از سینما به تئاتر: چطور "ساعت دوازده ظهر" به صحنه آمد؟
اریک راث، نویسندهای که در دنیای سینما آثار موفقی مانند فارست گامپ و Killers of the Flower Moon را نوشته است، به تازگی نخستین نمایشنامه خود را به صحنه برده است: یک اقتباس از وسترن کلاسیک ۱۹۵۲ "ساعت دوازده ظهر". این فیلم داستان یک مارشال (ویل کین) را روایت میکند که در روز عروسیاش باید با مجرمی انتقامی که قرار است در ساعت دوازده ظهر از قطار به شهر وارد شود، روبهرو شود.
راث که سال گذشته ۸۰ ساله شد، میگوید: "شاید من پیرترین پسر جدید بلوک باشم." او در حال حاضر در لس آنجلس زندگی میکند و با کلاه بیسبال خود که تصویری از یک ماشین تحریر دارد، به وضوح نشان میدهد که ذهنش همیشه درگیر نوشتن است. او در دنیای سینما به دلیل نوشتن فیلمنامههایی مانند فارست گامپ شناخته شده است، که برای آن اسکار برد و جمله معروف "زندگی مثل جعبهای از شکلاتهاست. هرگز نمیدانی چه چیزی نصیبت میشود" را به سینما معرفی کرد.
چالشها و نوآوریها در اقتباس تئاتری
راث میگوید که تصمیم به نوشتن برای تئاتر از این ایده نشأت گرفت که وسترنهای غیرموسیقی در تئاتر کم هستند. او در اینباره میگوید: "فکر کردم، 'چه وسیلهای بهتر از این تمثیل؟'" اقتباس از "ساعت دوازده ظهر" برای راث "۱۰۰۰٪ یک چالش بود. این اوج آنچه که یک وسترن میتواند باشد."
در حالی که بسیاری از بازیگران از ایفای نقش ویل کین، شخصیت اصلی فیلم که توسط گری کوپر بازی شده بود، واهمه داشتند، بیلی کروداپ با اعتماد به نفس به این نقش پیوست. راث میگوید: "تفسیر او از ویل کمی انسانیتر است. در حالی که گری کوپر این شخصیت را با نوعی ماسک بازی کرد، بیلی به ما نشان میدهد که ویل از ترسها و احساسات انسانی بیشتری برخوردار است."
معنای سیاسی و اجتماعی "ساعت دوازده ظهر"
فیلم اصلی "ساعت دوازده ظهر" در دوران ضدکمونیستی آمریکا ساخته شد و به نوعی استعارهای از مشکلات اجتماعی و سیاسی آن زمان بود. راث دربارهی مضمون فیلم میگوید: "این فیلم دربارهی جبن و شجاعت است. الان در آمریکا بسیاری از افراد علیه منافع خود رأی میدهند و نژادپرستی فزایندهای توسط رهبران ایجاد میشود. "ساعت دوازده ظهر" به این موضوع مربوط است، اما همچنین به دیگر دورهها، مانند کسانی که شجاعت داشتند یهودیان را در جنگ جهانی دوم پنهان کنند."
نوشتن برای تئاتر و چالشهای جدید
راث دربارهی تجربیاتش در نوشتن برای تئاتر توضیح میدهد که تئاتر با فیلم تفاوتهای زیادی دارد. او میگوید: "فیلمها در نماهای نزدیک نوشته میشوند، اما در تئاتر این امکان وجود ندارد." او به یکی از اشتباهات اولیهاش در نوشتن "ساعت دوازده ظهر" اشاره میکند که در آن نوشت: "او قدمهایش را میکشد"، اما کارگردان از او خواست که توضیح دهد چطور این حرکت از بالکن دیده خواهد شد.
در این نسخه تئاتری، راث علاوه بر اقتباس از فیلم، از موسیقیهای برندهجایزه اسپریینگستین استفاده کرده است. او میگوید: "آهنگها آنیکرونیک هستند که ترکیب جالبی را ایجاد میکند."
ارزشهای انسانی در شخصیتها
یکی از تغییرات اصلی در نسخه تئاتری، شخصیتهای انسانیتر و آسیبپذیرتر هستند. راث میگوید که این تغییرات به بازیگران این فرصت را میدهد که بیشتر از احساسات داخلی شخصیتها بهره ببرند. بهویژه نقش همسر ویل، که توسط دنیس گاف بازی میشود، نقش مهمی در ارائه دیدگاههای مخالف و صلحطلبانه دارد.
از تجربه با رابرت ردفورد تا مارتین اسکورسیزی
راث در طول دوران حرفهای خود با بسیاری از کارگردانهای برجسته سینما همکاری کرده است، از جمله رابرت ردفورد و مارتین اسکورسیزی. او از تجربیاتش با ردفورد صحبت میکند و میگوید که کار کردن با او همیشه جالب بوده است، اما به شدت احساس تنهایی میکرده: "او یکی از تنهاترین مردانی بود که ملاقات کردهام. اما میدانستم که یک روز نگاهش در آینه به من نمیخورد."
او همچنین به همکاری با مارتین اسکورسیزی در فیلم Killers of the Flower Moon اشاره میکند و میگوید: "مارتین به شما اجازه میدهد هر چیزی را امتحان کنید. اگر به او بگویم، 'بیایید این فیلم را معکوس بسازیم؟' او میگوید: 'بزنید! بنویسید!'"