2021/12/06
۱۴۰۰ دوشنبه ۱۵ آذر
نگاهی به رمان «مرگ ایوان ایلیچ» اثر لئو تولستوی/ مرگ همیشه بد نیست

نگاهی به رمان «مرگ ایوان ایلیچ» اثر لئو تولستوی/ مرگ همیشه بد نیست

سمیرا هوری- شاعر و پژوهشگر

رمان «مرگ ایوان ایلیچ» اثر لئو تولستوی نویسنده سرشناس روس یکی از شاهکارهای ادبیات جهان محسوب می‌شود. این اثر که نخستین بار در سال ۱۸۸۶ میلادی به چاپ رسید، یک داستان رئالیستی، ساده و روان با راوی سوم شخص است که مفهوم «مرگ» تم اصلی آن را تشکیل داده، اما به آداب طبقه سرمایه‌دار روسیه نیز اشاره دارد. داستان این کتاب کم‌حجم که ازنظر موقعیت مکانی در پترزبورگ و شهرهای روسیه می‌گذرد، با مرگ مردی به نام «ایوان ایلیچ» که قاضی دادگستری است شروع می‌شود. در ادامه، همه‌چیز از آغاز زندگی ایوان ایلیچ تا لحظه مرگش شرح داده می‌شود و درخشش قصه از زمان مواجهه این شخصیت با بیماری و شرایط احتضار خود، مضاعف می‌گردد.

نویسنده در این اثر قصد دارد مخاطب را به تجدیدنظر در نحوه زیستن خود ترغیب کند. تولستوی این شاهکار کوتاه ادبی را در سن 60 سالگی و اوج پختگی خلق کرده و در آن، وحشت از مرگ را به تصویر کشیده است و مخاطب را به تأمل در تقابل مرگ و زندگی وامی‌دارد. مرگ و فناپذیری انسان تنها حقیقت موجود در زندگی است و از هیچ‌کسی دور نیست.

این کتاب، مترجم‌های زیادی در زبان‌های گوناگون داشته که دال بر باارزش بودن اثر است. در مورد مترجم‌های فارسی آن می‌توان از صالح حسینی، کیومرث پارسای، کاظم انصاری، سروش حبیبی و حمیدرضا آتش‌برآب نام برد. این اثر تاکنون توسط چندین ناشر ازجمله «نیلوفر»، «چشمه»، «هرمس» و «قطره» عرضه شده است.

این اثر شامل چهار بخش و دوازده فصل است که تداعی‌کننده فصول و ماه‌های سال است. مرگ ایوان ایلیچ در آخرین روزهای سال، اشاره‌ای به زمستان عمر انسان است؛ اگرچه این زمستان، بهاری نیز در پی دارد که آغاز زندگی دوباره اوست. چرخه مرگ و زندگی، مرتب در داستان تکرار می‌شود و حکایت از این دارد که می‌توان هر یک را آغازی برای دیگری در نظر گرفت. زندگی ایوان ایلیچ، خبر از مرگ غریبی دارد؛ و مرگ او آغاز زندگی دوباره در اوست. ایوان ایلیچ در زندگی‌ خود یک قاضی ریاکار و ظاهربین بوده است؛ کسی که زندگی و حتی ازدواجش را ماشین‌وار، بدون هیچ احساسی و با منطق مطلق پیش می‌برد. او چنان به زندگی تکیه کرده است که گویی هرگز قرار نیست بمیرد. اطرافیان ریاکار ایوان ایلیچ پس از مرگ او تنها به فکر تصاحب صندلی خالی شغلش هستند و خوشحال‌اند که هنوز زنده‌اند. این حقیقتی است که ضرب‌المثل شده است: «مرگ حق است، ولی برای همسایه!»

ایوان ایلیچ وقتی به مرگش نزدیک می‌شود، مراحل انکار، ترس، خشم، انزجار و در آخر پذیرش را پشت سر می‌گذارد. او ابتدا مرگ را نمی‌پذیرد، به زندگی گذشته و لذت‌های آن چنگ می‌زند و مرگ را شبیه چاهی می‌بیند که انتهایش تاریکی مطلق است؛ اما به‌تدریج، مرگ تبدیل به آینه‌ای برابر زندگی ایوان ایلیچ می‌شود و اشتباهاتش را مثل پتکی به سرش می‌کوبد و او را به خودشناسی می‌رساند. ایوان ایلیچ درراه رسیدن به مرگ، مراحل معرفت و شناخت را طی می‌کند و در پایان، انتهای همان چاه سیاهی که انتظارش را می‌کشید، روشنایی را می‌یابد. تولستوی به‌جای اینکه داستان ایوان ایلیچ را با زندگی او آغاز کند، با مرگ او آغاز می‌کند و با زندگی او پایان می‌دهد. پیام داستان نیز ساده و روشن است و تقریباً همانند همه نوشته‌های تولستوی درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که انسان در پیش گرفته، خطا است و بشر باید به فطرت خویش بازگردد. تولستوی در این کتاب از مرگ به‌عنوان ابزاری برای نشان دادن ارزش زندگی استفاده کرده و چه خوب و دقیق هم این کار را انجام داده است. سرنوشت ایوان ایلیچ، سرنوشت بشر است. اکثر ما شیوه زندگی اشتباهی را در پیش می‌گیریم و زمانی که بوی مرگ به مشاممان می‌خورد، این سؤال را از خود می‌پرسیم که «آیا به معنای واقعی زندگی کرده‌ام؟» گویی چیزی بهتر از مرگ، نمی‌تواند نشانگر زندگی ما باشد.

درنهایت باید گفت که قطعاً دو اثر «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» شاهکارهای تولستوی هستند، اما کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» به خاطر حجم کم، نثر روان و مضمون تأثیرگذاری که دارد، شروع مناسبی برای آشنایی با ادبیات تولستوی است. همچنین شایان‌ذکر است که تفسیر کامل و جامعی از این اثر در کتاب «تولستوی و مرگ» به قلم «گری جان» و ترجمه «ایرج کریمی» در سال ۱۳۹۷ توسط «نشر دف» به چاپ رسیده است.

 

لینک کوتاه: https://setaresobhonline.ir/content/346425/

 

دیدگاه‌ها

نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.