آیا میتوان از امنیت نسلهای آینده سخن گفت، اما کیفیت آموزش، سلامت روان، حق برخورداری از زندگی شایسته، محیطزیست سالم و امکان مشارکت کودکان و نوجوانان در ساختن جامعه را به حاشیه راند؟
امنیت ملی بیتردید از بنیادیترین مسئولیتهای هر دولت است؛ اما امنیت را نمیتوان صرفاً با قدرت تخریب نظامی سنجید. کشوری که بتواند از مرزهای خود دفاع کند، اما در حفظ امید اجتماعی، رفاه عمومی و فرصتهای پیشرفت نسل جوان ناکام بماند، همچنان با مسئلهای جدی در حوزه امنیت مواجه است. امنیت پایدار زمانی معنا پیدا میکند که مردم، بهویژه کودکان، بتوانند نهفقط زنده بمانند، بلکه زندگی کنند، رشد کنند و به آینده امیدوار باشند.
امنیت ملی از دریچه حقوق کودک
از منظر حقوق کودک، مسئله فقط این نیست که کدام راهبرد نظامی قدرت بازدارندگی بیشتری ایجاد میکند؛ پرسش اساسی این است که تصمیمهای امروز چه آیندهای برای انسانهایی رقم میزنند که نقشی در شکلگیری بسیاری از بحرانهای کنونی نداشتهاند، اما ممکن است هزینههای آن را برای سالها و حتی دههها تحمل کنند.
کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، که ایران نیز به آن پیوسته است، معیارهای روشنی برای ارزیابی سیاستهای عمومی در اختیار ما قرار میدهد. ماده ۳ این کنوانسیون بر درنظرگرفتن منافع عالیه کودک تأکید دارد؛ ماده ۶ حق ذاتی کودک به زندگی و تعهد دولتها به تضمین بقا و رشد او را به رسمیت میشناسد و مواد ۲۴ و ۲۸ بهترتیب به حق سلامت و حق آموزش میپردازند.
این اصول صرفاً تعهداتی محدود به حوزه رفاه اجتماعی نیستند؛ بلکه باید در ارزیابی تصمیمهای کلان سیاسی، اقتصادی و امنیتی نیز مورد توجه قرار گیرند. پرسش این است: آیا سیاستهای ما امکان زیستن، رشدکردن و برخورداری از آیندهای شایسته را برای کودکان افزایش میدهند یا آنان را در معرض مخاطراتی قرار میدهند که هیچ نقشی در انتخاب آنها نداشتهاند؟
کودکان نه در تصمیمگیریهای راهبردی سهمی متناسب با منافع خود دارند و نه همواره امکان دفاع از حقوقشان را در برابر پیامدهای تصمیمهای بزرگ سیاسی پیدا میکنند. به همین دلیل، مسئولیت دولتها در قبال آنان باید فراتر از واکنش به بحرانها باشد و پیشگیری از آسیبهای قابل پیشبینی را نیز در بر گیرد.
صلح، نقطه مقابل امنیت نیست
گاهی در فضای مناقشات سیاسی و امنیتی، دیپلماسی در برابر قدرت نظامی قرار داده میشود؛ گویی انتخاب میان دفاع از کشور و مذاکره با طرف مقابل ناگزیر است. این دوگانهسازی، تصویری ناقص از امنیت ملی ارائه میدهد.
صلح پایدار یکی از ابزارهای بنیادین حفظ امنیت است و دیپلماسی نیز مترادف با تسلیم نیست. دیپلماسی، اگر بر شناخت منافع ملی، توان کارشناسی و اراده سیاسی استوار باشد، میتواند هزینه تهدیدها را کاهش دهد، فرصتهای اقتصادی و علمی ایجاد کند و مانع تبدیل اختلافهای سیاسی به بحرانهای انسانی شود.
همانطور که نمیتوان امنیت را صرفاً به قدرت نظامی فروکاست، نمیتوان دیپلماسی را نیز از مجموعه ابزارهای دفاع از منافع کشور حذف کرد. هنر حکمرانی، انتخاب میان امنیت و دیپلماسی نیست؛ بلکه طراحی راهبردی است که در آن توان دفاعی، تدبیر سیاسی، توسعه اقتصادی و تعهد به حقوق انسانها یکدیگر را تقویت کنند.
در این چارچوب، هر فرصتی برای کاهش احتمال جنگ و جلوگیری از تحمیل هزینههای انسانی و اقتصادی بر جامعه، شایسته بررسی کارشناسی است. بهویژه آنکه کودکان، به دلیل وابستگی بیشتر به خانواده و خدمات عمومی، در برابر پیامدهای بحرانهای طولانیمدت آسیبپذیرترند.
قدرت واقعی در گرو توسعه پایدار است
توسعه پایدار را نمیتوان تنها با رشد اقتصادی، افزایش ظرفیتهای فنی یا گسترش توان نظامی اندازهگیری کرد. توسعه پایدار، توسعهای است که انسان، عدالت اجتماعی، محیطزیست و فرصتهای نسلهای آینده را در کنار یکدیگر میبیند.
کشوری که منابع علمی، مالی و انسانی خود را صرف آموزش نسلی خلاق، تقویت نظام سلامت، توسعه فناوریهای غیرنظامی، کاهش فقر و حفاظت از محیطزیست کند، در حال ساختن قدرتی است که آثار آن به یک دوره سیاسی یا یک موازنه نظامی محدود نمیماند.
سرمایهگذاری در کودکان و نوجوانان، سرمایهگذاری در توان ملی است. دسترسی برابر به آموزش باکیفیت، برخورداری از خدمات درمانی مناسب، حمایت از سلامت روان، کاهش نابرابری و فراهمکردن فرصت مشارکت اجتماعی، ظرفیت جامعه را برای مواجهه با بحرانهای آینده افزایش میدهد.
از این منظر، حقوق کودک و توسعه پایدار نه موضوعاتی حاشیهای، بلکه بخشی از زیرساختهای امنیت ملیاند. جامعهای که از سرمایه انسانی خود محافظت میکند، فرصت بیشتری برای نوآوری، پیشرفت اقتصادی و حفظ انسجام اجتماعی خواهد داشت.
عقلانیت مسئولانه در حکمرانی امنیتی
این سخن به معنای نادیدهگرفتن تهدیدهای واقعی علیه ایران نیست. خطر جنگ، ناامنی و بیثباتی باید جدی گرفته شود و هیچ دولتی نمیتواند مسئولیت دفاع از تمامیت سرزمینی و حفاظت از شهروندان خود را نادیده بگیرد.
بااینحال، هر راهبرد امنیتی باید با مجموعهای از پرسشهای اساسی همراه باشد: این راهبرد چه میزان خطر در کوتاهمدت و بلندمدت ایجاد میکند؟ چه هزینهای بر اقتصاد ملی و زندگی خانوارها تحمیل خواهد کرد؟ چه پیامدهایی برای سلامت عمومی و محیطزیست خواهد داشت؟ و چه فرصتهایی را برای نسلهای بعدی حفظ یا محدود میکند؟
این پرسشها نشانه ضعف در تصمیمگیری نیستند؛ بلکه بیانگر عقلانیت مسئولانه در حکمرانیاند.
تصمیمهای راهبردی را نمیتوان صرفاً بر اساس اهداف اعلامشده آنها ارزیابی کرد. پیامدهای احتمالی، هزینههای فرصت و آثار بلندمدت هر تصمیم نیز باید در محاسبات سیاستگذاران جای داشته باشند. بهویژه در حوزههایی که آثار تصمیمها ممکن است از مرزهای جغرافیایی و زمانی فراتر رود، ضرورت ارزیابی دقیق پیامدها دوچندان میشود.
امنیت پایدار، حاصل پیوند میان آمادگی دفاعی، مدیریت هوشمندانه بحران، سیاست خارجی سنجیده و تقویت بنیانهای اقتصادی و اجتماعی کشور است؛ نه نتیجه یک شاخص منفرد.
سلاح هستهای و آیندهای که نباید نادیده گرفته شود
بحث درباره سلاح هستهای، افزون بر ابعاد حقوقی و راهبردی، با یک مسئله بنیادین انسانی روبهروست: پیامدهای فاجعهبار استفاده از این سلاحها و خطرات ناشی از تشدید رقابت هستهای.
کودکان را نمیتوان تنها قربانیان احتمالی لحظه انفجار دانست. آسیب به زیرساختهای حیاتی، اختلال در خدمات درمانی، آلودگی محیطزیست، ناامنی غذایی و جابهجایی جمعیت میتواند زندگی نسلهای بعدی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
شدت و دامنه این پیامدها به شرایط هر رویداد بستگی دارد؛ اما امکان بروز آسیبهای گسترده و ماندگار، بهتنهایی ضرورت بررسی مسئولانه و دوراندیشانه تصمیمهای مرتبط با تسلیحات هستهای را نشان میدهد.
در ارزیابی هر راهبرد نظامی، باید میان هدف مورد انتظار و هزینههای انسانی احتمالی آن تمایز قائل شد. هیچ سیاستی صرفاً به دلیل آنکه با هدف ایجاد بازدارندگی یا افزایش امنیت مطرح میشود، از ارزیابی پیامدهایش بینیاز نیست.
پرسش اصلی این است که چگونه میتوان از کشور دفاع کرد، بدون آنکه آینده نسلهایی که قرار است در آن زندگی کنند، به مخاطرهای غیرضروری سپرده شود؟ این پرسش نه از موضع انکار تهدیدها، بلکه از منظر مسئولیت در برابر جان انسانها و حقوق نسلهای آینده مطرح میشود.
اگر قدرت میخواهیم، از کودکان آغاز کنیم
اگر واقعاً میخواهیم برای کودکان ایران قدرت بسازیم، باید در کنار بحث درباره توان بازدارندگی، از مقابله با فقر، ترک تحصیل، ناامیدی اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، مهاجرت استعدادها و تخریب محیطزیست نیز سخن بگوییم.
باید بپرسیم کشور تا چه اندازه برای حفظ جان کودکان در شرایط بحران آمادگی دارد؟ آیا آموزش در شرایط اضطراری استمرار پیدا میکند؟ آیا کودکان و نوجوانانی که خشونت، ناامنی یا فقدان عزیزان خود را تجربه میکنند، به حمایت روانی و اجتماعی دسترسی دارند؟ آیا همه کودکان، فارغ از موقعیت اقتصادی و محل زندگی خود، از فرصتهای برابر برای رشد و شکوفایی برخوردارند؟
این پرسشها نباید تنها در اسناد سیاستی یا مناسبتهای مرتبط با حقوق کودک مطرح شوند. سیاستگذاران باید روشن کنند که تصمیمهای کلان، از جمله تصمیمهای امنیتی و اقتصادی، چگونه با تعهدات کشور در زمینه حقوق کودک و اهداف توسعه پایدار سازگار میشوند.
حفظ جان، سلامت، آموزش و کرامت کودکان، موضوعاتی فرعی در امنیت ملی نیستند؛ بلکه بخشی از بنیانهای آن به شمار میروند. کشوری که برای آینده خود برنامهریزی میکند، باید آثار تصمیمهای امروز را بر فرصتهای زندگی نسل آینده نیز بسنجد.
آینده ایران را با چه معیاری خواهیم سنجید؟
سخن بر سر نادیدهگرفتن تهدیدها یا کماهمیت جلوهدادن ضرورت دفاع از کشور نیست. سخن بر سر این است که هیچ تصمیم بزرگی درباره آینده ایران نباید بدون سنجش دقیق آثار آن بر زندگی نسلهای آینده اتخاذ شود.
اگر ساختن قدرت هدف است، باید روشن کنیم که این قدرت قرار است چه چیزی را حفظ کند: صرفاً تمامیت سرزمینی و موقعیت راهبردی کشور، یا امکان زندگی شایسته برای مردمی که قرار است در این سرزمین آیندهای بسازند؟
پاسخ مسئولانه نباید میان این دو یکی را انتخاب کند. دفاع از تمامیت سرزمینی و حفاظت از امکان زندگی شایسته، دو مسئولیت متعارض نیستند؛ بلکه باید در یک راهبرد جامع و آیندهنگر به یکدیگر پیوند بخورند.
برای کودکان ایران، آیندهای امن تنها آیندهای نیست که در آن خطر حمله کاهش یافته باشد؛ آیندهای است که در آن بتوانند آموزش ببینند، از سلامت جسم و روان برخوردار باشند، در محیطی سالم رشد کنند و بدون تحمل هزینههای تصمیمهایی که در شکلگیری آنها نقشی نداشتهاند، فرصت ساختن زندگی خود را پیدا کنند.
اگر قرار است برای کودکان ایران قدرت بسازیم، باید از خود بپرسیم چه آیندهای برای آنان میسازیم. قدرتی که نتواند از زندگی، امید و امکان شکوفایی نسل آینده محافظت کند، هنوز به معنای کامل کلمه به امنیت تبدیل نشده است. آینده ایران را باید ساخت؛ با دانش، عدالت، توسعه پایدار و تصمیمگیری مسئولانه، نه با نادیدهگرفتن هزینههای انسانی جنگ و رقابت تسلیحاتی.
خبرآنلاین