به گزارش ستاره صبح آنلاین، از عصر ایران، در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، منتقدانش "بی بصیرت" خوانده میشدند، همان گونه که عنوان میشد اطاعت از احمدی نژاد، اطاعت از خداست!
منتقدان احمدی نژاد میگفتند که سیاست های او، در حال تخریب زیرساخت های کشور است، اقتصاد را ویران میکند، محیط زیست را از بین میبرد، به فروپاشی اخلاقی در جامعه میانجامد، انسجام اجتماعی و وحدت ملی را به قهقرا میبرد، سیاست ورزی را مختل میکند و روابط خارجی ایران را به دامن بحران های دراز دامن میافکند و ایران را منزوی میکند.
احمدی نژاد و حامیان جناحی و پیروان سیاسی اش اما در برابر این انتقادها، شعارهای انقلابی سر میدادند، لاف مدیریت جهان میزدند، نابودی اسرائیل را رسالت خویش میشمردند، توان هستهای ایران را بزرگنمای میکردند و در پشت مجموعهای از این شعارها و ادعاهای دهان پرکن، سنگر میگرفتند و دلسوزان ایران را "بی بصیرت"، "مرعوب"، "ترسو"، تسلیم طلب"، "غرب زده" و... میخواندند. البته به همین بسنده نمیکردند و بیشترین برخوردها با منتقدان و از جمله رسانهها در دوران نامحمود او بود.
سالها گذشت و چرخ ایام چرخید و پرده های بسیاری در توفان حوادث برافتاد: احمدی نژادی که روزگاری معیار انقلابیگری و وفاداری به نظام و ارزشها بود، علیه تمام آنچه سالها نان شعارش را خورده و نامش را بزرگ کرده بود، شمشیر کشید. حامیانش ابتدا برای آن که او و در واقع خود را تبرئه کنند، شروع به تحلیل بافی های مضحک کردند که احمدی نژاد، منزه است و اطرافیانی چون مشایی و بقایی، خراب و بدنامش میکنند! اما "بابصیرت سابق"، رسماً و علناً اپوزیسیون نظامی شده بود روزگاری با هزار حرف و حدیث و هزینه، ریاست جمهوری اش را عهده دار شده بود. بدین سان احمدی نژاد و یارانش را "جریان انحرافی" نامیدند.

بعدها که نتایج سیاست های برنامه ریزی شده او در حوزه های فراحکومتی مانند آب و محیط زیست عیان شد، همه دریافتند که احمدی نژاد نه فقط اپوزیسیون نظام سیاسی که گویا مأموری برای تخریب موجودیتی به نام "ایران" بود. کافی است از فعالان حوزه آب و محیط زیست بپرسید که چگونه اصرار داشت خلاف تاکیدات مکرر کارشناسان، حفر چاه های متعدد در حوضه های کم آب را پیگیری کند و این در حالی بود که عالم و آدم میدانستند که این کار تضمینی ترین روش شناخته شده برای از بین بردن ذخایر آبی کشور است. از این مثال ها، بسیارند و این گمان را تقویت میکنند که تصمیمات احمدی نژاد از سر اشتباه یا سیاست های صرفاً پوپولیستی نبود، بلکه او دقیقاً میدانست که کجاهای سازهای به نام ایران را باید بمب گذاری و منفجر کند تا این تمدن - و نه فقط نظامی سیاسی اش - دچار فروپاشی شود.
در اولین روز از جنگ 40 روزه نیز، هواپیماهای آمریکایی و اسرائیلی، محل استقرار نگهبانان احمدی نژاد را هدف قرار دادند تا او که به نوعی تحت نظر محافظان بود، بتواند بگریزد و تا این لحظه نیز خبری از او نیست؛ هر چند که برخی منابع گزارشهایی منتشر کردهاند مبنی بر این که قرار بود با فروپاشی نظام - که مد نظر حمله کنندگان بود - همان احمدی نژادی که شعار مبارزه با آمریکا، نابودی اسرائیل و نفی هولوکاست سر میداد، از طرف همان آمریکا و اسرائیل، رئیس حکومت دست نشانده شود!
ماجرای احمدی نژاد، در دهه های آینده که اسناد محرمانه قدیمی سرویش های اطلاعاتی، از رده بندی خارج و منتشر میشود، احتمالاَ به عنوان یکی از نمونه های تاریخی نفوذ در عالی ترین سطوح، مورد مطالعه قرار خواهد گرفت هر چند که "بی بصیرت" های پیشین، سال های بعد را با بصیرت تمام میدیدند و البته اکنون نیز میبینند.
اما غرض از ذکر این تاریخچه پرملال، افشای احمدی نژاد نبود که آنچه عیان است، چه حاجت به بیان است؟! هدف، اشاره مهم به واقعیتی است که ایرانِ امروز را رنج میدهد: همان جریانی که دیروز با شعار انقلابیگری و مقاومت، دور احمدی نژاد جمع شده بود و سیاست های ضد ایرانی او را پیش میبرد، امروز نیز با همان شعارها میکوشد ایران را در مسیری انحرافی، وارد ورطه نابودی کند. روش شان هم دقیقاً همان روشی است که در زمان احمدی نژاد داشتند و جواب هم گرفتند: به طرز غلیظ و اغراق شدهای، خود را انقلابی جلوه دادن، نفی هر گونه عقلانیت و تعامل، خط و نشان کشیدن های مکرر، تخریب منتقدان و چسباندن همان انگ های قدیمی به آنان.
اینان نه به ایران دوستانی مانند جواد ظریف که حتی به چهره های اصیل اصولگرایی مانند شهید علی لاریجانی هم رحم نکردند یا اکنون که یکی از همان اصولگرایان کاملاً خودی، یعنی قالیباف، عهده دار مذاکرات شده، علیه او نیز روزنامه و شب نامه منتشر میکنند! تمام هم و غم شان هم این است که الّا و بلّا باید جنگ کنیم (البته خودشان به جنگ نمیورند و منظورشان جنگ نظام و قربانی شدن مردم است). تمام آرزویشان این است که مذاکرات شکست بخورد و همه رویایشان ایرانی تحت تحریم با زیرساخت های ویران شده و مردمانی فقیر است؛ دقیقاً و دقیقاً همان چیزی که اسرائیل میخواهد. (لابد این نوشتار را هم تسلیم طلبی خواهند خواند ولی برای این که تیرشان به سنگ بخورد صراحتاً میگوییم که در عین مذاکره و دیپلماسی باید قدرت نظامی و از جمله توان موشکی مان را برای دفاع از خود و حملات مرگبار به هر دشمن خارجی تقویت کنیم و در روز نیاز شجاعانه بجنگیم).
اصل مطلب را گم نکنیم: همان جریان احمدی نژاد که بعد از گذشت سال ها، نفاق و خیانتش آشکار شده، اینک سردمدار یک جریان انحرافی انقلابی نما شده است که با صراحت میتوان آن را "جریان انحرافی دوم" خواند که فقط احمدی نژاد و مشایی و بقایی اش کم است.
مهم این است که بدانیم ریشه این جریان در خارج از ایران قرار دارد و میکوشد همان بلایی را که در دوران احمدی نژاد بر سر ایران آورد، دوباره بر کشورمان آوار کند.
اگر ما ملتی مؤمن هستیم، باید مصداق این روایت حکیمانه رسول خدا، حضرت محمد (ص) باشیم که فرمودند: مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.
زینهار که مارهای جریان انحرافی، بار دیگر با انقلابی نمایی، زهر خود را بر رگ های ایران وارد نکنند. مهم ترین هشدار ایران در حال حاضر این است که اگر از آن غفلت کنیم، به "ایران" جفا و خیانت کردهایم و نفرین شدۀ نوادگان مان خواهیم بود که از ما خواهند پرسید: چطور اجازه دادید یک جریان منحرف با شگردها و نمایش های تکراری، دوباره فریب تان دهد و ایران را و ما را این گونه به خاک سیاه بنشاند؟!