2022/01/28
۱۴۰۰ جمعه ۸ بهمن
نوشتن، تلاش خودآگاه برای نزدیک شدن به ناخودآگاه است
علی چنگیزی نویسنده و منتقد در گفت‌وگو با ستاره صبح آنلاین:

نوشتن، تلاش خودآگاه برای نزدیک شدن به ناخودآگاه است

سمیرا هوری: علی چنگیزی نویسنده و منتقد نام‌آشنای ایرانی است که پس از انتشار سه رمان و دو مجموعه داستان موفق در سال‌های گذشته، اکنون دوباره با رمان کوتاهی به نام «سوز سفید» نامش بر سر زبان‌ها است. این اثر، داستانی در ژانر گوتیک دارد که پیوندهای بینامتنی با «موبی دیک» اثر هرمان ملویل جان‌مایه آن است. در «سوز سفید» شخصیتی موردحمله جانوری عجیب و عظیم‌الجثه قرار می‌گیرد و در پی آن جدال برای انتقام، داستان را پیش می‌برد. ستاره صبح در مورد این رمان تازه منتشر شده به گفت‌وگو با علی چنگیزی پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

ستاره صبح آنلاین-ایده‌ رمان «سوز سفید» چه طور شکل گرفت؟
هر داستان مجموعه‌ای از تصاویر، شنیده‌ها و خوانده‌ها است که خودآگاه و ناخودآگاه بر نویسنده تأثیر گذاشته است. شاید به همین دلیل گفته‌ا‌ند که نوشتن، تلاش خودآگاه برای نزدیک شدن به ناخودآگاه است. اینکه داستان از کجا شکل گرفت تا حدودی متکی بر حدسیات است. من هم حدس‌هایی می‌زنم؛ مثلاً دیدن عکسی که کمابیش در ابتدای داستان آن را توصیف کرده‌ام؛ مرده‌ای پشت به نور خوابیده و دیگران دور او جمع شده‌اند. این عکس خیلی بر من اثر گذاشت.

  به گفته شما رمان «سوز سفید» اقتباسی از «موبی دیک» هرمان ملویل است، اما کاربرد اسطوره در این رمان و تأثیر برخی از داستان‌های شاهنامه فردوسی نظیر نبرد رستم با دیو سپید یا جنگ سیامک با خزوران را هم می‌توان دید. نظر شما دراین‌باره چیست؟
شاید کمتر خودآگاه و با آگاهی کامل از اسطوره‌ها بهره برده باشم. آن چیزی که به‌صورت خودآگاه به سمتش رفته‌ام رمان «موبی دیک» است، هرچند خود این رمان از اسطوره‌ها بسیار استفاده کرده است.

  اگرچه کتاب‌های خوبی مانند «راهنمای هنر گوتیک» از خوزه براکونز و «گوتیک» از فِرِد باتینگ برای آشنایی با این شیوه داستان‌نویسی وجود دارد، اما به نظر می‌رسد که مخاطب داستان ایرانی هنوز شناخت درست و کاملی از آن ندارد. با این موضوع موافقید؟ 
نه‌تنها خوانندگان، بلکه برخی از نویسنده‌ها و منتقدان نیز از ژانر گوتیک اطلاعات سطحی و اندکی دارند. آشنایی من با گوتیک، اتفاقی و از طریق رساله دکتری خواهرم بود. چیزهایی که او پس از تحقیق درباره گوتیک بیان کرد، برای من گستره این ژانر را بسیار وسیع‌تر از آن چیزی کرد که در ابتدا فکر می‌کردم.

  شاید بتوان سبک گوتیک را از منظر پدیده‌های رعب‌انگیز به سه دسته تقسیم کرد. اول: گوتیکی که از ارکان طبیعت، سرما، قبرستان، کوهستان، حیوانات، مرگ و ترس‌های غریزی استفاده می‌کند. دوم: گوتیکی که از مدرنیته، ذهن پیچیده بشر و اختراعات تکنولوژیکی و دانش علمی او که در خیلی از مواقع مهلک است، استفاده می‌کند. سوم: گوتیکی که به مردگان یا فرا واقعیت‌های غیر عینی مانند روح، خواب، سفر در زمان و مسائل مربوط به روان انسان می‌پردازد. شما کدام دسته را جذاب‌تر می‌دانید و به کار می‌برید؟
در این دسته‌بندی، «سوز سفید» چنانچه از نامش پیداست، گوتیکی وابسته به ارکان طبیعت و ترس از ناشناخته‌ها است؛ یعنی دنیایی پیش از مدرنیته که انسان انگار «در جهان» بود؛ اما در دسته‌بندی دوم و دنیای مدرن، انسان «بر جهان» شد؛ گویی می‌تواند کل دنیا و طبیعت را تحت کنترل خود درآورد. انسان با عقل ابزاری از عقل جوهری دور شد و نگاه مکانیکی به زندگی پیدا کرد. این ترس دوم وحشتناک‌تر از ترس اول است؛ چون در آن اعتقادات سست‌تر است. انسان می‌پندارد که همه‌چیز را می‌تواند با عقل ابزاری بسنجد، اما این سنجش ناقص است و قادر به پاسخ‌گویی و درک جهان روح نیست. در دنیای پیش از مدرنیته، گورستان‌ در داخل شهر و روستا قرار داشت و انگار انسان ترسی از دنیای مردگان نداشت؛ اما در دوران مدرن، گورستان‌ها به بیرون شهر انتقال یافتند. گویی این موجود مدرن نمی‌خواهد به جهان پس از مرگ حتی فکر کند. در داستان «سوز سفید» هرچه می‌گذرد ما از دوران مدرن دورتر می‌شویم تا جایی که تمام خصوصیات دنیای مدرن از بین می‌رود؛ آخرینش خودرویی است که در برف جا گذاشته می‌شود. عنصر گورستان هم در این داستان دوگانه است. یکی خارج از شهر و دورافتاده است و دیگری کسی در آن زندگی می‌کند؛ یعنی سعی کرده‌ام حرکت از دوران مدرن به گذشته را با این عناصر نشان دهم.

  در رمان «سوز سفید»، دختر متوفی به‌زعم بنده نقطه‌ی امن قصه است که گاهی خواننده را در برابر آن حجم از ترس و خشونت، در موضع آرامی قرار می‌دهد. آیا جا داشت که برای این شخصیت حضور پررنگ‌تری قائل شوید؟
جواب این سؤال طبعاً باید بله باشد، اما فعلاً که این‌گونه است و دختر فقط نوری است در این تاریکی. او در این داستان نماد آینده است. چراغ امیدی است برای خروج از چرخه خشونت و ناامیدی که شخصیت‌های داستان در آن گرفتار شده‌اند.

  یکی از تکنیک‌هایی که به تکان‌دهنده بودن روایت کمک می‌کند، این است که یک فاجعه با لحنی خونسرد روایت شود. در داستان شما از توصیف‌های اغراق‌آمیزی که به زور به مخاطب بقبولاند اوضاع ترسناک است دیده نمی‌شود. این به نظر من بسیار درست است. در این مورد توضیح دهید.
به نظر خودم لحن سرد و بدون احساس به این رمان می‌آمد. شخصاً با بیان احساس به‌صورت روشن و واضح در داستان مشکل دارم. حداکثر سعی‌ام را می‌کنم که حس خاصی را به کلمه تحمیل نکنم. برای همین گاهی از کلمه‌ها و اصطلاحات عامیانه‌‌ای استفاده می‌کنم که کمتر به‌کاررفته است. چنین کلمه‌هایی این خصوصیت را دارند که بی‌‌احساس‌تر خوانده شوند، چون در زندگی روزمره کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 

لینک کوتاه: https://setaresobhonline.ir/content/347160/

 

دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.