مهم این است که پیشبینی پیامدهای نامناسب یک رفتار و یا یک کنش، سبب ترس میشود. این ترس، محافظهکاری را معنا میکند. محافظهکاری بر بستر آگاهی و ترس ناشی از آیندهنگری، شجاعت است که میتواند فرد و جامعه را از بحران و گرفتاری نجات دهد .
سالهاست که در کشور، واژهها قربانی بدفهمیها شدهاند. واژههای بسیاری در این دام گرفتار آمده و اسباب مشکل برای کشور و مردم گردیدهاند. برشمردن این واژهها کار چندان سادهای نیست. از روزی که «لیبرال» و «لیبرالیسم»، یعنی آزادی و آزادیخواهی، به ولنگاری و وادادگی تعبیر شد تا این روزها که مذاکره و گفتوگو همتای سازش ،تسلیم یا جنایت تفسیر میشود، راه درازی سپری شده تا به اینجا رسیده ایم.
شعار و هیجان، فرصت درک درست معنا را از بسیاری گرفته است. صلح و سازش، به جای ستیز، نیز به همین سرنوشت گرفتار آمده است. برخی چنین میپندارند که مسیر ما فقط ستیز است و سازش، گناهی است نابخشودنی؛ آنها این واژهها را قربانی فهم خود، حقپنداری خویش کرده و میکنند.
این جماعت شعار و هیجان را شجاعت میدانند و دوراندیشی و آیندهنگری را ترس در همین بستر جای دادهاند.
وقت آن رسیده که واژهها از اسارت ذهنهای بسته رها شوند و به جایگاه خودبرگردند. وظیفه روشنفکران این است که مفهومهای ماندگار را از بستهاندیشی و جنجالهای ناشی از توهم برهانند.