سه پرسش اساسی مطرح میشود: قاتل کیست، انگیزه او چیست و پیامش چه معنایی دارد. پیام رمزگذاریشده به سرعت رمزگشایی میشود، هویت قاتل تنها در حد فرضیه باقی میماند و انگیزه واقعی او ناشناخته میماند.
با وجود اینکه فیلم بیش از دو ساعت و نیم طول دارد و در زمان اکران تجاری موفق نبود، برای من به فیلمی تبدیل شده که همیشه دوست دارم دوباره تماشا کنم. وقتی زمان زیادی برای گذران ندارم، ممکن است تنها ۲۰ تا ۳۰ دقیقه از آن را ببینم و شاهد تلاشهای بازرس دیو توشی (مارک روفالو)، خبرنگار پل آوری (رابرت داونی جونیور) و کارتونیست رابرت گریاسمیت (جیک جیلنهال) برای گرهگشایی سرنخها باشم.
به طرز عجیبی، تمام این فرایند برای من آرامشبخش است. اگرچه صحنههای خشونتآمیز، مانند حمله مردی با ماسک چرمی یا تهدید مادر و کودک، میتواند نگرانکننده باشد، اما «زودیاک» فیلمی است که با لذتهای سبک، دیالوگهای تند و بازیهایی نزدیک به «His Girl Friday» تجربهای لذتبخش ارائه میدهد.
فیلم سرشار از اطلاعات تازه و سرنخهایی است که تقریباً به هم میچسبند، اما هرگز کامل نمیشوند. مخاطب در فرایند تحقیقات شریک میشود و بههمراه شخصیتها تلاش میکند تا حقایق را از جزئیات کماهمیت جدا کند.
«زودیاک» در اصل داستان جذابیت بیپایان معما است؛ جایی که کشف تدریجی حقایق و جزئیات به تجربهای بیپایان و حتی زندگیبلعکننده تبدیل میشود. جستوجوی گریاسمیت از تلاش برای حفاظت از فرزندانش آغاز میشود و به تهدید آنها میانجامد، اما او هرگز دست از جستوجو برنمیدارد. این اعتماد و باور به کشف حقیقت، جنبهای وجودی دارد و خطرات واقعی گذشتهاند و خشونت همه خودتحمیلی است.
هر بار که فیلم را میبینم، معتقدم ممکن است در بافت سرنخها پاسخی برای قتلها پیدا کنم، همانطور که برخی معتقدند اسرار جهان را در «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» خواهند یافت. جریان بیپایان سرنخها و احتمالات جدید، مرا به عمق معما میکشاند، تا اینکه داستان پراکنده میشود و نتیجهای حاصل نمیشود. هفتهها یا ماهها بعد، دوباره دیسک را برمیدارم و جستوجو را ادامه میدهم.
در نهایت، «زودیاک» فراتر از یک داستان قاتل سریالی است؛ این فیلم درباره جذابیت بیپایان معما، وسواس برای معنا دادن به زندگی و کنجکاوی انسان است که هر بار تماشای آن تجربهای آرامشبخش و وسوسهکننده برای بیننده ایجاد میکند.
نوشته: رابرت روبسام