به گزارش ایبنا، اسنایدر آزادی را «ارزشِ ارزشها» میداند؛ یعنی وضعیتی که در آن انسان میتواند ارزشهای متنوع و گاه متضاد را انتخاب کند. این آزادی باعث میشود که انسانها غیرقابل پیشبینی باشند و توانایی شکلدهی به مسیر زندگی خود را پیدا کنند. او تأکید میکند که آزادی را نمیتوان صرفاً از منظر اقتدار یا زنجیرهای انتزاعی از استدلالها بررسی کرد، بلکه تجربهای است انسانی و اجتماعی که با امکان انتخاب و کنش جمعی ارتباط مستقیم دارد.
یکی از مباحث محوری کتاب، تمایز میان آزادی منفی و آزادی مثبت است. آزادی منفی، که بر «آزادی از» موانع متمرکز است، تنها پیششرطی برای آزادی واقعی است، اما کافی نیست. آزادی مثبت یعنی امکانات و شرایطی که انسانها برای رشد، تحقق ارزشها و ساختن آینده نیاز دارند. اسنایدر مثالهایی از جان مینارد کینز و فرانکلین دلانو روزولت میآورد تا نشان دهد که دولتهای فعال و سیاستهای عمومی درست، امکان تحقق آزادی واقعی را فراهم میکنند و مردم را قادر میسازند که با وجود بحرانها، انسانهای آزاد و فعال باشند.
او همچنین بر نقش همبستگی اجتماعی و تعامل میان انسانها تأکید دارد. آزادی بدون دیگران معنایی ندارد؛ انسانها برای تجربه آزادی به حمایت، آموزش و مشارکت جمعی نیاز دارند. اسنایدر این دیدگاه را با مفهوم «عاملیت» و فرایند «سوژه شدن» پیوند میدهد و توضیح میدهد که انسانها از طریق یادگیری از دیگران و گذشته، دامنه امکانات خود را گسترش میدهند و به تحقق ارزشها نزدیک میشوند. در مقابل، دیدگاه صرفاً منفی از آزادی، انسان را موجودی محدود و منفعل میبیند و امکان رشد و خلق آینده را نادیده میگیرد.
اسنایدر همچنین پیامدهای منفی برداشت صرفاً منفی از آزادی را توضیح میدهد. وقتی آزادی تنها به معنای «نبود مانع» تعریف شود، دولت تضعیف میشود، نابرابری تشدید میشود و چشمانداز آینده بسته و محدود میگردد. سیاست به تقابل «ما در برابر آنها» تبدیل شده و امکان شکلگیری آینده مشترک کاهش مییابد. همچنین، چنین برداشت محدودی از آزادی به بحرانهای جهانی، از جمله گرمایش زمین، کمک میکند، زیرا راهحلهای جمعی و دموکراتیک نادیده گرفته میشوند.
در مقابل، آزادی مثبت زمینه ایجاد چشماندازهای مثبت و آیندهای بازتر را فراهم میکند. پرورش کودکانی دارای عاملیت، تضمین تحرک اجتماعی، مهار انحصارها و بازسازی شبکههای اجتماعی، همه از جمله ابزارهایی هستند که میتوانند آیندهای دموکراتیک و انسانی بسازند. اسنایدر بر اهمیت آگاهی از واقعیتها، چه کوچک و روزمره و چه بزرگ و علمی، تأکید میکند تا بتوان مسائل اجتماعی و سیاسی را با هم حل کرد. همبستگی واقعی همچنین نیازمند توجه به نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی است، زیرا این کار مستقیماً بر تقویت آزادی تأثیر دارد.
کتاب «درسهایی درباره آزادی» ترکیبی از تاریخ، فلسفه، خاطرهنویسی و ادبیات است و پاسخگوی پرسشهایی است که طی سالهای گذشته درباره آزادی و سیاست مطرح شدهاند. اسنایدر معتقد است نمیتوان صرفاً به جلوگیری از بدتر شدن اوضاع اکتفا کرد؛ باید ارزشها را شناخت، امکانات لازم را فراهم آورد و شرایط رشد و تحقق آزادی را در جامعه ایجاد کرد.
او همچنین به تجربه سیاسی اروپا و آمریکا اشاره میکند و توضیح میدهد که برداشت سنتی از آزادی منفی در آمریکا، دولت را به مانعی برای تحقق آزادی تبدیل کرده است. در اروپا، تجربه مقاومت و جنبشهای جمعی نشان میدهد که آزادی مثبت، همراه با کنش جمعی و همبستگی، امکان خلق آیندهای باز و دموکراتیک را فراهم میکند. اسنایدر بر این باور است که آزادی بدون توجه به دیگران و تعامل بیناذهنی ممکن نیست؛ نوزادان و افراد نیازمند حمایت و آموزش دیگران هستند تا توانایی تحقق آزادی را پیدا کنند.
او تأکید میکند که آزادی مثبت میتواند چشماندازهای متنوع و امیدبخش برای آینده بسازد و امکانهای خوب را افزایش دهد. این دیدگاه به شکلگیری انسانهای حاکم، توانمند و دارای عاملیت منجر میشود، افرادی که قادرند با همبستگی و مشارکت اجتماعی، جامعهای دموکراتیک بسازند. آزادی مثبت به ما میآموزد که محدودیتها گاهی ابزار رشد هستند و نه موانع صرف.
ترجمه فاطیما احمدی