تاریخ ایران نشان داده که این سرزمین، هرگاه در برابر دشمن خارجی قرارگرفته، از دل اختلاف و سلیقههای گوناگون، وحدت آفریده است. وحدتی که نه محصول اجبار، بلکه حاصل عشق مشترک به سرزمین و نامی است که قرنها بر تارک تمدن بشر درخشیده است: ایران.
ایران خانه ماست
در روزهایی که تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و همراهی ایالاتمتحده آمریکا به سرزمین کهن، ملت ایران بار دیگر نشان دادند که میان اختلافات سیاسی و عشق به وطن مرز وجود دارد. در آن روزهای تلخ، میلیونها ایرانی با گرایشها، باورها و سلایق گوناگون، زیر پرچم ایران ایستادند. همه یکسخن گفتند؛ ایران خانه ماست و خانه را نباید تنها گذاشت.
اما بعد از جنگ، بار دیگر صدای تندروها از برخی تریبونها و محافل سیاسی بلند شده است؛ صداهایی که گویی از وحدت ملی احساس آرامش نمیکنند و از همبستگی ایرانیان نگران میشوند. گویی ایران نه خانه مشترک همه ایرانیان، بلکه میراث انحصاری آنان است.
همزیستی تفاوتها
خطای تندروها آن است که وطن را باقدرت اشتباه میگیرند. آنان گاه چنان سخن میگویند که گویی هرکس مانند آنان نیندیشد، سهمی از ایران ندارد. حالآنکه ایران هزاران سال پیش از ظهور همه جناحهای سیاسی وجود داشته و هزاران سال پس از آنان نیز باقی خواهد ماند. آنچه ایران را ماندگار کرده، نه حذف مخالفان، بلکه ظرفیت شگفتانگیز آن برای همزیستی تفاوتها بوده است.
قله فرهنگ و اندیشه
سرزمین فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، نظامی، شهریار و دهها قله دیگر فرهنگ و اندیشه، با تکصدایی ساخته نشده است. ایران حاصل گفتوگوی اقوام، مذاهب، زبانها و اندیشههای گوناگون است. هرگاه کسی بخواهد این تنوع را تهدید کند، در حقیقت یکی از ستونهای هویت ایرانی را هدف قرار داده است.
قربانی گفتمان حذف
قربانیان گفتمانهای حذفگرایانه، نه رقبای سیاسی، بلکه کودکان ایران هستند.
حقوق کودک تنها به آموزش، تغذیه و سلامت محدود نمیشود. در ادبیات نوین حقوق بشر، کودک دارای حق بر هویت، حق بر امنیت روانی، حق بر تعلق اجتماعی و حق بر آینده است. کودک حق دارد در جامعهای رشد کند که در آن احساس کند عضو خانوادهای بزرگ به نام ایران است؛ جامعهای که در آن به خاطر تفاوتها طرد نمیشود و به خاطر عقاید والدینش مورد قضاوت قرار نمیگیرد.
زمانی که فضای عمومی جامعه از زبان نفرت، حذف و برچسبزنی انباشته میشود، نخستین ضربه به روان کودک وارد میشود. کودک از همان سالهای نخست زندگی، جامعه را از طریق سخنان بزرگسالان میشناسد. اگر مدام بشنود که بخشی از مردم «غیرخودی» هستند، گروهی «خائن» هستند وعدهای «نامحرم» به شمار میآیند، بهتدریج تصویری ناامن از جامعه در ذهن او شکل میگیرد. چنین کودکی بهجای اعتماد، سوءظن میآموزد؛ بهجای گفتوگو، حذف را میآموزد و بهجای همدلی، نفرت را تجربه میکند. این دقیقاً همان نقطهای است که تندروی به مسئلهای حقوق بشری تبدیل میشود.
بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، دولتها موظفاند رشد شخصیت، استعدادها، هویت فرهنگی و روحیه تفاهم، صلح و مدارا را در کودکان تقویت کنند. این تعهد صرفاً متوجه نهادهای آموزشی نیست؛ همه بازیگران سیاسی، رسانهای و اجتماعی در برابر آن مسئولاند. هیچ فرد یا جریانی حق ندارد برای کسب منفعت سیاسی کوتاهمدت، بذر نفرت و دوگانگی را در ذهن نسل آینده بکارد.
واکنش ملت در جنگ نشان داد که ایران هنوز از ذخیره عظیمی از همبستگی ملی برخوردار است. این سرمایه بزرگترین دارایی راهبردی کشور است.
رفتارهای افراطی و تفرقهافکنانه میتواند از درون به جامعه آسیب وارد کند. تندروها بدانند که دشمن خارجی بهاندازه نفرت داخلی قادر به فرسایش سرمایه اجتماعی نیست.
نیاز ایران به عقلانیت، مدارا و گفتوگو
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، مدارا و گفتوگو نیاز دارد. کشور در مرحلهای قرارگرفته که باید زخمهای جنگ را درمان کند، اقتصاد را بازسازی نماید، امید اجتماعی را احیا کند و فرصتهای تازهای برای نسل جوان و کودکان فراهم آورد. هر صدایی که بر طبل اختلاف بکوبد، هر تریبونی که نفرت را بازتولید کند و هر جریانی که وحدت ملی را قربانی منافع سیاسی خود سازد، در برابر آینده ایران ایستاده است.
ایران متعلق به کودکانی است که هنوز صدایشان شنیده نمیشود. کودکانی که رؤیای فردای بهتر را در سر میپرورانند. آنان وارثان واقعی ایراناند. نه جناحهای سیاسی و نه مدعیان انحصاری وطندوستی.
بسیاری از افراطیون در طول تاریخ به حاشیه رانده شدند، آنان که امروز بر طبل تفرقه میکوبند نیز دیر یا زود در برابر داوری ملت قرار خواهند گرفت. اما آنچه باقی میماند، ایران است؛ ایرانی که برای کودکانش است.
ایرانیان همواره راه همدلی را برگزیدند، نه نفرت؛ راه ساختن را انتخاب کردند، نه ویران کردن؛ و آینده کودکانشان را بر منافع زودگذر سیاسی ترجیح دادند.