به گزارش ستاره صبح آنلاین از فرهیختگان، تجزیهطلبان و تروریستهای مستقر در اقلیم کردستان از زمان آغاز جنگ در 9 اسفند 1404، به شکل پیوسته آماج حملات نیروهای مسلح ایران قرار گرفتهاند. به دلیل عدم شمول آنها در آتشبس و تفاهمنامه اولیه، حمله به آنها در طول این دو مقطع نیز قطع نشد درحالیکه ایران موفق شد گروههای مقاومت و لبنان را با ذکر نام، وارد توافقات کند و با نقض دشمن، به آنها با حملات موشکی و انسداد تنگه هرمز پاسخ دهد. روز جمعه (26 تیر 1405، 17 جولای 2026) یکی از مهمترین حملات ایران به ترویستها صورت گرفت که طی آن 6 موشک به مقر گروهک تروریستی «کومله» اصابت کرد. در این حمله، با اصابت 3 موشک به یک بخش از این مقر، 9 نفر از تروریستهای عضو این گروه کشته شدند. ازآنجاکه نیروهای عادی دشمن، به دلیل خطرات به طور کامل در مقرها حضور ندارند تا نقاط تجمع بزرگشان مورد حمله قرار نگیرد و تمرکز ایران نیز حذف کادرهای اصلی است، ضربات مزبور کیفیت بالایی دارند و عناصر کشته شده، جزء فرماندهان اصلی هستند. همزمان با حملات به اقلیم، شدت حملات به کویت بسیار بالاست. از نظر ردهبندی، فعلاً کویت در صدر قرار داشته و پس از آن اردن و بحرین و سپس اقلیم قرار دارند. دلیل این تفاوت، به سبک متفاوت استقرار دشمن باز میگردد. در خاک دولتهای نامبردهشده، پایگاههای عظیم آمریکایی هدف قرار میگیرند که دارای استحکامات و پدافند هستند اما در اقلیم، تروریستهایی که حالت شبهنظامی داشته و مسلح به سلاحهای عمدتاً سبک هستند، آماج حملهاند.
نکات
در خصوص تروریستهای مستقر در اقلیم، ویژگیها، برداشتها و طرحهای دشمن برای آنها، موارد زیر اهمیت دارند.
1- دولت اقلیم کردستان عراق به بهانه عدم تسلط بر تمام اقلیم و وجود عشایر و خاندانهای مختلف، به مسئولیت خود برای مهار آنها و جمعآوری سلاح عمل نمیکند. ادامه استقرار عوامل مسلح در تعداد بالا، تبعات مهمی برای اربیل و سلیمانیه خواهد داشت.
2- حملات ایران به تروریستها متمرکز بر هدف قراردادن فرماندهان، انبارهای سلاح و همچنین پادگانهاست، تا نیروهای تجزیهطلب قادر به یکپارچه کردن قوایشان در قالب یگانی نباشند. در حملات مداوم، تلاش شده تعداد زیادی از نیروهای این گروهها با کشته و زخمی شدن، از چرخه خارج شوند. تعداد کشتهها و زخمیها در هر حمله زیاد نیست، اما هنگامی که این تلفات انباشت شوند، اعداد بزرگی را میسازند. همچنین این احتمال وجود دارد همانند گذشته، حملات مداوم به تجزیهطلبان، باعث ترس برخی از اعضا شده و آنها از این گروهها جدا شوند. کشته شدن، زخمی شدن، فرار اعضا، از بین رفتن شبکه فرماندهی، نابودی ذخایر سلاحهای سنگین و مهمات و خشمگین شدن ساکنان محل استقرار این گروهکها، ضرباتی سهمگین به آنها وارد میکند.
3- گفته میشود تجزیهطلبان قرار بود در جنگ 40 روزه عمل کنند، اما فعال نشدنشان فارغ از ناکامی دشمن در مراحل اولیه، دلایلی مرتبط با زمانبندی درگیریها داشت که فراتر از جنگ 40 روزه بود. طبق گزارش شبکه 13 رژیم، موساد خواهان آغاز جنگ در ژوئن (خرداد) و ارتش خواهان وقوع آن در سپتامبر (شهریور) بود. ارتش اعتقاد داشت آمادگی کامل تا قبل از آن زمان حاصل نخواهد شد. اما با وقایع دی ماه، جنگ 4 ماه زودتر از زمان مورد نظر موساد و تا 7 ماه زودتر از زمان مورد نظر ارتش، اجرایی شد. در نتیجه امکانات کافی برای جنگ فراهم نشد و طی جنگ آشکار گشت که ایران کنترل را از دست نداده و با ورود تجزیهطلبان، آنها سرکوب شده و این کارت خواهد سوخت.
4- نیروی موشکی و بسیج دو مانع بزرگ در برابر دشمن هستند که تلاش زیادی برای ضربه به آنها صرف شد، اما آنها ضربهپذیری کمی داشتند. موشکهای ایرانی با چند ویژگی ساخته میشدند؛ مواد و تجهیزات مورد نیاز ساخت عمدتاً در داخل کشور تولید میشوند، قیمت تمام شده برای تولید انبوه اندک است و با توجه به قدرت هوایی دشمن، به صورت کارگاهی و غیرمتمرکز در تأسیسات و اماکن مختلفی تولید میشوند؛ در نتیجه تحریم واردات، ایجاد مشکلات مالی و بمباران هیچکدام کار تولید موشک را تمام نکردند. این مسئله به طور کامل در طول جنگ 12 و 40 روزه اجرایی شد و شکست خورد. موشکها همچنین در شهرهای زیرزمینی انبار میشوند که امکان نابودی آنها را از بین میبرد. در نتیجه برنامه موشکی آسیب میدید، اما سرکوب نمیشد. از این رو شلیکهای مداوم موشکی ضمن ایجاد خسارت به دشمن و تخلیه رهگیرها، برای ایرانیان اطمینانبخش بود. نیروی بسیج، دومین قوا بود که برای تأمین امنیت داخلی به کار گرفته میشود. برای نفوذ تروریستها به شهرهای مرزی و شورش در مناطق داخلی، بسیج یک مانع بزرگ است، بااینحال هدفگیری آن دشواریهای بسیاری دارد. بسیج یک نیروی شبهنظامی، با پراکندگی بسیار بالا، تحرک قابلقبول، مجهز به سلاحهای سبک و مبتنی بر فداکاری است؛ در نتیجه نقطه ثقلی ندارد که با هدفگیری، از کار افتاده و یا بهشدت تضعیف شود. اوج کار دشمن در جنگ 40روزه، هدفگیری ساختمانهای ستادی، چند پایگاه بزرگ رسمی، ترور چند فرمانده و هدفگیری تعدادی ایست و بازرسی بود که کوچکترین اثری بر میدان نگذاشتند. دشمن تلاش کرد با تبلیغ گسترده هدفگیری ایست و بازرسیها و چند پایگاه بسیج، مخالفان را برای شورش تحریک کند، اما هیچکس مثل مخالفان داخلی، کوچکی اقدام دشمن را درک نمیکرد؛ آنها که در عبور و مرورهای روزانه، تعدد ایستها و تعداد نیروها را میدیدند، میدانستند هدفگیری 3 ایست و بازرسی در تهران اقدامی ناچیز است.
5- دشمن دو جهت جغرافیایی برای حمله زمینی در نظر دارد؛ یکی جنوب و دیگری غرب، اما در شرایط آب و هوایی کنونی، عملیات در جنوب دشوار ولی در غرب مساعد است؛ معادلهای که در فصلهای سرد معکوس میشود. اگر دشمن بخواهد در این شرایط آب و هوایی حملهای بر روی زمین انجام دهد، محور این حمله باید غرب باشد. جنوب علاوه بر مشکل کنونی در زمینه آب و هوا، چند معضل دیگر هم دارد. برای دشمن اتصال زمینی به جزایر و سواحل ایران وجود ندارد و هوا در آنجا شرجی است. از سوی دیگر، هر حمله از جنوب با واکنش شدید ایران در خلیجفارس و تأسیسات انرژی آن مواجه میشود و شکستش نیز به پای آمریکا نوشته خواهد شد. در مقابل، برای حمله به غرب کشور، اتصال زمینی وجود دارد و اقلیم کردستان، غرب عراق و شرق سوریه به عنوان مسیر تدارکاترسانی عمل میکنند. اگر شکستی در کار باشد، به دلیل عدم حضور قوای آمریکایی، به اندازه عملیات در جنوب به حساب واشنگتن نوشته نمیشود.
6- آمریکا از ابتدای وقوع انقلاب، درپی جداسازی مناطق نفتی از خاک ایران بوده است. ترامپ بارها این نکته را از همان دهه 1980 تکرار کرده است. به زعم دشمن، حمله به جنوب، باعث ضربه اقتصادی به ایران شده و میتواند مواهب نفتی را درصورت موفقیت، در اختیار آمریکا قرار دهد، اما در غرب خبری از این موضوعات نیست.
7- در مقابل حملات به ایران برای گشودن مسیر حمله زمینی، تهران به طور متقابل درحال درهم کوبیدن این دو مسیر و آمادهسازی تهاجم انتقامجویانه است. ایران دولتهای خلیجفارس و اقلیم کردستان را روزانه میکوبد، تا امکان تهاجم زمینی را مسدود کند. ارتش آمریکا درحال آمادهسازی برای حمله به چند محور در جنوب از جمله خوزستان، بندرعباس، خارک، جزایر سهگانه و چابهار است. کردها نیز گفته میشود درصدد حمله به استانهای غربی در کردستان و آذربایجان غربی هستند. در مقابل، کویت یک محور اصلی برای حملات انتقامجویانه ایران طی یک جنگ زمینی است. این محدوده چند ویژگی مهم دارد؛ برخلاف امارات، قطر و بحرین، قابل دسترسی زمینی است، در حمله به آن گروههای مقاومت عراقی همکاری میکنند و با تصرف آن، ضمن از دست رفتن یک پایگاه اصلی، میادین بزرگ نفتی بهدست آمده و در شمال عربستان، یک تجمع نظامی شکل میگیرد. فعلاً دو محور برای تهدید عربستان وجود دارد؛ محور یمن برای حمله به امتداد تهامه در حجاز و محور عراق برای حمله به نجد که پایتخت سعودی در آن قرار دارد. با تصرف کویت، محور سومی برای حمله سریع به استان الشرقیه و دور زدن دولتهای حاشیه جنوبی خلیجفارس و ایجاد دسترسی زمینی به آنها ایجاد میشود.
8- تروریستهای تجزیهطلب با چند مشکل روبهرو هستند. آنها با حمایت آمریکا و دسیسه برخی مقامات اقلیم کردستان در این منطقه مستقر شدهاند، اما تمام امکانات و جمعیت را در اختیار ندارند تا بتوانند خط پشتیبانی کاملی بسازند. برای همین آنها به رؤیای شورش مردم در نواحی غربی و پیوستنشان به خود، حساب باز کردهاند. حمله به ایران نیازمند وجود یک خط پشتیبانی کامل است نه رؤیای مبهم و پرریسک احتمال پیوستن ساکنان غرب کشور. مشکل بعدی، عدم هماهنگی سیاسی، قومی و نظامی این گروههاست. تعداد نفرات آنها برای یک حمله اندک است؛ اما همین تعداد، در قالب چندین گروه متفاوت گردهم آمدهاند. معضل مهم دیگر، دشواری پشتیبانی هوایی است. پشتیبانی هوایی دشمن اگر قرار باشد همانند جنگ 40 روزه باشد، به کار تجزیهطلبان نمیآید. در آن جنگ حملات هوایی با وجود به کارگیری 400 جنگنده توسط آمریکا و دهها بمبافکن به همراه صدها جنگنده صهیونیست، به دلیل جغرافیای گسترده، کمبود مهمات دقیق و تعداد بالای مواضع و نفرات نظامی ایران، به جایی نرسید. تجزیهطلبان که جنگ 40 روزه را دیدهاند، باید روی یک پشتیبانی هوایی مؤثر ریسک کنند. آنچه این ریسک را زیاد میکند، این احتمال است که آنها به عنوان نیروی فرعی وارد شوند. به این شکل که نظامیان آمریکایی به جنوب حمله کنند و وظیفه تجزیهطلبان، صرفاً کاهش تمرکز ایران بر جنوب باشد؛ در این صورت آمریکا بیشتر امکانات پشتیبانی هوایی خود را به نیروهای خود معطوف کرده و تروریستها در مضیقه قرار میگیرند. یک خطر بزرگ، احتمال تهاجم گروههای مقاومت به اقلیم است. در این صورت، قوای کمتعداد تجزیهطلبان از سمت غرب با ایران و از سمت جنوب با مقاومت عراق مواجه خواهند شد، آن هم درحالیکه بهطورکلی در بغداد و آنکارا محبوب نیستند. گروههای عراقی فارغ از آنکه جزئی از مقاومت باشند، خواهان موفقیت تجزیهطلبان مستقر در اقلیم نیستند، زیرا این مسئله را در توازن داخلی مؤثر میدانند. ترکیه که 40 سال با تجزیهطلبی درگیر بوده، هرگونه موفقیت آنها را «نقطه سرخط» برای آغاز دور دیگری از اقدامات تجزیهطلبانه میبیند. مسئله مهم، قمار است؛ اگر حرکتی علیه ایران آغاز شود و بازیگران متعددی به آن واکنش نشان داده و نیروی زمینی وارد اقلیم کنند، این به معنای نابودی و یا حداقل تضعیف شدید خودمختاری اربیل خواهد بود.
9- تعداد نیروهای تجزیهطلبان برای حمله کافی نیست، اما دشمن امیدوار است با ورود مستقیم خود به جنوب و موفقیت نسبی تجزیهطلبان در غرب، جناحهای دیگری در اقلیم کردستان و شرق سوریه نسبت به موفقیت نهایی امیدوار شده و وارد معادله شوند.
10- دو سناریو برای تجزیهطلبان وجود دارد. یک، موفق شوند که در این صورت وارد درگیری داخلی شده و در عراق و ترکیه با ضربات رقبا مواجه میشوند و دوم آنکه شکست بخورند و ایران پس از جنگ به همراه متحدانش و کسانی که پس از موفقیت نسبی تهران در مهار حملات به آن پیوستهاند، به سراغ آنها برود. در هردو سناریو وضعیت اسفناکی در برابر آنهاست. به همین دلیل آنها محتاطانه عمل میکنند و ترامپ برای سوق دادنشان به جنگ، دست به تهدید زده است.