پرسشها رهایم نمیکنند! چند روز قبل از حمله امریکا به ایران مشخص بود که جنگ درراه است. روز جمعه هشدارهای سفارتخانههای کشورها و دستور خروج اضطراری شهروندانشان از ایران تا لغو پروازها به ایران نشان میداد که کشور به ساعت صفر جنگ نزدیک میشود. سخنان و تهدیدهای ترامپ و تجی دی وتس وشایمر نشان میداد که حمله نظامی به ایران قطعی است. سفر شتابزده بوسعیدی، وزیر خارجه عمان به واشنگتن نشان از جنگ دوباره داشت. اگر عراقچی این نشانهها را نشناخته است، شایسته مقام وزارت خارجه نیست و پزشکیان باید او را عزل کند.
پرسش این است که در شرایط بحران و جنگ چگونه جلسه مهم بالاترین مقامات نظامی با رهبری در روز شنبه برنامهریزی و برگزارشده است؟ باید دانست که جنگ روانی و اطلاعات گمراهکننده و سناریوی فریب بخشی از جنگ است. پرسش این است که چرا دستگاههای امنیتی، نظامی و وزارت خارجه به این نشانهها توجه نکردهاند؟
تجربه جنگ ۱۲روزه که روز 23 خرداد آغاز شد، سیاست جنگی اسرائیل و ترور فرماندهان نظامی در شروع حمله نظامی را برای همه روشن کرده بود. پرسش این است که چه کسی و چگونه این نشست مهم را در چنین زمانحساسی برنامهریزی و اجرا کردهاند؟
آقای ظریف گفته است که درزمان حمله، رهبری در دفتر کارش بوده نه در پناهگاه و این را امتیاز دانسته است. این در حالی است که در شرایط جنگ رهبران باید در پناهگاههای محکم و استوار باشند و هر نشستی با رعایت ملاحظات امنیتی انجام شود که در جلسه روز شنبه، دوم اسفند ملاحظات و پروتکلهای امنیتی رعایت نشده است!
سازمان سیا مدعی است که رفتوآمدهای رهبری و مقامات ارشد نظامی و سیاسی را زیر نظر داشته تا برای حمله درزمانی که فرماندهان گرد همآیند، نقشه خود را اجرا کنند! این اتفاق آیا نشاندهنده نفوذی نیست که علی یونسی، وزیر پیشن اطلاعات در روز 8 تیرماه سال 1400 نسبت به آن هشدار داد و گفت: «غفلت از موساد سبب شده که نفوذ کند و مسئولین جمهوری اسلامی را تهدید کند.» متأسفانه این هشدارها شنیده نشد و جدی هم گرفته نشد.
بارها از نفوذ سخن گفته شد، اما نفوذ را به برخی نهادهای زیستمحیطی و روزنامهنگاران و ... نسبت دادند و چشمشان را بر نفوذ بستند.
پرسش بسیار است و چراها فراوان، پاسخگو کیست؟ و گفتنیهای بسیار، ماجرا چیست؟