او در گفتوگویی در نیویورک گفته است که هنگام نوشتن هیچ نمیداند چه رخ خواهد داد. فقط مینویسد و در جریان نوشتن، «چیزهای عجیب» به شکلی طبیعی پدیدار میشوند. به باور موراکامی، هر بار که داستانی را آغاز میکند، وارد «دنیایی دیگر» میشود؛ جایی شبیه به ناخودآگاه که در آن هر اتفاقی ممکن است. سپس به جهان واقعی بازمیگردد و آنچه را دیده، ثبت میکند. او خود را نابغه نمیداند، بلکه تنها تواناییاش را «سفر بین دنیاها و گزارش دادن» توصیف میکند.
به گزارش ایسنا، موراکامی از معاشرت و سخنرانی عمومی لذت نمیبرد، اما گاه ناچار است در برابر جمع ظاهر شود. با این حال، استقبال از او دیگر شبیه سالهای دور نیست؛ زمانی که در نخستین جلسه امضای کتابش در آمریکا، تنها چند نفر حاضر شدند. امروز او نویسندهای است که رمانهایش با مراسم نیمهشبانه منتشر میشوند و خوانندگان مشتاق در صف میایستند. او جوایز متعددی از جمله جایزه فرانتس کافکا را دریافت کرده و همواره یکی از نامزدهای احتمالی نوبل ادبیات به شمار میرود؛ هرچند خودش میگوید تماسهای سالانه درباره نوبل را با خنده پشت سر میگذارد.
در ایالات متحده، آثار او بیش از شش میلیون نسخه فروش داشته و ناشر آمریکاییاش Knopf همچنان کتابهای تازه و چاپهای جدیدی از آثار قدیمیاش منتشر میکند. از جمله اثری کوتاه درباره رابطه او با پدرش و کتابی درباره مجموعه صفحههای موسیقی کلاسیکش.
موراکامی در ۷۷ سالگی همچنان پرکار است. او بهتازگی رمانی تازه را به پایان رسانده که بخش عمده آن را پس از بهبودی از یک بیماری جدی نوشته است؛ بیماریای که یک ماه بستری شدن و کاهش وزن قابل توجهی را برایش به همراه داشت. برای نویسندهای که هر روز میدود، این وقفه تجربهای تکاندهنده بود. اما پس از بازگشت به خانه، اشتیاق نوشتن نیز بازگشت. خودش این تجربه را «رستاخیز» مینامد.
رمان تازهاش برای نخستینبار عمدتاً از زاویه دید یک زن روایت میشود؛ شخصیتی به نام «کاهو»، هنرمند و تصویرگر کتاب کودک که زندگیاش به شکلی رازآلود دگرگون میشود. موراکامی میگوید هنگام نوشتن، «به آن زن تبدیل شده» است. این تغییر زاویه دید پاسخی ضمنی به انتقادهایی است که شخصیتهای زن آثار پیشین او را یکبعدی میدانستند.
در بسیاری از رمانهایش، از جمله ۱Q۸۴ و کتاب پرنده کوکی و زن سهشنبه، داستان از موقعیتی کاملاً عادی آغاز میشود و سپس به واقعیتی موازی و رویاگونه لغزش میکند. این گذار نرم و نامحسوس، امضای سبکی اوست؛ خواننده بیآنکه متوجه شود، پا به جهانی دیگر میگذارد.
موراکامی در کوبه و اوساکا بزرگ شد و در جوانی بیشتر شیفته ادبیات آمریکایی و روسی بود تا متون کلاسیک ژاپنی. او در دهه بیست زندگیاش یک باشگاه جاز به نام Peter Cat در توکیو اداره میکرد. روزی هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ناگهان تصمیم گرفت رمان بنویسد. نخستین اثرش، به آواز باد گوش بسپار، برنده جایزه نویسندگان تازهکار شد و مسیر زندگیاش را تغییر داد.
او علاوه بر نویسندگی، مترجمی فعال نیز هست و آثار نویسندگانی چون ریموند چندلر، جی. دی. سلینجر و ریموند کارور را به ژاپنی برگردانده است. ترجمه برای او راهی است برای چابک نگه داشتن ذهن و فاصله گرفتن موقت از جهان داستانهای خودش.
با وجود انتقادهای اولیه در ژاپن که او را بیش از حد غربزده میدانستند، موفقیت جهانیاش نگاهها را تغییر داد. اکنون دیگر «گوسفند سیاه» ادبیات ژاپن نیست. خودش میگوید شاید بخشی از این پذیرش به احترام به سنوسال بازگردد، اما مهمتر از آن، استمرار در کار است.
موراکامی هنوز هر صبح زود بیدار میشود، مینویسد، میدود و کارهای خانه انجام میدهد. او نمیداند چند رمان دیگر خواهد نوشت، اما باور دارد تا زمانی که امکان کاوش در درونش وجود دارد، داستان نیز وجود خواهد داشت. برای او نوشتن نه صرفاً حرفه، که سفری دائمی به «آن دنیا»ست؛ سفری که هر بار با بازگشت به کلمات، جان تازهای میگیرد.