به گزارش ایبنا، د داین در این اثر نشان میدهد آنچه امروز بهعنوان تعریف بدیهی آزادی میشناسیم—یعنی پیوند آن با حقوق فردی، مالکیت خصوصی و محدود کردن دولت—در واقع تفسیری متأخر است. او با بازگشت به جهان باستان، یادآور میشود که آزادی در یونان و روم بیش از هر چیز معنایی سیاسی و جمعی داشت. در آتن و جمهوری روم، آزاد بودن یعنی مشارکت در قدرت، حق سخن گفتن در مجامع عمومی و توانایی جلوگیری از سلطه دیگران. آزادی در این چارچوب با «خودحکمرانی جمعی» تعریف میشد، نه با استقلال فرد از دولت.
نویسنده در بخش نخست کتاب با عنوان «تاریخ طولانی آزادی بهمثابه برده نبودن»، توضیح میدهد که برای قرنها آزادی به معنای رهایی از سلطه و امکان مشارکت در حکومت بود. این برداشت، آزادی را مفهومی مبارزهجویانه میکرد؛ مفهومی که مردم را به چالش با ساختارهای قدرت فرامیخواند. در این سنت، آزادی و دموکراسی از هم جدا نبودند.
در ادامه، کتاب به دوران رنسانس میپردازد؛ زمانی که اومانیستها با بازخوانی متون کلاسیک، ایده آزادی جمهوریخواهانه را احیا کردند. این متفکران با الهام از نویسندگانی چون سیسرون و لیوی، نظام آموزشی و فکری تازهای بنیان گذاشتند که سیاست را عرصه کنش فعال شهروندان میدانست. این احیا زمینهساز تحولات فکری قرنهای بعد شد.
بخش دوم کتاب به انقلابهای اقیانوس اطلس اختصاص دارد. انقلاب آمریکا و فرانسه بار دیگر آزادی را با کنترل مردمی بر دولت پیوند زدند. در این دوره، آزادی به معنای خروج از «بردگی سیاسی» و دستیابی به حق تعیین سرنوشت جمعی بود. به تعبیر مراد ثقفی، برای انقلابیون قرن هجدهم، آزادی همان توانایی مردم برای اثرگذاری بر نحوه حکومت بر خودشان بود.
اما از اواخر قرن نوزدهم به بعد، چرخشی معنایی رخ داد. اندیشههای لیبرال، آزادی را بیش از پیش به حوزه فردی منتقل کردند. آزادی به «آزادی منفی» بدل شد؛ یعنی مصونیت فرد از مداخله دولت. در این برداشت، امنیت شخصی، حقوق مالکیت و بازار آزاد به عناصر اصلی آزادی تبدیل شدند. د داین تأکید میکند که این تغییر نتیجه کشمکشهای سیاسی و اقتصادی بود، نه تکامل طبیعی یک ایده.
به باور او، غلبه این تفسیر فردمحور باعث شده نقش مشارکت دموکراتیک و کنترل جمعی بر قدرت کمرنگ شود. در نتیجه، آزادی از مفهومی اجتماعی و سیاسی به مفهومی عمدتاً حقوقی و فردی تقلیل یافته است. نویسنده هشدار میدهد که این دگرگونی میتواند به تعمیق نابرابریها بینجامد، زیرا بدون سازوکارهای دموکراتیک، آزادی فردی بهتنهایی تضمینکننده عدالت اجتماعی نیست.
در بخش پایانی، کتاب به آزادی در قرن بیستویکم میپردازد و دو سنت بزرگ را در برابر یکدیگر قرار میدهد: سنت آزادی دموکراتیک و سنت آزادی لیبرال. د داین نشان میدهد که این دو سنت لزوماً در تعارض ذاتی نیستند، اما در عمل اغلب در تنش قرار گرفتهاند. او یادآور میشود که برای بنیانگذاران بسیاری از نظامهای مدرن، آزادی، برابری و حاکمیت مردمی مفاهیمی درهمتنیده بودند.
البته روایت تاریخ آزادی در چنین گسترهای با خطر سادهسازی همراه است؛ نکتهای که اندیشمندانی چون کوئنتین اسکینر بر آن تأکید کردهاند. اسکینر هشدار میدهد که نباید مفاهیم را همچون بازیگران مستقل تاریخ دید و از زمینههای اجتماعی و سیاسی تولید آنها غافل شد. د داین میکوشد با تکیه بر بسترهای تاریخی و کشمکشهای واقعی، از این دام بگریزد.
«آزادی: یک تاریخ سرکش» در نهایت از خواننده میخواهد تعریف بدیهی آزادی را دوباره به پرسش بکشد. آیا آزادی صرفاً به معنای حفاظت از حقوق فردی است؟ یا نیازمند مشارکت فعال مردم در تصمیمگیریهای جمعی نیز هست؟ این کتاب با بازخوانی گذشته نشان میدهد که آزادی همواره مفهومی محل نزاع بوده و همچنان نیز چنین است.
شاید مهمترین دستاورد کتاب این باشد که آزادی را از حالت شعاری و انتزاعی خارج میکند و آن را به میدان تاریخ بازمیگرداند؛ میدانی که در آن مردم، جنبشها و قدرتهای سیاسی پیوسته در حال بازتعریف آن بودهاند. در این نگاه، آزادی نه میراثی قطعی، بلکه پروژهای ناتمام است؛ مفهومی که سرنوشتش همچنان در گرو کنش جمعی انسانهاست.