بازدارندگی زمانی کارآمد است که طرف مقابل، هزینه حمله را از سود آن بیشتر بداند. اما در مورد ایران، رسیدن به آستانه هستهای میتواند «تغییر پارادایم» (Paradigm Shift) در نگاه قدرتهای بزرگ و رقیبان منطقهای ایجاد کند.
به جای اینکه تسلیحات هستهای باعث عقبنشینی دشمن شود، میتواند «بحران پیشدستانه» (Preemptive Strike) را توجیه کند. قدرتهای جهانی و متحدان منطقهای ایران، با استناد به مفاهیم «عدم اشاعه» (Non-Proliferation)، ممکن است از این نقطه برای تغییر ساختار یا خنثیسازی تسلیحات پیش از عملیاتی شدن آنها اقدام کنند. در این حالت، ایران ممکن است از وضعیت «بازدارندگی» به وضعیت «هدفِ همگانی» تغییر جایگاه میدهد. بمب اتم در این سناریو، نه یک مانع، بلکه محرکی برای آغاز جنگ پیشدستانه و حملات ترکیبی (نظامی، سایبری و اطلاعاتی) خواهد بود.
ایران در یک جغرافیای حساس قرار دارد که در آن جنگ معمولاً به صورت کلاسیک و با خطوط مشخص پیش نمیروند. دستیابی به توان هستهای، زنجیره تنش منطقهای را فعال میکند. رقیبان منطقهای با احساس تهدید وجودی، احتمالاً سطح از همکاریهای نظامی و امنیتی خود را با قدرتهای فرامنطقهای افزایش میدهند.
این موضوع باعث میشود که جنگهای نیابتی که تاکنون در سطوح محدود مدیریت میشدند، به یک جنگ با مشارکت قدرتهای بزرگ تبدیل شوند. در چنین شرایطی، مرزهای امنیت ملی ایران نه در داخل، بلکه در جبهههای متعدد منطقهای در معرض خطر قرار میگیرد که مدیریت همزمان آنها، توان نظامی و استراتژیک کشور را فرسایشی خواهد کرد.
پیامد این استراتژی، تهدید امنیت اقتصادی است. اقتصاد ایران در حال حاضر تحت تأثیر تحریمها در نوسان است؛ اما دستیابی به توان هستهای، سناریوی «تحریم» را از حالت «فشار سیاسی» به حالت «محاصره اقتصادی» تغییر میدهد.
الف) انزوای مالی و قطع جریان تجارت:
دستیابی به بمب اتم، لایههای جدیدی از تحریمهای بینالمللی (از جمله قطع دسترسی به سیستم سوئیفت، تحریم گسترده علیه بخش انرژی و نفت و ممنوعیت تجاری) را فعال میکند. ایران ممکن است با خطر تبدیل شدن به یک «جزیره اقتصادی منزوی» روبهرو شود و نیازهای تکنولوژیک و زیرساختیاش با بحران مواجه شود.
ب) آسیب به زیرساختهای حیاتی:
در صورت وقوع هرگونه درگیری نظامی، هدفهای اول دشمن، زیرساختهای انرژی، بنادر، صنایع نفت و مراکز مالی خواهند بود. این یعنی آسیب به «سرمایه فیزیکی» کشور که سالها برای توسعه آن تلاش شده است. سقوط ارزش پول ملی، تورم و کاهش توان صادرات، در پی یک درگیری هستهای، یک بحران اقتصادی خواهد بود.
در معادلات قدرت مدرن، امنیت از طریق تسلیحات هستهای برای ایران، یک «بازی با برد-باخت» (Zero-Sum Game) است که در آن احتمال باخت، فراتر از احتمال برد است.
بمب اتم نمیتواند جایگزین «دیپلماسی هوشمندانه» و «قدرت نرم» شود. در حالی که بازدارندگی کلاسیک بر ترس استوار است، امنیت پایدار بر پایه «توازن منافع» و «پایداری اقتصادی» بنا میشود. ایران باید میان «جاهطلبی هستهای» و «بقای استراتژیک» تمایز قائل شود. تمرکز بر توسعه توانهای دفاعی غیرهستهای، تقویت اقتصاد مقاوم و مدیریت هوشمندانه روابط بینالملل، نه تنها از وقوع جنگ جلوگیری میکند، بلکه بستری برای رشد پایدار فراهم میآورد؛ در حالی که مسیر هستهای، میتواند ایران را به سمت یک بنبست اقتصادی سوق دهد.
خبرآنلاین