نظریات کنت بولدینگ، وست چرچمن، راسل اکاف و دیگر نظریهپردازان علوم سیستمها، میگوید که حکمرانی مجموعهای از زیرسیستمهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی است که روابط متقابل فراوانی با یکدیگر دارند. بنابراین تغییر یک مؤلفه بدون اصلاح سایر اجزا، نهتنها مشکلات را حل نمیکند بلکه ممکن است بحرانهای جدیدی ایجاد کند.
استفاده از «رویکرد جعبه سیاه» یعنی به جای تمرکز بر جزئیات درونی ساختار قدرت باید به خروجیهای آن نگاه کرد. نتیجه این تحلیل، شناسایی دو ویژگی کلان در حکمرانی ایران است: «پیری حکمرانی» و «بیاعتمادی مردم به حکمرانی».
پیری حکمرانی به معنای سالخوردگی افراد نیست، بلکه فرسودگی عملکرد سیستم است. این پیری در سه بعد قابل مشاهده است:
بعد عینی: کاهش چابکی، افزایش دیوانسالاری، گسترش فساد، ناکارآمدی، اتلاف منابع، ضعف در مقابله با بحرانها و آسیبپذیری امنیتی.
بعد ذهنی: کاهش قدرت یادگیری، مقاومت در برابر تغییر، ضعف در جذب نیروهای خلاق، کاهش شایستهسالاری و ناتوانی در اصلاح ساختارها.
بعد پویایی: از دست رفتن نگاه آیندهنگر، تمرکز بر مدیریت بحرانهای روزمره و ناتوانی در شکار فرصتهای توسعه.
نتیجه طبیعی این پیری، کاهش اعتماد عمومی به توانایی حکمرانی در حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.
جنگ ۱۲ روزه یک استثنا را آشکار کرد. بخشی از مردم صرفنظر از گرایشهای سیاسی، به توان بازدارندگی موشکی کشور اعتماد کردند؛ زیرا این بخش از نظام ویژگیهای یک سیستم «جوان» را نشان داد؛ یعنی سرعت، نوآوری، رشد، چابکی و توان پاسخگویی. اگر سایر حوزههای حکمرانی نیز همین ویژگیها را پیدا کنند، اعتماد عمومی به تدریج بازخواهد گشت.
پرسش این است که «چه باید کرد؟» راهحلهای آرمانگرایانه معمولاً عملی نیستند و باید بر راهکارهای ممکن، تدریجی و کمهزینه تمرکز کرد.
بهرهگیری از نظریه «خودنوگری» (Autopoiesis) و دیدگاههای آرنولد توینبی و جوزف تینتر، شش محور اصلی برای جوانسازی حکمرانی پیشنهاد میشود:
1- بازنگری در ترکیب اقلیت حاکم.
2-اصلاح شیوه اعمال قدرت.
3-بهرهگیری گسترده از خلاقیت و نوآوری.
4-مدیریت علمی پیچیدگیهای کشور.
5-اصلاح شیوههای تصمیمگیری بر اساس نیازهای واقعی جامعه.
6-تعامل گستردهتر با محیط، جامعه، اقتصاد و فرهنگ.
تحقق این اصلاحات بدون اراده جدی در سطح عالی حکمرانی امکانپذیر نیست و هرگونه تحول باید تدریجی، تعاملی و همراه با مشارکت مردم انجام شود.
یک نمونه عملی، جوانسازی نهاد قانونگذاری است. یکی از مهمترین عوامل کاهش اعتماد عمومی، عملکرد مجلس و شیوه شکلگیری آن است. پیشنهاد میشود نمایندگان مجلس استعفا دهند یا با تصمیم حاکمیت، انتخابات زودهنگام برگزار شود تا مجلسی با مشارکت گستردهتر مردم شکل گیرد. این اقدام میتواند نخستین گام عملی برای کاهش «پیری حکمرانی» و افزایش اعتماد عمومی باشد.
روند فعلی، بدون اصلاحات تدریجی، میتواند هزینههای بیشتری بر کشور تحمیل کند، تنها از مسیر تعامل میان حکمرانی و مردم و با استفاده از ظرفیتهای موجود، میتوان گذاری کمهزینه و پایدار را رقم زد. ممکن است بگویند که نمایندگان بر حسب نظارت استصوابی انتخاب شدهاند. البته میدانیم که ماجرای استصواب که از انتخابات مجلس چهارم در سال 1370 آغاز شد، نظارت اصل ۹۹ قانون اساسی است. مرحوم حسن حبیبی که انسانی فرهیخته و منصف و زمانی عضو حقوق دانان شورای نگهبان بود از برخورد خطی آن گله مند بود. به نظر من همین تفسیر منجربه تشکیل مجالسی با کاهش مشارکت مردم در انتخابات شد و خلاصه جایگاه مجلس را به اینجا رساند که در کلام برخی از نمایندگان گهگاه ابراز میشود. در معضلات کنونی کشور همان تفسیر، ابرعاملی است که در رسیدن به وضعیت کنونی بسیار مؤثر شد. گذر از بحران با جوانسازی حکمرانی پیر و فرسوده ممکن است. پیری حکمرانی ریشه اصلی بحران اعتماد در کشور شده است.