مدتها بود که به هر دلیل به جریانهای افراطی و تندرو میدان داده بودند. دیگران هم دیده نمیشدند؛ خالصسازی. اما همه اینها برای آن بود که احیاناً ضدانقلابی، معاند یا براندازی قد علم نکند. به عبارتی قرار بود این مجموعه پشتوانه و ابزار حاکمیت باشند. اما این جریانها آنقدر در این تحولات استقلال پیدا کردند که مکتب تندروی، خودش به یک عامل تعیینکننده تبدیل شد و مهمتر از همه، در ماجرای مذاکرات به یکقطب اثرگذار بدل گشت. اینکه در ایران یک مجموعه تندرو و قدرتمند وجود داشته باشد، بهخودیخود مشکل نیست و حتی در مواردی میتواند مفید هم باشد. در آنسوی ماجرا هم تندروها هستند. ترامپ همبارها آنها را به رخ کشیده است. اما مشکل شرایط فعلی این است که برخی مسئولان کشور باور کردهاند که گویی در مذاکرات فقط باید تندروها را راضی کرد. با هر محاسبهای، تعداد افراطیها اندک است. قرار بوده که تحت مدیریت و کنترل کلان کشور باشند. به ادبیات برخی مسئولان در موضوع مذاکرات توجه کنید. در این عینک، گویی ملت ایران همان مجموعه محدود افراطیها هستند که باید به شکلی قانع شوند. اگر مذاکرات باهدف دور کردن کشور از جنگ، رفع تحریمها و بهبود زندگی و معیشت مردم انجام میشود، جهت نگاه خود را به سمت اکثریت مطلق مردم ببرید؛ مردمی که این بلاتکلیفی و تعلیق، زندگی را بر آنان دشوار کرده است.