به گزارش ستاره صبح آنلاین از رویداد ۲۴، دولتها و حکومتها زمانی که با یک بحران وجودی مواجه هستند، تلاش میکنند تا تلاش و اصطحکاک با اقشار مختلف جامعه را به حداقل برسانند تا درگیر اعتراضات داخلی نشوند و بتوانند آن بحران را با خیال راحت تری پشت سر بگذارند. اما موضوع این جا است که در ایران ظاهراً همه چیز بر عکس است. در حالی که حاکمیت درگیر وضعیتی پیچیده و جنگ با دو کشور قدرتمند اتمی و موشکی جهان است؛ شاهد افزایش التهابات اجتماعی از سوی گروهی هستیم که گرایش سیاسی و فرهنگی مشخصی داشته و سابقه جنجالآفرینی هم کم ندارند.
در دورانی که جامعه به لحاظ اقتصادی و زیست روزمره تحت شدیدترین فشارهای چند سال اخیر است و روح و روان مردم هر روز میان اخبار متضاد و متناقض به چالش کشیده میشود؛ گروهی در درون حاکمیت تصمیم گرفته با باز کردن زخمهای کهنه مجدداً کشور را به سمت و سویی نامشخص ببرد.
اخباری مثل پلمپ کافهها، برخورد با بلاگری که یک ایونت در ایران مال برگزار کرده بود، شنیده شدن زمزمههایی مبنی بر برخورد با مسئله حجاب و از همه مهمتر تخریب جدولها و جمع آوری نیمکتها و پلمپ کافههای ایرانشهر همگی این گمانه را تقویت میکند که برخی قصد دارند یک حادثه تلخ دیگر مشابه حادثه دی ماه ۱۴۰۴ را به کشور تحمیل کنند. والا چنین برخوردهایی با چنین شدتی هیچ توجیه دیگری نمیتواند داشته باشد.
این اقدامات به سود کیست؟
دشمنی که به زعم بسیاری از کارشناسان صدا و سیما در کمین است تا ایران را تجزیه و پاره پاره کند منتظر کوچکترین اعتراض داخلی است تا با مستمسک قرار دادن آن، به خاک ایران حمله کند. حال چرا عدهای با تشدید فشارهای اجتماعی به دشمن کمک میکنند، خود سؤال بزرگی است که بانیان چنین اقداماتی باید به آن پاسخ دهند.
چرا ایرانشهر؟
آنری لوفور جامعهشناس فرانسوی شهر را نه کالا میدانست، نه ایدئولوژی؛ شهر برای او اثری جمعی بود، شبیه یک اثر هنری که ساکنانش هر روز آن را خلق میکنند.
دیشب، در خیابان ایرانشهر، چند نیمکت ناپدید شدند؛ اما آنچه حذف شد فقط چند تکه چوب و فلز نبود، بلکه بخشی از امکانِ مکث و معاشرت در یک فضای مشترک شهری بود. این تفسیر از فضای شهری معنای مشخصی به حذف نیمکتهای خیابان ایرانشهر و تخریب جدولهای جلوی مغازههای خیابان سنایی میدهد. این اقدامات مردم را یاد بلایی که شهردار تهران بر سر پارک دانشجو و تفکیک آن از تئاتر شهر آورد میاندازد.
هدف از این کار چیست؟
محدود کردن فضاهایی که امکان معاشرت و هم نشینی افرادی که ظاهر، پوشش و نگاهی غیر هم سو با حاکمیت دارند. این موضوع در روزهای اخیر که خیابانهای تهران در تسخیر نیروهایی است که در زمره طرفداران حاکمیت تلقی میشوند این موضوع ظاهراً ضرورت بیشتری کرده که شهر امکان کمتری برای کسانی که با حاکمیت هم سو نیستند فراهم کند. این اقدامات پیام مشخصی را منتقل میکند حتی خیابان هم انحصاری شده و صرفاً کسانی در آن حق حضور و تردد دارند که با دیدگاه رسمی همسو باشند.
این تحلیل وقتی قوت بیشتری به خود میگیرد که متوجه شویم تخریب جدولهای جلوی مغازههای خیابان سنایی جز برای جلوگیری از نشستن افراد روی آن توجیهی ندارد. این اقدامات شهرداری و سایر نهادها را باید در راستای یک دست سازی شهر تفسیر کرد. یک دست سازی به این معنا که فقط یک تصویر از خیابان وجود داشته باشد و آن هم تصویر کسانی است که در تجمعات شبانه حضور پیدا میکنند. این اقدامات فقط حذف فیزیکی چند شی نیست حمله به خاطرات جمعی کسانی است که نظری غیر از نظر رسمی دارند و معنای آن این سات که شهر مال ماست و شما هیچ حقی نسبت به آن ندارید.
بازگشت به مسئله حجاب
حوادث خیابان ایرانشهر زمانی جالب میشود که بدانیم روزنامه همشهری در یکی دو روزه گذشته مقالهای منتشر کرده با عنوان بی فرهنگی در پوشش و نویسنده با کنار هم قرار دادن چند واقعه کوشیده است تا دوباره مسئله حجاب را تبدیل به مسئله اصلی جامعه کند. نگارنده در این مقاله با کنار هم قرار دادن حوادثی مانند ماجرای سواحل سیمرغ کیش، برگزاری یک فشنشوی زمستانی در بازار بزرگ تهران در شهریور ۱۴۰۴، برگزاری جشن مختلط توسط برند پوشاک «جینوست» در تهران با تکیه بر ادعای درخواستهای مردمی نوشته است: «کاربران زیادی در فضای مجازی، وضعیت فعلی را مصداق فساد سازمانیافته و آلوده کردن فضای جامعه دانسته و از دادستانی و نیروی انتظامی خواستار انجام وظایف قانونی و شرعی خود شدهاند.برخی معتقدند جریمههای مالی سنگین میتواند سریعترین راه برای کنترل این رفتارها باشد.»
هم زمانی نگارش چنین مقالهای با برخوردهای صورت گرفته در ایران شهر را کنار هم میگذاریم این استنباط به وجود میآید که ظاهراً قرار است مجدداً برخوردهای فرهنگی و اجتماعی در جامعه تشدید شود. این در حالی است که قانون حجاب و عفاف را شعام به عنوان بزرگترین نهاد امنیتی کشور وتو کرده و اجرای آن را به صلاح ندانسته است. این موضوع به این معنا است که فشار و تاکید بر روی این موضوع بازخورد امنیتی منفی دارد. حال چرا برخی از نیروها و جریانات سیاسی بر روی این موضوع تاکید میکنند خود سؤال بزرگی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت؟
برخورد با بلاگرها
در یکی دو روز اخیر علاوه بر تمام این اتفاقات برخورد با بلاگرها هم تشدید شده است. نیما تکیدو یوتیوبر ایرانی که مراسمش در ایران مال جنجالی شده با برخورد قضائی مواجه شد و صفحه یوتیوبش بسته شد. از طرف دیگر بلاگر زنی که ویدیوی آموزش انبه خوردن او در فضای مجازی وایرال شده بود با انتشار یک استوری از ابلاغیه قضائی که برای او ارسال شده بود رونمایی کرده است. این برخوردها را میتوان در راستای همان سیاست حذف هرگونه چهره غیر همسو با روایت حاکم ارزیابی کرد. قطعاً هواداران نیما تکیدو و سایر بلاگرهایی مانند امیرپارسا نشاط، شیوا نصرتی، نیما تکیدو و صبا طالبی ارتباطی با فضای عمومی این روزهای خیابانها ندارند. به همین خاطر باید حذف شوند تا تنها یک چهره از شهر که مورد تأیید و تاکید حاکمیت است به بیرون مخابره شود.
اما این وضعیت نتایج بدی به دنبال خواهد داشت که کمترین آن تشدید شکاف اجتماعی و احتمال وقوع یک حادثه دی ماه دیگر است. حادثهای که اگر در چنین شرایطی رخ بدهد بیشترین سود آن را همان دشمنی میبرد که در کمین ایران است. چه آن که ترامپ و نتانیاهو زمانی جسارت حمله به ایران را پیدا کردند که حوادث دی ماه پیش آمد. آیا جریاناتی در داخل ایران خواهان رقم زدن یک دی ماه دیگر هستند؟!