تأثیر تفاهم بر اقتصاد
اگر فرض کنیم بین ایران و آمریکا یک تفاهم نسبتا پایدار حاصل شود، تنش نظامی کاهش یابد و بخشی از تحریمهای مالی و نفتی هم برداشته شود، اثرات اقتصادی، در سه بازه زمانی متفاوت ظاهر خواهد شد.
*اثرات کوتاهمدت: معمولاً اولین واکنش بازار روانی است، بلافاصله شاهد کاهش انتظارات تورمی، افت نسبی نرخ ارز، کاهش تقاضای سفتهبازی برای طلا و دلار، رشد بازار سرمایه در صنایع صادراتی، بانکی و حملونقل و بهبود فضای کسبوکار و افزایش امید فعالان اقتصادی خواهیم بود. همچنین آزاد شدن بخشی از داراییهای بلوکهشده و تسهیل دسترسی به منابع ارزی میتواند به ثبات بازار ارز کمک کند.
- تأثیرات میانمدت: در بازهی زمانی ۶ ماه تا ۲ سال شاهد آثار واقعیتر خواهیم بود. افزایش صادرات نفت و پتروشیمی، کاهش هزینه مبادلات بانکی و حملونقل، ورود سرمایه و فناوری خارجی در برخی بخشها، رشد تولید در صنایع انرژی، پتروشیمی و برخی صنایع تولیدی و بهبود درآمدهای دولت و کاهش فشار بودجه را بهصورت واقعی ملاحظه خواهیم کرد. تجربههای گذشته نشان داده که رفع محدودیتهای صادراتی میتواند به رشد اقتصادی چنددرصدی منجر شود، بهخصوص در اقتصادی که وابستگی بالایی به درآمدهای نفتی دارد.
- تأثیرات در بلندمدت: در بازهی زمانی ۲ تا ۵ سال، نکتهی مهم این است که توافق بهتنهایی تضمینکننده شکوفایی اقتصادی نیست. اگر همزمان اصلاحات داخلی انجام نشود، مشکلاتی مانند کسری بودجه مزمن، نظام بانکی ناتراز و ضعیف، فساد و رانت، نااطمینانی حقوقی برای سرمایهگذاران و بحران انرژی و زیرساخت میتوانند بخش بزرگی از مزایای توافق را از بین ببرند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند موفقیت پایدار نیازمند ترکیب رفع فشار خارجی و انجام اصلاحات داخلی است.
درمجموع میتوان گفت اگر توافق، واقعی و پایدار باشد، اقتصاد ایران احتمالاً از فاز بحران و بیثباتی وارد فاز رشد ملایم و قابل مدیریت میشود. اثر مثبت توافق میتواند قابلتوجه باشد، ولی میزان موفقیت نهایی بیشتر به سیاستهای اقتصادی داخلی، نحوه مدیریت منابع ارزی و اعتماد سرمایهگذاران بستگی خواهد داشت.
رفتار بازار پس از توافق
با مرور تجربه تاریخی ایران، بهویژه پس از توافق برجام در سال ۱۳۹۴، رفتار بازار و منطق اقتصاد؛ میتوان چند سناریوی اصلی را در نظر گرفت:
*سناریوی اول: توافق پایدار و کاهش واقعی تحریمها که خوشبینانهترین حالت است. در چنین حالتی صادرات نفت افزایش پیدا میکند، درآمد ارزی دولت بیشتر میشود، دسترسی بهنظام بانکی بینالمللی تسهیل میشود و انتظارات تورمی کاهش پیدا میکند. در این صورت با احتمال زیاد شاهد روندهای زیر خواهیم بود:
دلار: کاهش قابلتوجه یا حداقل ثبات چندساله.
طلا: افت قیمت نسبت به روند فعلی به دلیل کاهش ریسک سیاسی.
بورس: رشد در بانک ها، حمل و نقل، پتروشیمی و صنایع وابسته به تجارت خارجی.
مسکن: رشد آهستهتر از تورم؛ رکود نسبی معاملات در کوتاهمدت.
تورم: کاهش تدریجی، اما نه رسیدن به سطوح تکرقمی پایدار مگر با اصلاحات اقتصادی.
*سناریوی دوم که ازنظر تحلیلگران محتملتر است، توافق محدود یا موقت را شامل میشود. در آن صورت بخشی از تحریمها کاهش پیدا میکند، صادرات نفت کمی بیشتر میشود، اما اطمینان بلندمدت برای سرمایهگذاری ایجاد نمیشود. دلار ابتدا افت میکند، سپس بخشی از کاهش آن جبران میشود. بورس یک موج صعودی هیجانی را تجربه میکند و پس از چند ماه وارد فاز واقعبینی میشود.
*سناریوی سوم که ازنظر تاریخی در ایران اهمیت زیادی دارد، توافق سیاسی بدون اصلاحات اقتصادی داخلی است. فرض کنید درآمد نفتی افزایش پیدا کند. اما کسری بودجه، رشد نقدینگی و مشکلات ساختاری پابرجا بماند.
در این صورت ارز و تورم کنترل میشوند. اما پس از مدتی دوباره اشارهای تورمی بازمیگردند. به زبان ساده، درآمد ارزی بیشتر میشود اما بیماریهای مزمن اقتصاد همچنان باقی میمانند.
*سناریوی چهارم، شکست توافق پس از دورهای کوتاه است. بازار معمولاً نسبت به این سناریو حساسیت بیشتری دارند. اگر فعالان اقتصادی احساس کنند توافق دوام ندارد، سرمایهگذاری بلندمدت شکل نمیگیرد. مردم دوباره به سمت داراییهای امن مثل دلار، طلا و مسکن میروند و کاهش اولیه نرخ ارز میتواند موقتی باشد.
نیاز بازار به توافق پایدار
در اقتصاد ایران پایداری توافق و کنترل رشد نقدینگی و کسری بودجه معمولاً از خودِ توافق مهمتر هستند. توافق میتواند فرصت ایجاد کند، اما اینکه آن فرصت به رشد پایدار تبدیل شود به سیاستهای داخلی بستگی دارد.
منتفعان توافق
*بیشترین منفعت توافق را بخش نفت، گاز و پتروشیمی؛ خواهد بود، زیرا منجر به افزایش صادرات، دسترسی آسانتر به بازارهای جهانی، کاهش هزینههای حمل و نقل و بیمه و امکان جذب فناوری و سرمایه خواهد شد.
این بخش سریعترین تأثیر را بر درآمد ارزی کشور دارد. اما سود این بخش الزاماً به معنی توزیع گسترده رفاه در جامعه نیست، مگر اینکه درآمدهای حاصل بهدرستی مدیریت شوند.
*بخش بانکداری و خدمات مالی شاید مهمترین برنده پس از انرژی باشد. سالها محدودیت در نقلوانتقال پول، اعتبار اسنادی (LC) و ارتباط با بانکهای خارجی هزینه تجارت را بالابرده. اگر روابط بانکی عادی شود تجارت خارجی ارزانتر میشود. سرمایهگذاری خارجی تسهیل میشود و هزینه تأمین مالی کاهش مییابد. در تجربه برجام نیز بازار سرمایه، بانکها را از نخستین برندگان احتمالی میدانست.
* بخش حمل و نقل، لجستیک و کشتیرانی نیز منتفع خواهند شد. تحریمها هزینه حمل کالا افزایش دادهاند. در صورت توافق خطوط کشتیرانی فعالتر میشوند. بیمههای بینالمللی بازمیگردند و هزینه تجارت خارجی کاهش مییابد. این بخش کمتر موردتوجه عموم است اما نقش کلیدی در رقابتپذیری اقتصاد دارد.
حل موضوع FATF
موضوع FATF در ایران صرفاً یک پرونده فنی بانکی نیست؛ بلکه در نقطه تلاقی اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی و ملاحظات امنیتی قرار دارد. به همین دلیل تصمیمگیری درباره آن همیشه فراتر از یک بحث کارشناسی اقتصادی بوده است.
البته اگر فضای تنش خارجی کاهش یابد و مذاکرات با غرب به نتایجی برسد، چند انگیزه برای حل این پرونده تقویت میشود:
- بانکهای خارجی بدون حل مسائل مرتبط با FATF تمایل محدودی به همکاری گسترده دارند.
- حتی در صورت رفع بخشی از تحریمها، نبود استانداردهای موردقبول نظام مالی جهانی میتواند مانع بهرهبرداری کامل از توافق شود.
- فعالان اقتصادی داخلی، صادرکنندگان و واردکنندگان سالهاست که هزینههای بالای نقلوانتقال مالی را پرداخت میکنند.
تصور میکنم اگر در ماهها یا سالهای آینده یک توافق نسبتاً پایدار میان ایران و غرب شکل بگیرد، احتمال حرکت به سمت حل پرونده FATF بهمراتب بیشتر از سالهای گذشته خواهد شد؛ زیرا بخش مهمی از منطق مخالفان بر پایه شرایط تحریمی و تقابلی بناشده است.
برگرفته از خبر آنلاین