیانگر عمق فاجعه در این منطقه نیست.