"لذتهای والدین پنهان است و همینطور غمها و ترسهایشان ..." این جمله از مقاله فرانسیس بیکن تحت عنوان "والدین و فرزندان" است؛ شاید در زمان او این پنهانکاری بیشتر از اکنون بوده باشد. این نوع پنهانکاری و آشکارسازی بخشی از فانتزی رمانتیک و عمیق چلو ژائو است که به منشأ تراژدی "هملت" ویلیام شکسپیر پرداخته است. این فیلم آغاز نمایشنامه را در غمانگیزترین دردِ از دست دادن پسر شکسپیر، هامنت، در ۱۱ سالگی در سال ۱۵۹۶ قرار میدهد، چند سال پیش از اولین اجرای نمایشنامه.
شبهه شباهت اسامی نباید به اشتباهات فرویدی بزرگ تبدیل شود؛ شواهد زبانی نشان میدهد که این دو نام ممکن است به طور متناوب به کار رفته باشند. این فیلم از رمان ۲۰۲۰ مگی اوفارل با همین عنوان الهام گرفته است – ژائو به همراه اوفارل فیلمنامه را نوشتهاند – همچنین مقاله سال ۲۰۰۴ "مرگ هامنت و ساخت هملت" اثر استیون گرینبلات، محقق ادبیات. این فیلم موفق میشود نه به این دلیل که معمای این تراژدی را حل میکند، بلکه به این دلیل که آن را بیشتر و عمیقتر میکند. فیلم بهطور مبتکرانه و پرشور این کار را انجام میدهد، هرچند که گاهی مصنوعی و گمانهزن به نظر میرسد.
در یک سطح، روایت یک اشتباه تفسیر است که بر اساس این پیشفرض ساخته شده که شکسپیر را مانند یک نویسنده معاصر با ایدههای معاصر درباره درد و فقدان تحلیل کنیم؛ فیلم به شدت بر تصادفی بودن شباهت نامها تکیه دارد که شاید تنها یک تصادف باشد. علاوه بر این، "هامنتیزه" کردن موضوعات تراژیک میتواند به همان اندازه برای هرکدام از نمایشنامههای شکسپیر کاربرد داشته باشد. (شکسپیر ممکن است از درد مرگ هامنت سالها پنهان کرده باشد و آن را در نمایشنامه "مکبث" در قتل همسر و پسر مکداف بیرون ریخته باشد.) میتوان بیتردید باقی ماند. با این حال، در عین حال، در daring ژائو و اوفارل برای این حرکت، جسارتی مهیج وجود دارد: یک عمل شجاعانه خلاقانه که در گذر قرنها، شکسپیر و آجنِس را به عنوان انسانهایی واقعی در آغوش میگیرد.
ژائو فیلم خود را با سرعتی آرام شروع میکند، پیروی از آجنِس که بیپایان در جنگلی قدم میزند، عادتی که به او شهرتی شبیه به جادوگر داده است مانند مادر مرحومش. او در حال غرق شدن در رؤیای خلاقانه از دلِ نومیدی است، که این تصویر به طور نمادین در جنگل وحشتزای فولک هارر در اطراف استراتفورد-آپان-آون رخ میدهد. این یک اجرای غیر خودآگاه جذاب از جسی باکلی است که هر نگاه و لبخند او اهمیت عمیقی دارد. زیبایی او، ویلیام شکسپیر جوان را که در تلاش است از شغل دستدرازی به دستپوشدوزی پدر سوءاستفادهگر خود فرار کند، اسیر میکند؛ شکسپیری که توسط پل مسکل با هوشمندی و قدرت بازی شده است.
آنها ازدواج میکنند و این ازدواج موجب نگرانی مادر ویلیام، مری (امیلی واتسون) میشود. فیلم فرض میکند که آجنِس نخستین فرزند خود (سوزانا) را در واقع در جنگل به دنیا میآورد. اما زمانی که او به انتهای بارداری دوم خود میرسد، مجبور میشود که در خانه زایمان کند که این نشانهای شوم است؛ این دوقلوها، جودیت و هامنت هستند. و در حالی که ویلیام به لندن میرود تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک ستاره تئاتر لندن دنبال کند، بیماری و مصیبت به خانه میآید.
مرگ هامنت را میتوان با مرگ همسر و دختران توماس کرامول از بیماری در آغاز "هال" هیلاری منتل مقایسه کرد؛ این یک واقعه انگیزشی است، رویدادی وحشتناک که از یک جهت، همه چیزهایی که بعداً رخ میدهد را توضیح میدهد. کرامول برای درمان درد درونیاش خود را در حرفهاش غرق میکند و آن را با شدت دنبال میکند، اما او همچنان بر کسانی که از دست داده نمیاندیشد، در حالی که شکسپیر به گفته این فیلم، باید به درد خود بپردازد. ژائو و اوفارل پیشنهاد میدهند که شکسپیر اندوه خود را به هر خط از نمایشنامهاش تبدیل کرده است: عذاب، پوچی ادامه دادن، گیجی از اینکه هیچچیز بهطور واقعی دارای هدف نیست. به نوعی، او، شکسپیر، روحی است که محکوم به سرگردانی در این دنیای بیرحم است، در حالی که هامنت هنوز زنده است. روح پسر کشته نشده است، در حالی که پدرش به نوعی مُرده است.
ممکن است همه اینها حقیقت داشته باشد – هرچند که در نهایت به نامها برمیگردد و در "رومئو و ژولیت" جملهای درباره اینکه در نامها چه چیزی وجود دارد، آمده است. عکاسی فیلم بهدست لوکاش ژال زیبا و شفاف است و موسیقی مکس ریختر در اطراف صحنهها در جریان است. این فیلم بهواسطه بازیهای تحسینبرانگیز بازیگران، که تماشاگر را درگیر میکنند، حرکت میکند.
دههها پیش، نمایشنامه "روزن کرانتس و گیلدنسترن مردهاند" اثر تام استاپارد راه جدیدی را برای ورود به "هملت" فراهم کرده بود. شاید ژائو و اوفارل با این اسطورهسازی نو و حساس، همانطور که در این فیلم میبینیم، همان کار را برای "هملت" انجام دهند.
نویسنده: پیتر برادشا