به گزارش ستاره صبح آنلاین، زندگی خیلی سخت شده، حتی کار کردن در دو شیفت هم هزینه های یک زندگی ساده را تأمین نمیکند. پسر نوجوانم ناامید و افسرده شده، دوست صمیمی اش امسال ترک تحصیل کرد و به عنوان کارگر ساده در یک کارگاه کفاشی کار میکند، به سر پسرک زده بود مدرسه را رها کند و بشود همکار دوستش تا به زعم خودش نان آور من شود. آن روز دلم سخت گرفت، به زبان گرفتمش، وعده دادم و به روزهایی که نمیدانم کی میآیند امیدوارش کردم.
آن شب کار جدیدی نگرفتم، کامپیوتر را بستم و نوجوانم را به شام دعوت کردم تا خیال نکند وضعمان انقدر بد است که از پس خریدن یک ساندویچ هم بر نمیآییم! از خانه بیرون زدیم، یادم نمیآمد آخرین بار که این وقت شب، با هم بیرون بودیم کی بوده؟! مدت هاست که برای کم کردن هزینه ها، هر لذتی را به خود حرام کرده ایم.
پیاده تا تنها مرکز خرید منطقه که روبهروی مسجد محل بنا شده رفتیم. همانجا متوقف شدیم به تماشای منظره! دو ردیف جانفدا در دو سوی خیابان، با ریتم آهنگ های رپ حماسی که از بلندگوی مسجد پخش میشد، برای ماشین های گذری پرچم تکان میدادند. با فاصله، گوشهای نشستیم تا برنامه آنها را تماشا کنیم.
حدود بیست سی نفری بودند. بعد از چند سال زندگی در این منطقه عموم حاضرین در دو سوی خیابان را میشناختیم. بخشی از آنها کسانی بودند که تقریبا در هر ساعت از روز در کوچه و خیابان پرسه میزنند و اسم و رسمشان برای اهالی منطقه آشناست. باقی نفرات هم مسجدی های محله بودند. تعداد زنان و کودکانان بیشتر بود. بچهها بازی میکردند، میخندیدند، شاد بودند؛ انگار آنها هم مثل ما برای تغییر آب و هوا از خانه بیرون آمده اند!
صدای موسیقی که قطع شد، پیرمردی از ردیف متولیان مراسم میکروفن را به دست گرفت و شروع به سخنرانی کرد. چند دقیقه از غرق کردن زیر دریایی آمریکایی، منهدم کردن هواپیمای ارتش ایالات متحده بر فراز آسمان ایران و فرار نظامیان آمریکایی گفت و تهش رسید به اینجا که: «سردار اقتصادی کشور، دکتر زاکانی، زحمت دولت و مجلس را متقبل شده و یک تنه جلوی دشمن ایستاده تا به سفره های ما حمله نشود…»
با شناختی که از مردم تبریز و به ویژه از اهالی این منطقه از شهر دارم، میدانم که نه تنها اخبار شهرداری تهران را دنبال نمیکنند، شاید حاضرین در این جمع، اصلا شهردار تهران را نمیشناسند! علیرضا زاکانی در جغرافیای شمالغرب کشور برای عده معدودی که اهل رسانه و خبر هستند، رقیب انتخاباتی مسعود پزشکیان بوده و هست. خلاصه که اگر آقای زاکانی در تهران شهردار علیه السلامی است، در تبریز رستم نیست! اینجا نمیشود از مردم انتظار داشت برای شهردار تهران که احتمالا در انتخابات بعدی نامزد ریاست جمهوری است، دعای خیر داشته باشند!
تبلیغ آقای زاکانی که تمام شد، چراغها را خاموش کردند و جمع کم کم متفرق شد، تا روحانی مسجد به ما نزدیک شود سرچ کردم ببینم علیرضا زاکانی در طول دوران فعالیت اش، سِمَت و نسبتی داشته که بتوان به تبریز و این منطقه مرتبط اش کرد یا نه؟! دیدم هیچ عمل صالحی برای ما تبریزیها در کارنامه اش نیست، این طرفها یک آجر روی آجر نگذاشته و الحمدالله منتی سر ما ندارد!
حاج آقا رسید، رفتم سمتش، پسرم نگران بود. گفتم: «حاج آقا خسته نباشید. چرا از تجمع حزب الهیها برای تبلیغ آقای زاکانی استفاده میکنید؟ اینها با حضور در این تجمعات به سبک خودشان از مملکتشان دفاع میکنند، چرا اجازه میدهید یک گروه سیاسی از نیت این جماعت سو استفاده کند و از این تجمع به نفع نامزد انتخاباتی اش بهره ببرد؟!» حاج آقا طوری که انگار من در کنارش حضور ندارم با آرامشی تصنعی و خوشرویی ویژه، سلام پسرم را جواب داد، با او دست داد، اسمش را پرسید، از مدرسه و معدلش خبر گرفت و حتی دعوتش کرد به مسجد و بعد گویی که با آسمان صحبت میکند، سرش را بالا گرفت، سیم های برق را مخاطب قرار داد و با صدایی آرام گفت: «آقای زاکانی برای اسلام و مسلمین کار میکند، باید این آدم های بزرگ را به مردم شناساند»
***
رویداد ۲۴ در این رابطه نوشت: هر چه میگذرد، تجمعات شبانه از اهداف اولیه یعنی کمک به وحدت و انسجام ملی فاصله گرفته و جناحیتر و طبع آن تندتر میشود. دیگر از آن مردم مبعوث شده که به خیابان آمده بودند تا جلوی تسخیر خیابان توسط مخالفان را در دل جنگ بگیرند و نماد مشروعیت ساختار باشند، خبری نیست. در مقابل نقاب از چهره گروهی که هدایت این تجمعات را برعهده دارند و از این فضاها برای تخریب دولت و مذاکره استفاده کنند، افتاده و حالا احساسات و انرژی آن گروهی از مردم که همچنان به خیال نقشآفرینی در نجات کشور به خیابان میآیند، نیز به بازی گرفته میشود.
هرچه میگذرد، رنگ و بوی جناحی این تجمعات شبانه و روزانه هم پررنگتر میشود. تجمع طیفهای تندرو و جریانهای رادیکال در سطح شهر با هیچ متر و معیاری ناشی از دغدغهمندی اصیل انقلابی نیست؛ بلکه نمایشی سازمانیافته است که مرزهای قانونگرایی، اخلاق سیاسی و حتی منافع ملی را پشت سر گذاشته و به ورطه انحراف و بهرهبرداریهای سیاسی افتاده است.
این وضعیت با برخی رفتارهای پراکنده شروع شد، اما چنان تسری یافت که حالا کفنپوشان یک روز مقابل منزل حسن روحانی جمع میشوند و یک شب مقابل مجلس و محل کار ظریف؛ دایره این تجمعات و کفنپوشیهای سازمانیافته روز به روز گستردهتر میشود و نکته حیرتانگیز، ادبیاتی است که در این محافل به کار گرفته میشود. شعارهایی با ادبیات چارواداری که انتظار نمیرفت چنین عادیسازی شود. هتاکیهای صریح، خط ونشان کشیدن برای مقامات و مطالبه محاکمه چهرههای سیاسی از آدم تا خاتم! و عجیب اینکه این صحنهها تنها لایه اولیه و قابل مشاهده این غائله است. بررسی چند نمونه از ویدیوهایی مربوط به این تجمعات و مشاهده چهرههای تکراری که اغلب میکروفن به دست، شعارها و جمعیت را هدایت میکنند، گمانه سازمان یافته بودن این تجمعات را تقویت میکند.
آنچه این روند عجیب و رو به فزونی را تامّلبرانگیزتر میکند، دایره شمول و هدفگیری این حملات است. اگر در گذشته طیف رادیکال تنها یک جریان یا چند شخصیت خاص اصلاحطلب و اعتدالی را نشانه میرفت، امروز در آتشبار سنگین خود هیچ خط قرمزی را باقی نگذاشته است. از سران قوا گرفته تا چهرههای برجسته نظام همه در سیبل حملات هستند. آنان با همان لحن تند و بیپروا، یک روز به پزشکیان و پسرش میتازند، روز دیگر عباس عراقچی و قالیباف را مورد حمله قرار میدهند. درخواست محاکمه ظریف و روحانی هم که پای ثابت این تجمعات است.
توهینها و ساختارشکنیها علیه چهرههایی، چون حسن روحانی، محمد خاتمی البته قصه تازهای نیست و سالهاست که سکه رایج این جریان است؛ اما تاختن به تمام مسئولان ارشد اجرایی و تقنینی کشور، آن هم بهصورت همزمان و با ادبیاتی خارج از عرف، این علامت سؤال بزرگ را در ذهن هر ناظر سیاسی ایجاد میکند که دیگر، چه کسی در این ساختار باقی مانده است که از تیغ تیز و اتهامات هتاکانه این گروه در امان باشد؟ آش حمله به چهرههای سیاسی چنان شور شده که حتی سعید جلیلی هم از لزوم حفظ وحدت حرف میزند_هرچند این ادعا به سرعت با واکنش قالیباف، خنثی میشود.
شوی شبانه با بودجه شهرداری؟
در میانه این بلوا، اما یک نفر از حملات کفن پوشان و تجمع کنندگان در امان مانده است! گویا در میان این توفان توهین و فحاشی که دامنگیر پیر و جوان مسئولان کشور شده، تنها یک نفر است که حاشیه امن دارد و این ستاره بیبدیل کسی نیست غیر از علیرضا زاکانی، شهردار تهران.
زاکانی نه تنها مورد نقد نیست بلکه به طرز عجیبی مورد استقبال قرار میگیرد. شاهد آنکه در روزهای گذشته ویدیویی از حضور آقای شهردار در یکی از تجمعات شبانه منتشر و به سرعت در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی دستبهدست شد و پرده از پشتصحنه این تجمعات سازمان یافته برداشت. زاکانی در میان تشویق و هیاهوی تجمعکنندگان شبانه برای سخنرانی روی صحنه میرود و روحانی مجری و سخنران برنامه که فضا را هدایت میکند، با هیجان و لحنی حماسی از مردم حاضر میخواهد که یکصدا به نفع شهردار تهران شعار دهند و حتی وی را «زاکانی قهرمان» خطاب میکنند!
این صحنه، نقطهعطف و کلید فهم پشت پرده سریالی است که این روزها در خیابانهای پایتخت اکران میشود. محافلی که با بودجه شهری، امکانات لجستیکی، داربستها و بنرهای گرانقیمت برپا میشوند، به مرور زمان در حال تغییر مأموریت هستند. تجمعاتی که قرار بود وحدت آفرین باشد و پشتیبان مسئولان در حفظ منافع ملی، اکنون در حال تبدیل شدن به یک کمپین انتخاباتی زودهنگام، برای آقای زاکانی است!
وعدههای انتخاباتی آقای شهردار!
نگاهی به رفتارهای اخیر شهردار تهران و برنامههایی که خارج از حیطه وظایف ذاتی شهرداری ارائه میدهد، این پازل را کاملتر میکند. زاکانی در حالی مدیریت پایتخت را بر عهده دارد که تهران با ابربحرانهایی، چون فرسودگی ناوگان حملونقل عمومی، آلودگی هوا، فرونشست زمین و … دستوپنجه نرم میکند. اما زاکانی به جای تدبیر برای حل این مشکلات و انجام وظایف خود، در پی رونمایی از طرحهای پرحاشیه، عجیب و خلقالساعهای با بودجه شهرداری است که بیشتر به وعدههای پوپولیستی نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری شباهت دارد تا الزامات مدیریت شهری.
طرحهایی نظیر پرداخت تسهیلات ۴ میلیونی برای فرزندآوری، یا ادعاهای عجیبی مانند محقق کردن «تورم صفر درصدی» با توزیع برخی اقلام اساسی با قیمت پایینتر در میادین میوه و ترهبار، تنها نمونههایی از این رفتارهای فراقانونی است.
مداخلاتی آشکار در سیاستهای کلان پولی، مالی و جمعیتی کشور که اصلاً و ابداً در چارچوب قانون تشکیلات شهرداریها نمیگنجد. وقتی این طرحهای تبلیغاتی با آن تجمعات شبانه و شعار «زاکانی قهرمان» پیوند میخورد، دیگر جای هیچ شک و شبههای باقی نمیماند که خیابان بهشت تنها یک ایستگاه موقت و یک سکوی پرتاب برای اهداف سیاسی است؛ اهدافی که هزینه آن از جیب شهروندان پرداخت میشود.
دستگاه قضا چرا ساکت است؟
اما در میان این هیاهو و خطشکنیهای ساختارشکنانه، تأملبرانگیزترین ضلع داستان، موضع و سکوت سنگین دستگاههای ناظر و بهویژه قوه قضائیه است. پرسش جدی از دستگاه قضا این است که مگر بر اساس مواد صریح قانون مجازات اسلامی، توهین به مسئولان و کارگزاران نظام، آن هم در ملاء عام و با ادبیاتی هتاکانه و خارج از عرف، جرم بین و مشهود محسوب نمیشود؟ مگر بارها شاهد نبودهایم که دانشجویان، روزنامهنگاران، فعالان مدنی یا منتقدان شناسنامهدار به دلیل بیان یک نقد بسیار ملایمتر یا انتشار یک توییت ساده، بلافاصله با احضار، تشکیل پرونده و برخوردهای قاطع قضائی مواجه شدهاند؟
چگونه است که قانون و ضابطان قضائی در برابر رفتارهای هنجارشکنانه، فحاشیهای خیابانی و توهینهای مستقیم این گروه خاص علیه سران قوا و مسئولان ارشد نظام، چشمان خود را میبندند؟ این شائبه و تبعیض آشکار، ذهن افکار عمومی را مشغول میکند و سبب افزایش بیاعتماد به حاکمیت میشود.
سکوت در برابر این انحراف آشکار و اجازه دادن به یک جریان رادیکال برای مصادره خیابانها و اموال عمومی به نفع جاهطلبیهای سیاسی، نتیجهای جز آنارشیسم و فروپاشی ضوابط قانونی در بر نخواهد داشت. بازی با گسلهای جامعه و سوءاستفاده از احساسات مردمی که خیابان را فرصتی برای حمایت از مسئولان و کمک به حفاظت از منافع ملی میدانند یا خرج بودجههای شهری برای قهرمان سازی از جناب زاکانی، نه شهردار تهران را به کرسی مورد علاقهاش یعنی ریاست جمهوری میرساند و نه مردم آگاه و هوشیار ایران را فریب میدهند؛ این سناریو تنها موجب دلزدگی مردم و افزایش شکاف میان ملت و حاکمیت خواهد شد.
همه اینها در حالی است که جامعه امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت، حاکمیت یکسان قانون و برخورد با ویژهخواریهای سیاسی و رسانهای است. وقت آن رسیده که مسئولان دستگاه قضا و نهادهای ناظر، خط کش قانون را بدون نگاه به وابستگیهای جناحی بر اندام این تجمعات بگذارند و به این استانداردهای دوگانه پایان دهند؛ پیش از آنکه آتش این افراطگرایی، دامن خود صادرکنندگان جوازش را بگیرد.
فائزه صدر