به گزارش ستاره صبح آنلاین از جامعه اندیشکدهها؛ تنگه هرمز در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری به یکی از مهمترین متغیرهای راهبردی نظام بینالملل تبدیل شده است. بررسی مجموعه گزارشها، اسناد راهبردی، یادداشتها و نشستهای منتشرشده از سوی اندیشکدهها، مراکز مطالعاتی و نهادهای حاکمیتی و بینالمللی اروپا نشان میدهد که این آبراه دیگر صرفاً یک مسیر انتقال انرژی نیست، بلکه یکی از کانونهای اصلی پیوند میان امنیت بینالملل، اقتصاد جهانی، تجارت دریایی و رقابت قدرتهای بزرگ محسوب میشود. از این منظر، هرگونه تحول در وضعیت تنگه هرمز میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه خلیجفارس داشته باشد و بر عملکرد بازارهای جهانی و ثبات ژئوپلیتیکی اثر بگذارد.
مطالعات بررسیشده بیانگر آن است که نگاه به تهدیدهای تنگه هرمز نیز دستخوش تحول شده است. برخلاف گذشته که تمرکز اصلی بر احتمال انسداد کامل این گذرگاه قرار داشت، اکنون تهدیدهای محدود اما مستمر مانند حملات پهپادی، مینهای دریایی، عملیات سایبری، جنگ الکترونیک و افزایش ریسکهای بیمهای، بهعنوان مهمترین عوامل بیثباتکننده شناخته میشوند. این تغییر نشان میدهد که امنیت تنگه هرمز بیش از آنکه به کنترل فیزیکی مسیر وابسته باشد، به مدیریت ریسک، کاهش نااطمینانی و حفظ اعتماد بازارها و شرکتهای کشتیرانی وابسته شده است.
در کنار ابعاد امنیتی، گزارشهای اندیشکدههای اروپایی بر وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به این آبراه تأکید دارند. اگرچه طی سالهای اخیر مسیرهای جایگزین، خطوط لوله جدید و پروژههای ترانزیتی متعددی توسعه یافتهاند، اما ظرفیت آنها هنوز پاسخگوی حجم فعلی انتقال انرژی و کالاهای راهبردی نیست. ازاینرو، هرگونه بحران طولانیمدت در تنگه هرمز همچنان میتواند موجب افزایش قیمت نفت و گاز، رشد هزینههای حملونقل و بیمه، اختلال در زنجیرههای تأمین و بیثباتی بازارهای مالی شود. این وابستگی نشان میدهد که اهمیت هرمز دیگر تنها به حجم نفت عبوری از آن محدود نیست، بلکه به نقش آن در پایداری اقتصاد جهانی گره خورده است.
تحولات اخیر همچنین نشان میدهد که مفهوم امنیت انرژی در ادبیات سیاستگذاری دستخوش بازتعریف شده است. در بسیاری از این مطالعات، امنیت انرژی صرفاً به دسترسی به منابع نفت و گاز محدود نمیشود، بلکه تنوعبخشی به منابع و مسیرهای انتقال، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، ایجاد ذخایر راهبردی و افزایش تابآوری زیرساختها نیز به بخشی از این مفهوم تبدیل شده است. بحرانهای مرتبط با تنگه هرمز این روند را تسریع کرده و بسیاری از کشورها را به سمت کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی سوق داده است.
از منظر حقوقی و امنیتی نیز تنگه هرمز به یکی از پیچیدهترین عرصههای تعامل میان قواعد حقوق بینالملل و ملاحظات سیاسی و نظامی تبدیل شده است. مطالعات بررسیشده نشان میدهند که هرچند اصول حقوق دریاها چارچوب مشخصی برای آزادی کشتیرانی ارائه میکنند، اما اجرای عملی این قواعد در شرایط بحران بهشدت تحت تأثیر رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار دارد. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تأمین امنیت پایدار این آبراه تنها از طریق ابزارهای نظامی امکانپذیر نیست و نیازمند ترکیبی از همکاریهای حقوقی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و سازوکارهای اعتمادساز میان بازیگران مختلف است.
در بعد ژئوپلیتیکی، گزارشهای اندیشکدههای اروپایی نشان میدهند که تنگه هرمز به صحنه تلاقی منافع بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. کشورهای حوزه خلیجفارس، اروپا، ایالات متحده، چین و هند هر یک تلاش میکنند میان الزامات امنیت انرژی، منافع اقتصادی و ملاحظات سیاسی خود تعادل برقرار کنند. این تنوع منافع، شکلگیری یک سازوکار امنیتی فراگیر را با دشواری مواجه کرده و مدیریت بحران را به فرایندی چندلایه و مستلزم هماهنگی مستمر میان بازیگران متعدد تبدیل کرده است.
در مجموع، یافتههای این گزارشها نشان میدهد که تنگه هرمز در نگاه اندیشکدهها و مراکز مطالعاتی اروپایی، دیگر صرفاً یک گلوگاه انرژی نیست، بلکه یکی از مهمترین نقاط اتصال امنیت، اقتصاد و سیاست جهانی به شمار میرود. اهمیت این آبراه اکنون با امنیت غذایی، زنجیرههای تأمین، تجارت بینالملل، رقابت قدرتهای بزرگ و ثبات اقتصاد جهانی پیوند خورده است. بر این اساس، مدیریت آینده تنگه هرمز مستلزم رویکردی چندبعدی است که در آن راهکارهای امنیتی، حقوقی، اقتصادی و دیپلماتیک بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا حتی تحولات محدود در این گذرگاه میتواند پیامدهایی گسترده برای نظم بینالمللی به همراه داشته باشد.