به گزارش ستاره صبح آنلاین، در فاصله کمتر از دو ماه، دو متن مهم درباره وضعیت اجتماعی ایران منتشر شد که هر کدام از زاویهای متفاوت به یک پرسش اساسی پاسخ میدهند: جامعه ایران امروز چه میخواهد و تا چه اندازه به نهادهای حکمرانی اعتماد دارد؟
نخست، گزارش «آنچه ایران میخواهد» که به همت علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور گردآوری شده بر پایه پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا تدوین شده و تصویری چندلایه از اعتماد، هویت، معیشت، روان اجتماعی و سیاست خارجی ارائه میدهد. دوم، مصاحبه ابراهیم حاجیانی، نخستین مدیر مرکز ایسپا، با انصافنیوز که دادههای آن عمدتاً به پیمایشهای پیش از جنگ و روندهای بلندمدت دو دهه اخیر بازمیگردد.
این گزارش مقایسهای، برخلاف رویه رایج که هر متن را جداگانه بررسی میکند، فقط سراغ محورهایی رفته که هر دو منبع به آن پرداختهاند و در نهایت میخواهد به یک پرسش کلیدی پاسخ دهد: جامعه ایران در همه پژوهش های اخیر دقیقا چه میخواهد؟
محور اول | اعتماد به نهادهای حکمرانی
حاجیانی چه میگوید؟ حاجیانی در مصاحبه خود اعتماد به نهادهای سیاسی را در پایینترین سطح تاریخی گزارش میکند: مسئولان سیاسی ۷ تا ۸ درصد، قوای سهگانه ۲۵ تا ۳۰ درصد و حداکثر اعتماد به صداوسیما ۲۵ درصد. در مقابل، اعتماد به نهادهای نظامی بالاتر است: ارتش ۵۳ درصد، سپاه ۴۶ درصد و نیروی انتظامی ۴۶ درصد.
گزارش ربیعی بر اساس پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویر دقیقتری از اعتماد نهادی ارائه میدهد. اعتماد به قوه قضائیه ۳۰.۸ درصد، دولت ۲۵.۴ درصد، صداوسیما ۲۸.۸ درصد و مجلس ۲۳.۱ درصد است. در مقابل، بیاعتمادی به مجلس ۵۹.۱ درصد، دولت ۵۹.۷ درصد، صداوسیما ۵۷.۳ درصد و قوه قضائیه ۵۴ درصد گزارش شده است.
هر دو منبع بر یک واقعیت اتفاق نظر دارند: اعتماد به نهادهای سیاسی در ایران در پایینترین سطح خود قرار دارد و هیچ نهادی نتوانسته اعتماد اکثریتی جامعه را جلب کند. حاجیانی این وضعیت را «بحران مرجعیت» مینامد و ربیعی از «بحران کارآمدی، اعتماد و نمایندگی سیاسی» سخن میگوید.

محور دوم | تقاضای تغییر و اصلاح
حاجیانی از یک سؤال ثابت درباره نگرش مردم به «وضع موجود» سخن میگوید: در سال ۱۳۸۲ یا ۱۳۸۳، حدود ۸ درصد پاسخدهندگان خواهان تغییرات بنیادی بودند؛ این رقم اکنون به حدود ۶۷ درصد رسیده است. او این تغییر را حاصل یک روند بلندمدت میداند که در پیمایشهای مختلف قابل مشاهده بوده است.
گزارش ربیعی با تفکیک دقیقتری به این پرسش پاسخ میدهد:

در مجموع ۶۵.۶ درصد پاسخگویان خواهان اصلاح کشور در چارچوب جمهوری اسلامی هستند.
این شاید مهمترین یافته مشترک دو منبع باشد. حاجیانی از «۶۷ درصد خواهان تغییرات بنیادی» سخن میگوید و ربیعی با تفکیک نشان میدهد که ۵۲.۷ درصد خواهان اصلاحات اساسی در چارچوب نظام و ۱۹ درصد خواهان تغییر نظام هستند. اگر این دو را با هم جمع کنیم، به ۷۱.۷ درصد میرسیم که به عدد ۶۷ درصد حاجیانی بسیار نزدیک است.
در مجموع ۶۵.۶ درصد پاسخگویان خواهان اصلاح کشور در چارچوب جمهوری اسلامی هستند.
هر دو منبع نشان میدهند که تنها ۹ درصد خواهان حفظ وضع موجود هستند و اکثریت قاطع جامعه خواهان تغییر است. ربیعی این وضعیت را «شکاف میان امید به تغییرات مثبت و ناامیدی از اثربخشی سیاستهای اصلاحگرایانه» توصیف میکند.
محور سوم | اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی
حاجیانی با استناد به دادههای پیمایش جهانی ارزشها، اعتماد اجتماعی در ایران را حدود ۱۵ درصد گزارش میکند و ایران را در زمره کماعتمادترین کشورهای جهان قرار میدهد. او میگوید اعتماد عمومی در ایران از ۶۵ درصد در دوره ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۴ به ۱۵ درصد در دوره ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ سقوط کرده است.
گزارش ربیعی با استناد به پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان در سال ۱۴۰۲ نشان میدهد که ۷۵ درصد پاسخگویان معتقدند «اکثر مردم قابل اعتماد نیستند» و تنها ۲۶.۵ درصد «اکثر مردم را قابل اعتماد» میدانند. این شاخص پس از جنگ حدود ۵ واحد درصد افزایش یافته است.
این یکی از معدود محورهایی است که دو منبع در آن اختلاف عددی دارند. حاجیانی به دادههای پیمایش جهانی ارزشها در فاصله سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲ استناد میکند که اعتماد اجتماعی ایران را ۱۵ درصد نشان میدهد، در حالی که ربیعی رقم ۲۶.۵ درصد را بر اساس پیمایش ملی ارزشها در سال ۱۴۰۲ گزارش میکند.
این تفاوت میتواند ناشی از تفاوت در پرسشها، جامعه آماری یا زمان پیمایش باشد. با این حال، هر دو منبع بر یک نکته اتفاق نظر دارند: اعتماد اجتماعی در ایران بسیار پایین است و اکثریت مردم به یکدیگر اعتماد ندارند. ربیعی این وضعیت را «ضعف اعتماد افقی و عمودی» مینامد و حاجیانی آن را «بحران اعتماد» توصیف میکند.
محور چهارم | رسانهها و اعتماد رسانهای
حاجیانی حداکثر اعتماد به صداوسیما را ۲۵ درصد و اعتماد به رسانههای ماهوارهای را ۱۴ درصد گزارش میکند، در حالی که ضریب نفوذ ماهواره در ایران حدود ۷۸ درصد است. او نتیجه میگیرد که مسئله فقط بیاعتمادی به رسانه رسمی نیست؛ رسانههای رقیب خارجی نیز نتوانستهاند اعتماد عمومی گستردهای ایجاد کنند.
گزارش ربیعی اعتماد به صداوسیما را ۲۸.۸ درصد گزارش میکند و در تحلیل خود تأکید میکند که «بزرگترین ابزار رسانهای دشمنان ایران افزایش خشم از طریق شبکههای ارتباطی فارسیزبان در میان ایرانیان بوده است.» او پیشنهاد میکند رسانه ملی با «گشودگی در سیاستهای خود» باید پاسخگوی همه جامعه ایران با تمام تنوعات اجتماعی و سیاسی باشد.
هر دو منبع بر پایین بودن اعتماد به صداوسیما، در بازه ۲۵ تا ۲۹ درصد، اتفاق نظر دارند. حاجیانی تأکید میکند که رسانههای خارجی نیز نتوانستهاند اعتماد عمومی را جلب کنند؛ این رقم در مورد رسانههای ماهوارهای ۱۴ درصد است. ربیعی نیز بر نقش مخرب شبکههای فارسیزبان خارجی در افزایش خشم تأکید میکند.
بنابراین هر دو منبع نشان میدهند که بحران اعتماد به رسانه، هم رسانههای داخلی و هم خارجی را دربرمیگیرد و هیچکدام نتوانستهاند اعتماد اکثریتی جامعه را جلب کنند.
محور پنجم | هویت ملی و تعلق
حاجیانی در مصاحبه خود بهطور مستقیم به شاخصهای هویت ملی اشاره نکرده، اما تأکید میکند که سال ۱۴۰۱ یک نقطه عطف اجتماعی است که جامعه ایران را در حوزههایی مانند پوشش، خانواده، نگرش به دین و جایگاه زنان به «قبل و بعد» از خود تقسیم کرده است.
در مقابل، گزارش ربیعی تصویری متفاوت از آنچه ممکن است تصور شود ارائه میدهد: ۸۵.۶ درصد پاسخگویان اعلام کردهاند که به ایرانی بودن خود افتخار میکنند. این شاخص در سال ۱۴۰۲ حدود ۸۳ درصد بوده است.
همچنین ۳۶.۸ درصد خود را «ایرانی»، ۳۳.۹ درصد «ایرانی-مسلمان»، ۱۲.۴ درصد دارای هویت قومی و ۱۱.۶ درصد «شهروند جهانی» معرفی کردهاند.
اگرچه حاجیانی بهطور مستقیم به شاخصهای هویت ملی اشاره نکرده، اما هر دو منبع بر یک نکته کلیدی اتفاق نظر دارند: هویت ملی در ایران تضعیف نشده، بلکه در مقطع پس از جنگ تقویت شده است. ربیعی این موضوع را با عدد ۸۵.۶ درصد افتخار به ایرانی بودن نشان میدهد و حاجیانی با تأکید بر اینکه «۱۴۰۱ جامعه را به قبل و بعد تقسیم کرد»، اما «تعلق به ایران» همچنان قوی است.
از نظر گزارش «ایران چه میخواهد»، مسئله اصلی «بحران هویت» نیست، بلکه «بحران افق» است: مردم به ایران عشق میورزند، اما به آینده خود در ایران امیدوار نیستند.
محور ششم | جنگ، همگرایی و دفاع ملی
نخستین مدیر ایسپا معتقد است جنگ باعث شد بخشی از جامعه به ظرفیتهای داخلی و توانایی نیروهای مسلح اعتماد بیشتری پیدا کند. با این حال، او این همگرایی را شکننده و موقتی میداند و میگوید جنگ و حوادث دلخراش دیماه باعث شده جامعه به این نتیجه برسد که حرکات تند جواب نمیدهد.
گزارش ربیعی نیز با دادههای دقیقتری به این موضوع میپردازد:
همچنان ۶۲ درصد مردم معتقدند ادامه محاصره اقتصادی و فشارهای آمریکا موجب اختلال در تأمین کالاها و ثبات قیمتها خواهد شد.

هر دو منبع بر یک نکته اتفاق نظر دارند: جنگ باعث افزایش موقتی اعتماد به نهادهای رسمی و همگرایی ملی شده است. اما حاجیانی این همگرایی را «شکننده و موقتی» میداند و ربیعی نیز با اشاره به اینکه «رشد اعتماد در این شرایط را نباید با رضایت از همه سیاستها اشتباه گرفت»، بر موقتی بودن آن تأکید میکند.
ربیعی این پدیده را «همگرایی پیرامون پرچم» مینامد و معتقد است در شرایط تهدید خارجی، متغیرهایی مانند امنیت و انسجام ملی وزن بیشتری پیدا میکنند.
محور هفتم | مقبولیت نظام و مشروعیت
حاجیانی در مصاحبه خود بهطور مستقیم به مقبولیت نظام اشاره نکرده، اما دادههای او درباره تقاضای تغییر، ۶۷ درصد، و اعتماد پایین به نهادها، در بازه ۷ تا ۳۰ درصد، نشاندهنده یک بحران مشروعیت است.
گزارش ربیعی تصویر متفاوتی ارائه میدهد: ۵۸.۹ درصد پاسخگویان کلیت نظام جمهوری اسلامی را «قابل قبول» میدانند و ۲۹.۷ درصد آن را «غیرقابل قبول» میدانند. همچنین ۲۰.۹ درصد توانایی مسئولان در حل مشکلات کشور را «کم یا خیلی کم» ارزیابی کردهاند.
این محور یکی از مهمترین نقاط افتراق دو منبع است. حاجیانی با تأکید بر ۶۷ درصد تقاضای تغییر، تصویری از یک جامعه ناراضی ارائه میدهد، در حالی که ربیعی با اشاره به ۵۸.۹ درصد مقبولیت نظام نشان میدهد که بخش قابل توجهی از جامعه میان «نارضایتی از عملکرد» و «پذیرش چارچوب سیاسی» تمایز قائل است.

یک تفاوت مهم؛ غنیسازی در یکی از دو پژوهش سنجیده شده است
یکی از تفاوتهای قابل توجه میان دو گزارش این است که موضوع غنیسازی هستهای در پیمایش «آنچه ایران میخواهد» بهطور مشخص سنجیده شده است. در این پیمایش، ۶۶.۱ درصد پاسخگویان با تعطیلی کامل برنامه غنیسازی هستهای مخالفت کردهاند و ۲۵.۲ درصد با آن موافق بودهاند.
حاجیانی این شاخص را به تنهایی بررسی نکرده اما در گزارش ـ«ایران چه میخواهد» وجود چنین آماری، در تضاد با تمایل اکثریت به تغییر وضع موجود است.
شاید تفاوت اصلی دو گزارش در زمان پیمایش و عمق تحلیل آنها باشد. حاجیانی بر روندهای بلندمدت دو دهه اخیر، از سال ۱۳۸۲ تاکنون، تمرکز دارد و دادههایش عمدتاً به پیش از جنگ بازمیگردد و ربیعی بر مقطع پس از جنگ، یعنی اردیبهشت ۱۴۰۵، تمرکز دارد.
دو گزارش، در نهایت، دو تصویر مکمل از یک جامعه ارائه میدهند.

حاجیانی نشان میدهد که جامعه ایران در دو دهه اخیر با یک «بحران اعتماد» و «جهش تقاضای تغییر» روبهرو شده است.
ربیعی نشان میدهد که این جامعه در مقطع پس از جنگ، با وجود فشارهای روانی و اقتصادی شدید، همچنان به دنبال «اصلاح در چارچوب نظام» است و میان «نارضایتی از عملکرد» و «فروپاشی نظام» تفاوت قائل میشود.
هر دو منبع بر یک واقعیت بنیادین اتفاق نظر دارند: جامعه ایران نه حامی مطلق وضع موجود است و نه در آستانه گسست کامل از ساختار سیاسی. یک «میانه گسترده اجتماعی» شکل گرفته است که با وجود نارضایتی از شرایط کنونی، همچنان به دنبال اصلاح، ثبات، امنیت و بهبود تدریجی است.
این اکثریت میانه، در ساختار رسانهای، حزبی و نهادی کشور نمایندگی کافی ندارد و همین فقدان
مهمترین پیام مشترک دو گزارش این است که اگر قرار است تغییرات آینده جامعه ایران مدیریت شود، راه آن گفتوگو و مشارکت نوجوانان، جوانان، زنان و مردان در سیاستگذاری است؛ روشی که به گفته حاجیانی «در حال حاضر به اندازه کافی وجود ندارد» و به گفته ربیعی «نیازمند عبور از دوگانههای فرسوده در جناحبندیهای سیاسی است.»